پروژهی «مصاحبه با کارآفرینان» به عنوان یک پروژهی درسی برای درس اختیاری دو واحدی «کارآفرینی» تهیه شدهاست. در این پروژه، من (نفیسه حاجاتی؛ روزنامه نگار و دانشجوی ریاضی کاربردی) با کمک غزل بهرامی (دانشجوی ریاضی کاربردی) با شماری از صاحبان حرف و مشاغل مختلف مصاحبه کرده و حاصل کار را در قالب دفترچهای به مهندس شهشهانی (استاد درس) تحویل دادهایم.
تاکید میکنم که به عمد، مصاحبهها به صورتی کاملاً ابتکاری و متناسب با فضای غیرژورنالیستی کلاس درس، تنظیم شدهاند.
زمان انجام این پروژه، از سیام آذر ماه 1387 تا چهارم بهمنماه 1387 بوده است و طبق برآوردها، برای هر مصاحبه به طور میانگین، چهار ساعت زمان صرف شده است.
لازم به ذکر است که این پروژه تحت لیسانس کریتیو کامنز (Creative Commons) منتشر میشود و بازنشر آن، اگر تهیهکنندگان را مطلع و نامشان را ذکر نمایید، بلامانع است.
عناوین بخشها:
1- مصاحبه با مدیر کافه- رستوران ماندگار (+)2- مصاحبه با مدیر رستوران شهرزاد (+)
3- مصاحبه با پژمان دشتینژاد، کارآفرین ایرانی در سوئد (+)
4- مصاحبه با یک مهندس ساختمان (شرکت شاماخ)(+)
5- مصاحبه با شرکت نانوپاک پرشیا (+)
6- مصاحبه با گلفروشی گل سنگ(+)
7- مصاحبه با موسس کتابسرای پدرام (+)
8- مصاحبه با عضو گروه فرهنگی هنری مسک(+)
9- مصاحبه با مدیر بستنیفروشی میلانو(+)
10- مصاحبه با مدیر آرایشگاه مژه (+)
11- مصاحبه با خانم سلیمانی (لباس فروشی زنانه) (+)
12- مصاحبه با مدیر نشریه الکترونیکی قاف(+)
13- گزارشی از صحبتهای هادی فراهانی، تصویرگر معروف ایرانی ساکن کانادا(+)
14- نگاهی کوتاه به تجربههای ما در خلال انجام پروژه (+)
| | لینک به این مطلب تجربیات ما در این پروژه:
بهتر دیدم تجربیاتی را که طی انجام این پروژه کسب کردیم، به طور خلاصه در انتهای این دفترچه، ذکر کنم شاید راهنمای خوبی باشد برای دانشجویانی که احتمالاً این مصاحبهها را خواهند دید.
1- نکتهای هست که دوست دارم حتماً در ابتدای این نوشته ذکر کنم و آن این است که اگرچه ابتدا، این پروژه به قصد کسب نمره و رفع تکلیف شروع شد ولی تک تک این مصاحبهها با علاقه و کنجکاوی شخصی انجام گرفتهاند و ما تمام سعیمان را کردیم که با در نظر گرفتن کمبود شدید زمان، آنچه از دستمان برمیآید، برای جذاب، مفید و زیبا شدن مصاحبهها و پروژه انجام دهیم. باید تاکید کنیم انجام این فعالیت برای ما، بسیار وقتگیر و سخت اما مفید و جالب و هیجانانگیز بود.
2- به عنوان یک روزنامهنگار که تا حدودی تجربهی مصاحبه با آدمهای مختلف را داشتهام باید تاکید کنم که بسیار بهتر است انجام این پروژه به صورت گروههای دو نفره به دانشجویان محول شود. به چند دلیل: اول اینکه دانشجویان، تجربهی مصاحبه، که کار سختی هم هست، را ندارند و این سختی کار را دو برابر میکند. دوم اینکه دو نفر بودن، باعث میشود راحتتر وارد یک محل جدید شوید و به آدم جدید که برای اولین بار ملاقات میکنید پیشنهاد مصاحبه بدهید!
3- دانشجویان رشتهی ریاضی معمولاً عادت به انجام کارهای گروهی و کلاً پروژهی درسی، ندارند. به نظرم گروهی بودن این پروژه برای این دانشجویان سختتر ولی لازمتر است!
4- شاید بهتر باشد به دانشجویان تذکر داده شود که با مصاحبهشونده، گپ بزنند! سوالات استاتیک معمولاً هم آنها را خسته خواهد کرد و هم طرف مقابلشان را. بهتر است مکالمه را به وسیله یک دستگاه صوتی ضبط کنند ولی این نباید باعث شود که نوشتن را از یاد ببرند. بهتر است که اگر دو نفر بودند، یک نفر مکالمه را یادداشت کند و دیگری با کارآفرین به صحبت بنشیند و فراموش نکردن اصل مهم تقسیم کار، از همان ابتدای امر، نیز بسیار ضروری است.
5- دوستان فکر میکنند صحبتهای حاشیهای مصاحبهشونده، اهمیتی ندارد اما باید تاکید کنم که همین صحبتهای پیرامونی هستند که مصاحبه را جذابتر، واقعیتر و ملموستر میکنند.
6- به نظر میرسد تعیین کمیت برای این پروژه امر چندان درستی نباشد. بهتر است به جای تاکید بر کمیت، در مورد کیفیت مصاحبهها به دانشجویان تذکر داده شود هر چند تعیین کمیت حداقلی نیز کار درستی است ولی تاکید بر کمیت، توجه به کیفیت را از بین میبرد و این لطمهی بزرگی به کار است. مطمئناً همه ما اعتقاد داریم که یک مصاحبهی خوب، کامل، مفید و همهجانبه بهتر از ده مصاحبهی ناقص است!
7- سعی کردیم کارآفرینانی را از سنین مختلف، با سطح سواد و زمینه کاری متفاوت برای مصاحبه انتخاب کنیم تا این پروژهی پژوهشی، نگاه تا حدودی همه جانبه به مقولهی کارآفرینی داشته باشد. برخی از مصاحبهشوندگان به معنای واقعی کلمه، یک کارآفرین هستند ولی برخی هم فقط کمی به این مفهوم نزدیک شدهاند. اما مطمئناً شنیدن صحبتها هر کدام از این آدمها لطف خاص خودش را دارد.
| | لینک به این مطلب حوزه فعالیت: کانادا
مصاحبهشونده: هادی فراهانی
درباره: «هادی فراهانی» تصویرگر برجسته ایرانی است که سیزده سال است در کانادا زندگی میکند و برای روزنامهها و مجلات معتبر بینالمللی ازجمله: نیویورک تایمز، نیویورک سان و... کار کرده است. پنجم دیماه 1387، اختتامیه نمایشگاه آثار هادی فراهانی به همراه نشست تخصصی تصویرگری در اصفهان با حضور فراهانی برگزار شد. در این نشست حرفهای بسیار خوب، ارزنده و جالبی مطرح شد که بخشهایی از آن برای این پروژه هم مناسب بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم بخشهایی از این گفت و گوها را نیز در این پروژه ذکر کنم. چرا که به نظرم شنیدن این صحبتها نه تنها برای جوانانی که دوست دارند در سطح وسیعتری کار کنند یا به طور خاص، تصویرگر شوند، بلکه برای تمام جوانانی که صرفاً میخواهند کاری را که با علائق و استعدادهای ذاتیشان همخوانی دارد، شروع کنند، مناسب و پر از نکات خوب و مفید است. لازم به ذکر است که بخشهای متفاوتی از این گزارش برای سایت خبرآنلاین و دو ماهنامه بینالمللی کیهان کاریکاتور و قسمت سوم این گزارش برای این پروژه کارآفرینی تنظیم گشته است.
فراهانی در این نشست تخصصی از حدود بیست سال کار حرفهای تصویرگری و سیزده سال تجربهی تصویرگری مطبوعاتیاش در آمریکای شمالی، صحبت کرد و به سوالات علاقمندان این حرفه در مورد چگونگی و چرایی مهاجرتش، تجربهی کار در مطبوعات مطرح دنیا، سیستم کاری متفاوت مطبوعات غربی و... پاسخ داد؛
این تصویرگر مطبوعاتی مطرح ایرانی سپس به وضعیت تصویرگری مطبوعاتی در زمان کارش در ایران، اشاره میکند و میگوید:« تصویرسازی مطبوعاتی عمر کمی دارد و آرشیو تاریخیش آن قدر زیاد نیست که وقتی تصمیم میگیرید به کار کردن، بتوانید روی پلههایی قدم بگذارید که قبلاً چندین نسل ساختهاند. اما برای من در آن زمان، دو نفر بودند که ساختار انگیزه و علاقهی من به این حرفه را به وجود آوردند: آقای «کامبیز درمبخش» و آقای «اردشیر محصص».
با دیدن کارهای این دو نفر بود که من احساس کردم دوست دارم این حرفه را دنبال کنم. ولی در آن زمان که من کار مطبوعاتی را شروع کردم، چیزی به نام اینترنت وجود نداشت و ارتباطات فوق العاد بسته بود. اطلاعاتی دربارهی اینکه آن طرف دنیا چه خبره نداشتیم. تنها منابعمان کتابهایی بودند که خیلی هم جدید نبودند مثلاً من یک کتاب قدیمی پیدا کردهبودم چاپ دهه 50 میلادی که مجموعه کاریکاتورهایی از کاریکاتوریستهای فرانسوی بود با ترجمه خانم ایراندخت محصص و خب 50 سال خیلی زمان زیادی است برای به روز کردن اطلاعات در زمینه یک هنر و حرفه. ولی با همه این احوال هیچ کدام از این موانع نمیتوانند جلوی انگیزه و ایده را بگیرند و در نهایت من تصویرگر مطبوعاتی شدم.
یا کتاب کاریکاتوریست معروف انگلیسی، چارلز شوت، که شخصیت اسنوپی را خلق کرده و من این کتاب را در یک کهنه فروشی در تهران پیدا کردهبودم و هر متنی هرجای کتاب نوشتهشده بود را خوانده و برای درکش تلاش کرده بودم. سعی میکردم بفهمم چرا این تصویر یا متن، خنده دار است. چه نکته ای دارد و این در شناخت فرهنگ غرب خیلی به من کمک کرد.
هادی فراهانی از عدم وجود فضای رقابتی و معیار و استاندارد برای حرفهای که دوست داشت، به عنوان معضل فکریاش در آن سالها و دلیلش برای مهاجرت یاد میکند:« هیچ معیار و ملاکی نبود همه همان لحظه داشتند حرکت میکردند. این همیشه برای من معضل فکری بود. مخصوصاً که تصویرگری مطبوعاتی که الان هم کار پولسازی نیست، آن موقع اصلاً کار پولسازی نبود. این همیشه برای من مسئله بود که حالا دارم این کار را انجام میدم، اما جای من همینجا است؟ همین کار را باید برای زندگیام انجام بدهم؟ خیلی کنجکاو و مشتاق بودم که این را بفهمم و اگر این نیست، بروم دنبال کاری که هم پول داشته باشه، هم شهرت بهتر و هم امنیت شغلی که اینها هیچ کدامشان در کار تصویرگری مطبوعاتی نبود. به همین دلیل در دورانی که از شهرت و ثبات نسبتاً خوبی در ایران برخوردار شده بودم، یک دفعه هوس هجرت به سرم زد و خب هجرت هم از آن چیزهایی است که آدم تجربهاش میکند ولی بعضی وقتها حتی برای دشمنش هم آرزو نمیکند. خیلی کار سختی است. به خصوص اگر دنبال چیز خاصی باشی و من فقط با این توهم واهی که چون کارم خوبه پس حتماً آنجا هم میتوانم کار کنم، شال و کلاه کردم و از ایران رفتم.»
تا اینجا داستان جالبی بود نه؟! شما هم هوایی شدید که فردا شال و کلاه به سر روانه ینگه دنیا شوید؟! لطفاً کمی دست نگه دارید! بد نیست قبل از رفتن نگاهی به قابلیتها فراهانی و مهارتهایی که قبل از مهاجرت کسب کرده، بیندازید:« ترکیب چند قابلیت و انگیزه به من خیلی کمک کرد. اول ایکه به زبان انگلیسی خیلی علاقه داشتم و خیلی برایم جالب بود که بتوانم با فرهنگی که در دنیا غالب است، موانست پیدا کنم و این پل خوبی بود برای رسیدن به هدفم.
این کنجکاوی و علاقه به زبان و این بلندپروازی که آدم دلش میخواهد رشد بکند، بدون این که بفهمم خیلی به من کمک کردند و باعث شد که وقتی وارد فضای آمریکای شمالی شدم احتیاجی نبود که بفهمم چه طوری باید سلام و خداحافظی کننم و فرهنگشان چه طوری است. از طرف دیگر، آثارم این اجازه را به من میدادند که در دفتر روزنامهای را بزنم و ازشان بخواهم کارهایم را ببیند. این قضیهها بر میگردد به 13 سال پیش و من در این 13 سال و دو سال قبل از آن،به دلایلی که آن زمان برای خودم خیلی مهم بود به طور کامل خودم را از فضای فرهنگی و هنری ایران بیرون کشیدم.
به اصطلاح میخواستم پلهای پشت سر خودم را آتش بزنم که دیگر راهی برای بازگشت نداشته باشم چون نمیدانستم که چه قدر مسیر سختی در پیش خواهمداشت به همین دلیل هر گونه عنصری را که امکان داشت مرا برای برگشتن و کار در ایران وسوسه کند، به طور ظالمانه و خشنی از خودم گرفتم البته خوشبختانه طبعات این کار خوب بود ولی میتوانست بد باشد! چون برای خودم راه دومی نگذاشتهبودم.»
اما بعد از این دوران فطرت چه شد که این تصویرگر مطرح ساکن کانادا، به فکر برپایی نمایشگاه آثارش در وطن افتاد؟ «در تمام این سالها این فکر که کسانی که در ایران هستند و با من کار را شروع کردند، درباره کارهایم چه نظری دارند، در پس زمینه ذهنم بود. تا اینکه این اواخر احساس کردم به یک آرامش عاطفی و حرفهای رسیدهام و این قدر به خودم اطمنیان پیدا کردهام که نگران خطهایی که میکشم، نباشم و تعداد کارها هم به اندازهی قابل توجهی رسیده بود.
وقتی سال پیش به تهران سفر کردم، گالریهای خانه هنرمندان تهران را که دیدم، به خودم گفتم اگر من روزی بخواهم در ایران نمایشگاه بگذارم، اینجا همان جا خواهد بود! و همین اتفاق هم افتاد ولی از آنجا به بعد، برای من سورپریز بود یعنی هیچ ملاک و معیاری نداشتم که از این کارها چه طور استقبال میشود. یعنی اگر گروهی از جوانها مثل شما، میآمدند و حالشان از کارهایم به هم میخورد به هیچ وجه تعجب نمیکردم چون هیچ ذهنیتی نداشتم. اما بر خلاف تصوراتم، خیلی استقبال خوب بود. آن قدر خوب که حیفم آمد چنین حس خوبی را به همین زودی از دست بدهم و تصمیم گرفتم اگر بشود کارها را در شهرهای دیگر هم نمایش بدهم. خوشبختانه، جند تا آدم مثبت آنجا بودند از جمله آقای تمیزی که باعث شدند این کار خیلی سریع اتفاق بیفتد و من الان اینجا هستم.»
و حالا میرسیم به جالبترین و آموزندهترین قسمت این نشست که صحبتهای فراهانی درباره پروسهی انتخاب تکنیک است. این تصویرگر مطبوعاتی مطرح ایرانی، درباره روند انتخاب سبک کاریاش گفت:« تکنیک بخش جالبیه. آن زمان که بهش میرسی باید ازش رد بشی. من زمانی که ایران بودم. اول سبک کاریام به شدت تحت تاثیر کارهای آقای درمبخش بود؛ خطهای خیلی صاف و هندسی و نازک و دورگیری و طراحی ساده.
بعد خودم شروع کردم به تجربه شخصی با ابزارهای مختلف. یکی از آن ابزار که خیلی هیجانزدهام میکرد، قلم فلزی و مرکب بود. اما حین آشنا شدن با این ابزار، با کارهای یک تصویرگر بسیار زبده انگلیسی به نام «رانولد سیرل» که قلمش وحشی و خیلی قوی است، آشنا شدم و به این ترتیب در قدم بعدی کارهایم کاملاً تحت تاثیر او قرار گرفت و به قدری کارهایم شبیه کارهای او بود که وقتی رفتم کانادا، هرجا کارهایم را میبردم، همه اول به عنوان تعریف در مورد این شباهت صحبت میکردند. دفعه اول و دوم خوشم میآمد ولی بعد به این نتیجه رسیدم که من اگر خیلی هنر کنم، نسخه دوماو میشوم و چیزی به نام هویت شخصی و استقلال کاری وجود نخواهد داشت.
اینجا بود که تلاش کردم برای تغییر شرایط ولی آنقدر آن ابزار با سبک کاری آقای سیرل به هم گره خورده بودند که فکر کردم تا زمانی که با قلم فلزی و مرکب کار میکنم نمیتوانم از زیر سایه این آدم بیرون بیایم. به همین دلیل ابزار اسکرچبورد را که یک تکنیک ساده و خیلی قدیمی است، انتخاب کردم. روش کار اینگونه است که یک سطح سفید را به طور کامل با چیزی مثل مرکب سیاه اندود میکنیم و بعد با یک شی فللزی نوک تیز سطح را میتراشیم و طرح به وجود میآید.
من این ابزار را انتخاب کردم چون متفاوتترین سبکی بود که با مرکب و قلم میشد کار کرد و این نه تنها باعث شد که من به طور کامل از وابستگی به شیوه آن آقا آزاد بشوم، بلکه توانستم نحوه بیان خودم را پیدا کنم. در کانادا این تکنیک را انجام میدادم تا اینکه با دو تصویرگر آمریکایی و کانادایی که اسکرچ بورد کار میکردند و بینهایت ماهر بودند، آشنا شدم و به این نتیجه رسیدم که راهی که من دارم میروم، عاقبتش به اینجا که الان این دو نفر رسیدهاند، ختم میشود.
اما این کار، در کمال زیبایی، کاری نیست که من برای خودم آرزو دارم. شیوهاش خیلی ملایم و خالی از جوشش بود. حس کردم به خاطر پیچیدگی فنی که دارد، کارهایم خالی از انرژی میشوند. در این زمان بود که از کامپیوتر در گرافیک خیلی استفاده می شد ولی در بخش تصویرسازی یا استفاده نشده بود یا من ندیده بودم. در مرحله بعد، هوشیارانه تصمیم گرفتم به این سمت بروم. به خودم گفتم در قرن 17 این قلم فلزی و مرکب و این ابزار تجلی پیشرفت مردم بوده پس من که الان خودم را فرزند زمان میدانم باید از کامپیوتر که به اصطلاح، آخرین دستاورد فنی زمان است، استفاده کنم.
بدین ترتیب کامپیوتر را با کارم ترکیب کردم. وقتی اسکرچ بورد کار میکنی، طرحها را میکشی، خطهای دوریاش را هم میکشی، بعد اینها را با تیغ میتراشی ولی بکگراندت سیاهاست. باید با قیچی یا تیغ پسزمینه را کامل سفید کنی. من این کار را با کامپیوتر میکردم. بعد یواش یواش حس کردم خیلی کارهای بیشتری میشه با کامپیوتر انجام داد. سبکم را تغییر دادم؛ بایک طراحی دستی شروع میکردم و با کامپیوتر تمام میشد. بدون اینکه هیچ جا آدم دودستگی در کار ببیند. در اصل شیوه طراحی خودم را توی کامپیوتر بازسازی میکردم.
کارهایی که در نمایشگاه دیدید هم همه با این شیوه کار شدهاند. طراحی دستی را انجام دادهام و بعد اینکه از کدام مرحله وارد کامپیوتر شود، بستگی به این داشت که خودم در چه مرحلهای باشم و کی احساس نیاز کنم. بعضی مواقع یک کار اسکرچ بورد را تمام میکردم بعد در کامپیوتر مثلا توناریته خاکستری بهش اضافه میکردم یا اینکه حتی یک بخشی را به طور کامل در کامپیوتر اجرا میکردم به خصوص بخشهایی که خطهای ریاضی و هندسی و تکرارشونده داشتند.
اما وقتی به قسمت رنگگذاری رسید، دوباره یک معضل تکنیکی در کار اسکرچ بورد وجود داشت. نمیدانم هیچ کدام از شما تا حالا کار اسکرچ بورد رنگی دیدهاید؟ نیست. اگر هم هست به یک شیوه خیلی بدوی است. این طوری که کار اسکرچ بورد را تمام میکنی، بعد از رویش کپی میگیری و روی آن رنگ میگذارید. در واقع رنگینش میکنید. رنگش نمیکنید! خطهای سیاه آن زیر هست خطهای سفید هم رنگ پیدا میکنند. که این هم به نظر من خیلی یکنواخت و بسته بود.
من وقتی تصمیم گرفتم کار اسکرچ بوردم را رنگی کنم بهترین چیز به نظرم این بود که همان خطها را در کامپیوتر رنگ کنم و باز این کار سکوی پرش خوبی شد برای پیدا کردن سیاست یا نگرش رنگی در کارم. فقط اینجا من دو ریسک را باید قبول کنم. اول اینکه کار نهاییام چیزی به نام اورژینال نیست. کار من قابل تکثیره و این در عالم هنر، در ارزش هنری کار و نه ارزش فنیاش، یک مقدار کاستی ایجاد میکند. ولی من زمانی که کارها را انجام میدادم به هیچ وجه دنبال جایگاه هنری نبودم. کار مطبوعاتی بود و وقت طلا! به همین خاطر از هر چیزی که کمک میکرد بتوانم زمان کار را کم کنم، استقبال میکردم. حسن دیگر کار با کامپیوتر این بود که با اتفاقات پیشبینی نشده که در کار مطبوعاتی خیلی زیاد وجود دارد، میتوانیم کنار بیاییم.
«همهی ما همه کار میکنیم. این مسئله در ایران خیلی متداول است و وقتی آدم به کشور برمیگردد، یادش میافتد. این البته جزو ملزومات بقا در فضای هنری ایران است!» احتمالاً خیلیها عقیده دارند که این جملهی هادی فراهانی را باید با آب طلا نوشت! او عقیده دارد که این عادت باعث میشود آدم در خیلی از کارها «خوب» باشد ولی در هیچ کاری «توانا و قدرتمند» نشود. اما فراهانی برای از بین بردن این عادت چه کرده است؟«من به خودم اجازه ندادم آنجا این مسئله برایم پیش بیاید. طوری کار کردم و نمونه کارهایم چنان روی مطبوعات فوکوس بود که که اگر هم یک روز هوس کار کردن در یک شرکت تبلیغاتی به سرم زد، رزومه کاریام این اجازه را به من ندهد. این در مورد 13 سال گذشته بود ولی الان این ذهنیت را ندارم و فکر می کنم اگر کار مطبوعاتی نباشد آنقدر برای خودم پروژه در ذهنم دارم که یک کار دیگر را شروع کنم. نمیدانم از نظر مالی جواب میدهد یا نه، از این نظر نگفتم، ولی از نظر ارضای نیازهای خلاقانه، الان دیگر هیچ محدودیتی برای خودم قایل نیستم.»
خیلیها هادی فراهانی را با آن کتاب معروفش که ترکیبی بود از کاریکاتور و میناتور میشناسند، از فراهانی سوال شد که آیا دوست دارد که تجربیات تصویرگری غربیاش را با تجربیات شرقیاش ترکیب و کار جدیدی خلق کند؟ فراهانی این اتفاق را خیلی محتمل دانست و گفت:« از اولین کارهایی که کردم، مجموعهای بود از ترکیب مینیاتور و کاریکاتور. که آقای درمبخش یکی دو تا کار در این حیطه انجام داده بودند و من وقتی دیدم، به نظرم خیلی ایده جالبی آمد و یک مجموعه بسیار بزرگ در این قضیه کار کردم.
اتفاقاً در آن مجموعه، بسیار به موضوع نقش منفی غرب در از هم پاشیدگی فرهنگ شرق پرداختهبودم. الان هم که آنجا زندگی میکنم، هنوز به این معتقدم با این تفاونت که تفاوت که حالا معتقدم در تهاجم فرهنگی فقط فرهنگ مهاجم مقصر نیست بلکه ضعف فرهنگ مورد تهاجم هم باعث این امر میشود. بله! تلفیق این دو فرهنگ در ذهن من هست و دلم میخواهد در آرامش به این موضوع بپردازم. اوایل که در آمریکای شمالی کار میکردم به هر حال چون آدم کار فرهنگی میکند یک سری دغدغهها دارد و دوست دارد که به نحوی شرقی بودنش را در کارها نشان بدهد.
من مدت کوتاهی با این تفکر درگیر بودم و تلاش کمی هم کردم که از نظرز زیباییشناسانه ببینم آیا میتوانم این کار را انجام دهم. به این نتیجه رسیدم که میشود ولی بعد به خودم گفتم تو الان داری در غرب کار میکنی. مخاطب غربی است. هیچ دلیل ندارد که یواشکی بخواهی یک سری نمادهای شرقی در کارت بگنجانی و احساس کردم شاید کمی بیصداقتی باشد. وقتی با این فکر کنار آمدم، به خودم گفتم که من باید بتوانم به غربیترین شکل ممکن کار کنم. این با غربزدگی فرق دارد.
یعنی شما جزو جریان هستی. جزو چرخدندههایی هستی که ماشین را حرکت میدهند. تقلید یا دنباله روی کورکورانه نیست. میگویی من هم صاحب درک و فهم هستم. فرهنگ شما را هم درک کردم و جزو تولید کنندهها محسوب میشوم نه مصرفکنندگان! فارسی صحبت کردن و فرهنگم را که فراموش نکردهام. ولی آنجا نیاز مصرف کنندهام را درک و احساس کردم که این گونه باید به او جواب بدهم. شاید اگر مثلاً در چین کار میکردم، این اتفاق به سمت شرقیشدن میرفت.»
فراهانی به تصویرگران جوان توصیه کرد که از نشریات محلی برای شروع، استفاده کنند و درباره فضای کار مطبوعات غربی گفت:« فضای حرفهای مطبوعات آمریکا خیلی خشنتر از این حرفهاست. یک آدم تازه کار اصلاً نمیتواند با مطبوعات حرفهای کار کند ولی یکی از کارهایی که تازه کارها می کنند این است که حاضر میشوند مجانی کار کنند. میگویند من هدفم فقط دیده شدن کارهایم است و خب به محض اینکه بگویی چشمداشت مالی ندارم، یک سری نشریه هستند که حاضر میشوند کار شما را چاپ کنند. چون برایشان هزینهای نداری این شانس را به تو میدهند. چاپ کتاب هم خیلی سخت است. در حالی که الان با وجود اینترنت، مسئلهی دیده شدن بسیار راحتتر شده است. شما کافی است که برای خودتان سایت، آلبومهای آنلاین، وبلاگ و ... درست کنی تا دیده شوی. اینترنت مجزای خوبی برای دیده شدن است.»
یکی از کاریکاتوریستهای جوان درباره جایگاه هنری فراهانی در ایران، قبل از مهاجرتش میپرسد. فراهانی در جواب میگوید:« من موقعی که ایران بودم جایگاه حرفهای خیلی خوبی داشتم ولی فضای کاری برام مهم بود. اما این شناخت اصلاً در خارج به کارم نیامد فقط آن پورتفولیو خیلی به دردم خورد. وقتی میخواستم از ایران بروم، از روی کارهایم پرینت رنگی گرفتم و تا آنجایی که توانستم نزدیکش کردم به یک پورتفولیو و دفترچه کار استاندارد. ولی اگر در ایران آن زمان من بین 90 درصد مطبوعات شناخته شده بودم ، در خارج دوباره از زیر صفر شروع کردم. چون نه تنها کسی من را نمیشناخت بلکه من هم کسی را نمشناختم. حتی نمیدانستم سیستم کار چه طوری است.
روزنامهها را باز میکردم، باهاشان تماس میگرفتم و از ایشان میخواستم که کارهایم را برایشان بفرستم. بعد پیگیری میکردم ببینم کارهایم را دیدهاند یا نه! در واقع به قول معروف «از هر کرانه تیر دعا کردهام رها باشد که ازین میانه یکی کارگر شود» دیسیپلین خیلی سختی هم برای خودم قایل شدهبودم. آنقدر به خودم سخت گرفتم که مطبوعات دیگه نتوانستند بیشتر سخت بگیرند! ولی جالبه که بعد از 45 روز، اولین مطلبم در یکی از روزنامههای خوشنام آنجا چاپ شد و این زمان خیلی کوتاهی بود. اول اصلاً اطلاعی از سیستم مطبوعاتی آنجا نداشتم مثلاً یک بار یک مجله گرفتم و رفتم به آدرسش و کارهایم را بردم ولی دیدم آنجا فقط دفتر آگهی هاست! یا اینکه اصرار داشتم خودم کارهایم را ببرم دفترشان ولی بعد یاد گرفتم که با پست بفرستم.
آن اول خیلی از مجله ها من را رد کردند اصلاً بعضیهایشان جوابم را هم ندادند. آدم یک چیزی را هم باید آنجا بپذیرد. اینکه یک سری مطبوعات هستند که مهم نیست کارت چه قدر خوب باشد اگر کارت به حیطه کاریشان ربط نداشته باشد، هیچ دلیل برای چاپش ندارند. این هم باز به من خیلی کمک کرد تا تعریف تصویرگری مطبوعاتی را بفهمم و جایگاه خودم را پیدا کنم. آن موقع که من ایران بودم، گرافیک و تصویرگری خیلی با هم قاطی شدهبود برای من مشخص شد که کار من طوری است که هرجایی استفاده ندارد.
اما ویژگی کار هادی فراهانی، تصویرگر مطرحی که با روزنامههای معروف جهان کار کرده، چیست؟ «تاکید نکتهسنجی و شیوه طراحیام کارم را متمایز میکرد.»و سوال آخر که خیلی هم مهم است. هادی فراهانی به جوانانی که دوست دارند با مطبوعات غربی کار کنند توصیه میکند:« اینترنت خیلی وسیلهی ارتباطی خوبی است. ولی به شرط اینکه توانسته باشید موانست فرهنگی را برقرار کنید. چون ارتباط گرفتن یک بعد قضیه است ولی مهمتر این است که بعد از ارتباط گرفتن چه کار میخواهید بکنید. یعنی باید کار شما در آن طرف خواهان داشته باشد. صرفاً زیبایی کار مهم نیست این مهم است که چه طوری می توانی کار را به آن فرهنگ و فضا متصل کنی. مثلاً وقتی یک مقالهی 5 صفحهای به تو دادند که طرحش را بکشی، این مهم است که آیا میتوانی مقاله را بخونی، بفهمی و طرح مناسبی برایش بکشی؟ اینها چیزهایی است که به همین راحتی میسر نمیشود.
| | لینک به این مطلب نام موسسه: مجله اینترنتی قاف
آدرس: http://www.ghaaf.ir
مصاحبهشونده: آقای دکتر ایمان ادیبی
تاریخ مصاحبه: دیماه 1387
درباره مصاحبه: ...
- از کجا شروع کردید؟ لطفاً کمی در مورد تاریخچه تاسیس گروه و چگونگی شکلگیری مجله اینترنتی قاف و جلسات کافه علم و ارتباط این دو فعالیت با هم، توضیح دهید.
- از دانشگاه شروع شد. ما یک جمعی بودیم که در دوران دانشجویی در سطوح مختلف به کار های پژوهشی مشغول بودیم. ورود ما به دنیای پژوهش و بعد مدیریت جمع های کوچک پژوهشی ما را به مطالعه در زمینه توسعه علم و خود علم علاقمند کرده بود. جلساتی داشتیم در دانشگاه که بصورت منظم در مورد موضوعات مربوط به توسعه علم گفتگو می کردیم علاقه ای که در آن زمان در ما ایجاد شده بود ما را به این سمت برد که مطالعات خود را با دیگران به اشتراک بگذرایم و فکر می کردیم شاید اگر کسی بعد از ما خواست سراغ این موضوعات برود مسیر مطالعاتی روشن تری داشته باشد. خصوصا اینکه دریافته بودیم که اگر کسی به این موضوعات علاقمند باشد مجموعه مدونی در منابع فارسی در این زمینه در اختیار ندارد. ایده تشکیل یک جامعه مجازی یا شبکه از کسانی که به توسعه علم ایران فکر می کنند شروعش می شد یک نشریه الکترونیک باشد که شد! شاید اساسا به خاطر وجد ما بود از مطالعاتی که برایمان جذابیت داشت مثل اینکه شما یک فیلم جالب دیده باشید و بخواهید برای کسی تعریف کنید. نوشتن از مطالعات علم شاید حاصل هیجان ما از خواندن مطالبی در این زمینه بود!
- موسس گروه خودتان بودید یا هیئت موسس داشتید؟ از چه سالی این فعالیت آغاز شد؟
- ا از سال هشتاد و پنج شروع شد. پیدا کردن هسته اولیه برای چنین کاری با توجه به علاقمندی دوستانم و آمادگی ذهنی آنها برای پرداختن به این موضوعات چندان سخت نبود. من با دوستانم ایده را مطرح کردم و بدلیل پیش زمینه مشترک خوشبختانه ذهن آنها بسیار برای تکمیل و اجرای این ایده آماده بود. من فقط یک نظر کلی داشتم که راه اندازی چنین نشریه ای بود با ماهیت الکترونیک به منظور ایجاد شبکه بین علاقمندان به توسعه علم. کار اصلی را دوستان من کردند که کار را با جزئیات طرح ریزی کرده و بسیار خوب اجرا کردند.
- در شروع کار چند نفر با این پروژه همکاری میکردند و حالا چه تعداد؟
- ا در مدتی که مشغول طراحی موضوعات و شیوه کار بودیم اول سه نفر بودیم و طی مدت کمی چهار نفر دیگر نیز به ما اضافه شدند و از زمان اجرا تا کنون همین هفت نفر کارهای اصلی را به عهده دارند: احسان خردمند، حسین قضاوی ، کیانوش کیهانیان ، عمار حسن زاده ، کیاندخت کیهانیان ، میلاد مهر آرام و من. طبیعی است که در نوشتن مقالات و یا برگزاری جلسات کافه علم دوستان دیگری نیز با ما همکاری می کنند که فکر می کنم حدود 15 نفر باشند.
- به طور کلی، چه نوآوریهایی داشتهاید؟
- ا خوب این خیلی سوال عجیبی است. نوآوری در بین چه کسانی و جه فعالیتهایی؟ پرداختن به مسایل نظری توسعه علم در بین دانشجویان پزشکی نوآوری است ولی شاید جای دیگر نباشد. همینطور انتشار یک نشریه الکترونیک با این موضوع در فضای مجازی ایران. کشاندن علاقمندان علم به کافه برای یک گفتگوی غیر رسمی که در مرکز آن یک میهمان جالب توجه (!) وجود دارد. بعضی موضوعات شماره های گذشته ما در ایران کم مورد توجه بود مثل علم کاذب ، خود کافه علم، پرداختن به انگیزه ها و پاداشهای اجتماعی در علم و موضوعات دیگر. ولی با توجه به روندی که در دنیا اتفاق می افتد من فکر نمی کنم بشود گفت ما نو آوری کردیم! شاید باید روی این قضیه بیشتر کار کنیم!
- با توجه به اینکه شغل اصلیتان پزشکی است، چه قدر این کار برایتان جنبه سرگرمی دارد و چه قدر به طور جدی و به عنوان یک حرفهی دوم، به این فعالیت نگاه میکنید؟
- ابرای من سرگرمی نیست حرفه هم نیست. شاید بشود گفت یک فوق برنامه خیلی خیلی جدی. که شاید عملکرد حرفه ما را هم در آینده تحت الشعاع قرار دهد و امیدوارم بدهد. بهر حال ما برای ارتقای کیفیت زندگی حرفه ای خود به جایی مثل قاف نیاز داریم ولی خوب حرفه ما از لحاظ فیزیکی جای دیگریست. مثل اینکه یک بازیگر باید فیلم ببیند تئاتر برود و مجله بخواند این کار ها نه حرفه او هستند نه سرگرمی او.
- آیا هیچ نگاه اقتصادی هم به این پروژه داشته یا دارید؟ یا اصلاً به برنامهای برای بهرهبرداری اقتصادی از این فعالیت، فکر کردهاید؟
- ا به بهره برداری اقتصادی فکر نکرده ایم ولی نگاه اقتصادی برای تضمین بقای خود مجموعه لازم است که فکر می کنم در آینده کارهایی در این زمینه بکنیم. هرچند گاهی فکر می کنم اگر یکی از دوستانم بتواند بصورت حرفه ای از چنین مجموعه ای کسب درآمد کند این به پیشرفت قاف چقدر کمک خواهد کرد.
- آیا خودتان را یک فرد موفق میدانید؟ چه عواملی مولد این احساس موفقیت هستند؟
- ا اگر موفقیت را مقابل شکست تعریف کنید قاف موفق بوده است اگر در دست یابی به اهداف تعریف کنید حالا برای قضاوت زود است اما فقط می توان گفت در دستیابی به اهداف کوتاه مدت خود موفق بوده است. گروه دوستان من توانسته اند قاف را در مسیر موفقیت قرار دهند و برای حفظ آن در این مسیر برنامه ریزی کنند. من از اینکه توانسته ام در بین چنین گروهی قرار بگیرم و با آنها کار و زندگی کنم احساس موفقیت می کنم. هر شماره قاف که منتشر می شود و بالاتر از آن هر روز که کانتر سایت را چک می کنم و می بینم کسانی حین جستجو در مورد یک موضوع علمی به سایت ما رسیده اند و یک چیزی آنجا پیدا کرده یک حس خوبی دارم که فکر می کنم موفقیت باشد! و می دانم که این حس در بین سایر قافیه بازان هم وجود دارد.
- در زمان شروع به کار چند سال داشتید؟ و حالا چند سال است که سرگرم این پروژه هستید؟
- ا من بیست و چهار ساله بودم و سایر دوستانم نوزده تا بیست و دو یا بیست و سه! - الان حدود سه سال است
- چه قدر تحصیلاتتان و نوع رشتهتان در کارتان موثر بوده است؟
- ا دوران تحصیلات در آن موثر بوده ولی خود تحصیلات رسمی و رشته ارتباطی با این موضوع ندارد. بیشتر شاید بتوان گفت آن صورت خاص از رشته پزشکی و برنامه تحصیلی که من و دوستانم برای خود انتخاب کردیم و شاید خیلی از آن به خاطر قرار گرفتن در کنار هم و تشدید و تقویت هم بود در این کار موثر بوده. به هر حال مقالات قاف در زمینه توسعه علم و مباحثات ما در کافه علم شاید رنگ و بوی پزشکی داشته باشد اما مربوط به علوم پزشکی نیست.
- شرایط کودکیتان چگونه بوده است؟ آیا ریشههایی از علاقه به این گونه فعالیتها را در کودکیتان سراغ دارید؟
- ا آدم با این سوال هی توی کودکی اش می گردد و بعد شک می کند که چرا واقعا کودکی من چیز خاصی نبوده است! و بعد از آینده اش نگران می شود. من که چیزی به ذهنم نمی رسد!
- قبل از شروع این کار، تجربه مرتبطی داشتید؟
- ا تجربه کار با همبن گروه از دوستانم در کمیته پژوهشهای دانشجویان که همه ما وامدار آن هستیم بوده. تجربه جلسات غیر رسمی شبیه کافه علم در اندازه های کوچکتر با همین موضوعات در همان کمیته بوده. تجربه چنین مطالعاتی هم از همانجا شکل می گیرد. تجربه یک نشریه الکترونیک ولی نبوده.
- چه قدر اطرافیان (خانواده، دوستان) در پیشبرد کارتان موثر بودهاند؟
- ا خوب اساسا من و بقیه دوستانم در جوی درس خواندیم و کار کردیم که صحبت از توسعه علم و موضوعات مربوط به مطالعات علم را در ما تشدید می کرد و اگر از همان جو آشنا به این امور دوستانی نداشتم نه این ایده شکل می گرفت و نه بعد توسط آنها اجرا می شد. ما در پیدا کردن نویسندگان قاف و مهمانان و حتی شرکت کنندگان کافه علم بدون استفاده از روابطی که از قبل علی الخصوص در کمیته پژوهشهای دانشجویان داشتیم خیلی دستمان بسته بود.
- چه عواملی باعث شدند به فکر تاسیس چنین مجلهای با این گونه فعالیتها بیفتید؟
- ا اول علاقمندی شخصی همه ما به مطالعات علم بعد شاید همان وجدی که پیشتر گفتم و نبود منبعی قابل اعتماد در زمینه موضوعات مربوط به توسعه علم. شاید بتوان گفت که همه ما در قاف یک دیدگاه مشترک داریم و آن اینکه توسعه کشور را مبتنی بر سرایت علم در تمام جامعه و توانمندی علمی ایران می دانیم. خوب قاف ابزار خوبی برای توسعه خودمان و دوستانمان و آدم هایی است که از این طریق با ما در ارتباط خواهند بود. کما اینکه فکر نمی کنم کسی به اندازه خود من و بچه های قاف از جلسات کافه علم چیز یاد بگیرد و لذت ببرد.
- چه قدر از نظر مالی حمایت شدهاید؟ و به نظرتان در این قبیل فعالیتها، حمایتهای مالی چه قدر میتوانند موثر باشند؟
- ا هیچی! حمایت مالی حتما در افزایش کیفیت و ادامه دار بودن موثر است. بقول فقها احوط داشتن آن است! اما بهتر است سوال این باشد که چقدر حمایت مالی کسب کرده اید. اساسا حمایت خودجوش شکل نمی گیرد باید برای جلب آن برنامه ریزی کرد، نبود حمایت بیش از آنکه ضعف مجموعه های مدیریتی کلان کشور را نشان دهد نشان دهنده عدم بلوغ و توانایی ما در جلب آنهاست.
- آیا در کارتان شکست خوردهاید؟ به نظرتان دلایل شکست چه مواردی بوده است؟
- اشکست هم خورده ایم گاهی ولی چون خیلی بالا نرفته بودیم پایین افتادنمان هم خیلی دردناک نبوده! اگر یک روز ما کاملا شکست خورده باشیم من فکر می کنم اهدافمان را واقعگرایانه طرح نکرده ایم ،خودمان کار را به اندازه کافی جدی نگرفته ایم. حرف از توسعه علم زده ایم اما در جمع خودمان توسعه یافته و علمی عمل نکرده ایم. بعد شاید بتوان گفت حمایت های مالی و گاهی اداری موثر باشد. مهمترین چیز توان ما در جلب همکاران بیشتر و موثر تر است.
- با چه سختیها و موانعی روبهرو بوده و هستید؟!
- ا خیلی چیزها! ما اینترنت درست و حسابی نداریم! توی تیم ما کسی که از قبل تجربه طراحی سایت داشته باشد نداشتیم که احسان خردمند توانست وقت بگذارد و این مساله را در حد نیاز ما بخوبی حل کند. اماشاید مهمترین مشکل که هنوز هم هست نبود منابع درست و حسابی در این زمینه و بستر هایی است که در آن بشود از راهنمایی کسانی در زمینه توسعه علم استفاده کرد و بتوان با نویسنده های غیر حرفه ای تحت حمایت های آنها متن های با کیفیتی تولید کرد. هرچند شاید اگر آنها بودند دیگر اصلا به قاف نیازی نبود.
- با توجه به اینکه این کار، یک پروژهی علمی- فرهنگی است، به نظرتان به طور خاص، ریاضیات چه نقشی میتواند در این گونه فعالیتها داشته باشد؟
- ا ریاضیات ! باید بتوانیم دانشجویان و پژوهشگران ریاضی را به این ورطه وارد کنیم که تعاملشان با سایر رشته ها در قالب اجتماعات غیر رسمی چه در قاف چه در کافه تقویت شود بعد اتفاقات خوبی در این شبکه رخ می دهد. من بشدت معتقدم که پژوهشگران نباید ارتباطشان با ریاضیات و فلسفه را در زندگی علمی خود قطع کنند. تاریخ علم هم از آن جا که به درک فلسفی بهتری از سیر توسعه علم کمک می کند در همین زمره است. به زبان مسوولین : ما از همین تریبون جهت انتشار مقالاتی در باب توسعه علوم ریاضی و برگزاری کافه هایی با حضور دانشمندان این رشته اعلام آمادگی می کنیم!
- اگر کسی بخواهد کاری مشابه فعالیت شما، در شهر دیگری (یا در اصفهان) شروع کند، چه پیشنهادها و توصیههایی برای او دارید؟ به عبارت دیگر اگر خودتان با تجربه فعلی، میخواستید این فعالیت را آغاز کنید، چه نکاتی را در نظر میگرفتید؟
- ا ما یک مسیر تکامل طی کردیم که حالا تازه اولش هستیم! این تجربه ها شاید راه را طولانی کند اما برای افزایش کیفیت قدم های بعدی لازم هستند. از چیزهای خیلی کوچک مثل اینکه چه مکانی برای کافه علم مناسب است یا چه ابزارهایی برای اطلاع رسانی داریم تا اینکه سیر موضوعات در یک مجله اینترنتی با موضوع توسعه علم باید چطور باشد و مقالات باید چطور تهیه شده و به چه موضوعاتی بپردازند. چطور شبکه خود را در جامعه مجازی و بین پژوهشگران گسترش دهید. چطور با نویسندگان غیر حرفه ای و جمع های دانشجویی کارهای طولانی مدت و با کیفیت علمی می توان انجام داد. اینکه با امکانات و همکاران موجود حداکثر تعداد مقالاتی که در سال می شود منتشر کرد چقدر است. اینکه چطور باید گروههای هدف خوانندگان را پیدا کرد و برای سطوح مختلف آنها حرفهای مختلف زد. چه کسی برای یک کافه علم خوب مناسب است و چطور در ایران باید این جلسات را برگزار و اداره کرد. چه موضوعاتی در ایران در زمینه مطالعات علم جایگاه خوبی برای بسط و توسعه دارد. اینکه کافه های شهر هر کدام کجا قرار دارند و هات چاکلت کجا از همه بهتر است! چای کجا ارزانتر و با صرفه تر است. اینکه شبکه های علمی اصلا شاید با یک چای خوب که در زمان و مکان مناسب جلوی شما و یک آدم خوب و مناسب قرار گرفته است شکل بگیرد!
| | لینک به این مطلب آدرس: اصفهان، خیابان طالقانی، کوچه مسجد رحیم خان
مصاحبهشونده: مهندس مجتبی شاهمرادی
تاریخ مصاحبه: دیماه 1387
درباره مصاحبه: شنیدن گاه و بی گاه نام «مسک» در خلال دو سال و نیم کار مطبوعاتیام و همچنین همکاری چند ماهه با آقای شاهمرادی کافی بود تا به فکر مصاحبه با «گروه فرهنگی هنری مسک» بیفتم. به نظرم این گروه را به دلایل مختلفی که خودتان در مصاحبه خواهید خواند، میتوان یک پروژهی کارآفرینی به حساب آورد.
لازم به ذکر است که این مصاحبه با کمک گرفتن از تکنولوژی دنیای جدید، ایمیل، انجام شده است! به این صورت که بعد از هماهنگی تلفنی با مصاحبهشونده، سوالات برای او ارسال و چند روز بعد جوابها دریافت شد. در مرحلهی بعد سوالهای تکمیلی به متن ویرایششدهی مصاحبه، اضافه و دوباره برای مصاحبهشونده فرستادهشد و در نهایت پاسخهای نهایی دریافت و مصاحبه تکمیل گردید.
- «مسک» چه سالی و چه طوری تاسیس شد؟
- گروه فرهنگی هنری مسک در سال 1381 به عنوان یک موسسه چند منظوره فرهنگی و هنری در زمینههای چاپ، نشر و توزیع کتاب، انتشار نشریه، طراحی و تبلیغات و فعالیتهایی از این دست آغاز به کار نموده است.
- موسس گروه چه کسی بود؟ شما فقط عضو گروه هستید یا عضو تیم موسس هم بودهاید؟
- موسسان این مجموعه سه نفر هستند، تاکنون کسی از آن جدا نشده است و بنده یکی از آن سه نفر هستم.
- وجه تمایز کار شما چیست؟ چه چیزی باعث میشود که من در نگاه به کاری، تشخیص دهم که «مسک» پشت آن است یا برای مثلاً چاپ کتابم معتقد باشم که «مسک» بهترین گزینه است؟
- اگر شما معتقد باشید که باید کارتان را به یک متخصص بسپارید، حتما یکی از گزینههایتان مسک خواهد بود، متخصص یک فن با محتوا و عمق سوژه ارتباط برقرار میکند(یعنی این ویژگی منحصر در متخصص یک فن است) و بهترین را به شما ارایه میکند. کار در حوزه فرهنگ از این جهت مشکل است که همه خود را متخصص در آن میدانند اما این سبک کار و نوع نگاه به پروژه اهمیت ویژهای دارند که خوب قبول دارم که تعدادی آن را قبول ندارد و البته زمان در این مورد بسیار مهم است.
وجه تمایز مسک با جاهایی دیگر از این دست آن است که ما به صورت پیمانکار عمل نمیکنیم، برای ما محتوا اهمیت ویژهای دارد و در بسیاری از کارها حتی تامین محتوا نیز بر عهده ماست.
ویژگی دیگر مسک آن است که حتما پروژههای سفارشی را ارزیابی و سعی میکنیم کارهایی را انجام دهیم که هم زمینه ظهور خلاقیت بیشتری دارد و هم تاثیرگذاری بهتر.
- در شروع کار چند نفر در موسسه با شما همکاری میکردند و حالا چه تعداد؟
- در شروع کار پنج نفر با این مجموعه همکاری می کردند و الان این تعداد به بیست نفر رسیده است.
- چه نوآوریهایی در کسب و کارتان داشتهاید؟
- تو رو خدا این را یک چیزی از خودتون بنویسید. دیگه حالم از نوآوری به هم می خوره...
- درک میکنم که جواب دادن به یک سوال کلیشهای چه قدر دشوار است ولی متاسفانه این سوال، اساسیترین قسمت مصاحبه است. در تعریف استاندارد مفهوم کارآفرینی، «نوآوری» مهمترین بخش ماجراست و من همانطور که گفتم چون هیچ وقت به طور جدی با مسک سرو کار نداشتم، نمیتوانم جواب سوال را بدهم!
- نوآوری عموما در پی نگاه تخصصی پدید می آید. یعنی شما باید در یک فن متخصص باشید تا بتوانید در مرز حرکت کنید و نوآوری داشته باشید. به نظر من سرهم بندیهای پیش پا افتاده را باید از نوآوری جدا کنید. ببینید شما میتوانید بروید و خیلی راحت ثبت اختراع کنید اما مهم آن است که اختراع شما تاییدیه علمی داشته باشد. ملاک پیشرفت مقالات isi است نه تعداد اختراعات و در مورد نوآوری هم همینطور است. پس نگاه تخصصی در یک فن مقدمه لازم نوآوری است. مسک از نادر مجموعههایی است که به مقولههای کاری خود در حوزه فرهنگ تخصصی نگاه کرده است. ببینید یک زمانی مثلا پیش از ظهور رایانه هنرمند بودن و طراح بودن یک کار تخصصی بود اما بعد از ظهور رایانه همه به ناگاه احساس هنرمند بودن کردند. الان کمی بهتر شده است.
در طراحی اگر شما رنگ را نشناسید، عکس را نشناسید، فرم را نشناسید، لی اوت را نشناسید و... و در نهایت تمامی قابلیتهای رایانه را خوب نشناسید اگر به طور حسی یک طرح خوب بزنید مطمئن باشید برای بار دوم تکرارپذیر نیست. این یک بخش است.
در کار مطبوعاتی هم همینطور است در یک برهه ناگهان همه خبرنگار میشوند و یا در کار توزیع کتاب که شاید کار سادهای به نظر برسد، در دفتر توسعه فرهنگ کتابخوانی ما به مخاطب یک سیر مطالعاتی میدهیم و مخاطب مطمئن است که در بین این کتابها کتابی که بیهوده و یا در حوزه علاقهاش نباشد را در دست نمیگیرد. پرداختن جدی به محتوا و خروج از حالت پیمانکاری خودش یک نقطه عطف است.
- آیا خودتان را یک فرد موفق میدانید؟ رمز موفقیتتان چیست؟
- بله، بعد از لطف الهی، تلاش و پشتکار ، علاقه زیاد به شنیدن نظرات دیگران ، دوستان و همکاران صمیمی و مصمم در کار و داشتن مدیریت منابع مناسب را رمز موفقیت این مجموعه می دانم.
- آیا در شروع کار، تجربه مرتبطی داشتید؟
- تقریبا خیر
- تقریباً یعنی چه؟ بالاخره باید پای یک تجربهی هرچند کوتاه در میان باشد؟! اصلاً شغل قبلی نداشتهاید؟
- دبیر سرویس فرهنگ و ادب نشریه طراوت
مسوول دفتر نظارت و ارزیابی جشنواره هجدهم فیلم کودک و نوجوان
دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه اصفهان زیبا
مدیر مسوول و صاحب امتیاز دوماهنامه هابیل
و....
اینهایی بخشی از کارهایی است که من تا حالا درگیر آنها بودهام( به غیر از آخری مابقی را دیگر نیستم) البته هیچکدام برای من شغل حساب نمیشده است.
به نظر من بی عرضه ترین و محافظه کار ترین افراد همواره به سمت کارهای دولتی می روند و من هیچگاه به کار دولتی به عنوان یک شغل نگاه نکرده ام.
من درست از بعد از دانشگاه تا حالا در مسک بودهام، البته کارهایی را پروژهای اینطرف و آن طرف قبول کردهام، اما مسک را هیچگاه رها نکردهام. در حقیقت با مسک شروع کردهام و با مسک...
- چه قدر اطرافیان (خانواده، دوستان) در پیشبرد کارتان موثر بودهاند؟
- خیلی زیاد، حمایت های همسرم در این زمینه بسیار موثر بود. البته پدرم نیز کمک های معنوی زیادی نمودند.
- شرایط کودکیتان چگونه بوده است؟ آیا ریشههایی از علاقه به این شغل را در کودکیتان سراغ دارید؟
- من در کودکی بسیار شلوغ و شیطون بودم و البته بسیار اهل مطالعه. کافی بود کتابی را به من میدادند تا حداکثر سه روزه تمامش میکردم. خیر
- کار شما در مسک طراحی است یا بیشتر کار مطبوعاتی انجام میدهید؟ آخر برایم جالب است که میگویید ریشههای این علاقه را در کودکیتان سراغ ندارید! اولین نفری هستید که جواب منفی و کوتاه به این سوال دادهاید!
- ببینید! مسک بیشتر یک مجموعه آچار فرانسه و همه کاره فرهنگی است.
از کار تبلیغاتی و طراحی و مشاوره و چاپ و به تعبیری یک کارگاه جامع طراحی گرفته تا یک مجموعه چاپ و نشر کتاب تا یک تیم مطبوعاتی تا ...
خلاصه در حوزه فرهنگ به صورت عام آن هر کاری که فکرش را بکنید در این مجموعه صورت میگیرد.
مسک در حقیقت از دو بخش شکل یافته است. یک بخش مسوولیت تامین اقتصادی و درآمدزایی را برعهده دارد و بخش دیگر صرفا به ارایه خدمات می پردازد.
البته در بخش درآمد زایی باز هم وجه غالب انجام یک پروژه فرهنگی است تا یک فعالیت اقتصادی صرف.
از طرف دیگر بخش های خدماتی(مانند نشریه هابیل یا دفتر گسترش فرهنگ کتابخوانی) نیز سعی در کسب استقلال مالی دارند.
حقیقتش این است که من نه نقاشی خوبی داشتم و دارم و نه خط خوبی. البته همانطور که عرض کردم به مطالعه(کتاب و مجله) بسیار علاقمند بودم. تا سال آخر دانشگاه تمامی فیلمهای سینمایی را میدیدم، تئاتر و شعر از دوستداشتنیترین تفریحات من بود و البته مانند بسیاری از موسیقی لذت میبردم. فکر میکنم آنچه شما دنبالش هستید در اینها نهفته است. من به حوزه فرهنگ علاقه داشتم و شاید فعالیتهای امروز من مربوط به این روح کلی باشد.
- آیا تحصیلاتتان در کارتان موثر بوده؟
- خیر – به هیچ وجه
- اگر اشتباه نکنم در یکی از رشتههای مهندسی دانشگاه صنعتی تحصیل کردهاید؟ چه طور کارتان ربطی به تحصیلاتتان ندارد؟ اصلاً آیا به صورت تمام وقت با مسک همکاری میکنید یا این کار، شغل دومتان محسوب میشود؟
- من لیسانس مهندسی معدن از دانشگاه صنعتی اصفهان دارم. در دوران دانشجویی و بهتر بگویم از دوران دبیرستان به کارهایی که به طور عام در حوزه فرهنگ قرار میگرفت(اصرار دارم که نگویم کار فرهنگی) علاقه داشتم. البته تجلی بیشتر و عمده آن مربوط به دوره دانش جویی است. فعالیتهای دوران دانشجویی من بیشتر حول محور اینگونه فعالیت ها بود و خوب ایدهها و آرمانهایی هم در این حوزه داشتم که فکر میکنم محقق کردن این ایدهها را هم باید یکی از انگیزههای شروع این کار دانست.
البته بنده به صورت محدود و البته صرفا به جهت عدم دوری از رشته تحصیلی گهگاه در پروژه های معدنی هم کار می کنم.
- در زمان شروع به کار چند سال داشتید؟ و حالا چند سال است که به این شغل مشغولید؟
- بیست و سه سال- بیست و نه سال
- آیا نیاز به موفقیت شما را به این کار سوق داده است؟ در کل چه عواملی باعث شد به این کار جذب شوید؟
- یکی از عوامل مهم شاید همین نیاز به موفقیت بود، گاهی اوقات انسان نیاز دارد که تواناییهایش را به هر صورت بروز دهد. از سوی دیگر تامین معاش و البته دغدغه کار تیمی و استفاده از تجربیات دانشجویی در کار تیمی در این کار بی تاثیر نبود.
- چه قدر از نظر مالی حمایت شدهاید؟ و به نظرتان در کار شما، حمایتهای مالی چه قدر میتوانند موثر باشند؟
- به هیچ عنوان حمایت مالی نشدیم. این کار را با سرمایه صفر شروع کردیم و البته حمایتهای مالی میتوانست ما را کلی جلو بیاندازد.
- آیا در کارتان شکست خوردهاید؟ به نظرتان دلایل شکست چه مواردی بوده است؟
- شکست ها ی مقطعی و پروژه ای داشتیم که دو عامل کم تجربگی و عدم سیستم مند بودن نظام اقتصادی از عوامل آن است.
- چه مشکلات و موانعی در حرفهی شما وجود دارد؟
- شاید خنده دار باشد اما بزرگترین سد در مقابل کارآفرینی، دولت ، قوانین و قواعد کهنه و بسیار بوروکراتیک دولتی و اداری و عدم ایجاد حاشیه امن برای ریسک پدیری منطقی در نظام اقتصادی ماست.
- ریاضیات در حرفهی شما چه نقشی دارد؟
- نکته مهم داشتن تفکر ریاضیاتی است. من فارغ التصیل رشته ریاضی فیزیک از دبیرستان تیزهوشان هستم و این نکته را از روی تجربه می گویم. آنهایی که نگاه ریاضیاتی، یعنی محاسبه، پیشبینی و قاعدهمند کردن را در تفکرشان دارند بسیار موفق ترند.
- به نظر شما به طور کلی جایگاه ریاضیات در بازار کار چیست؟
- شاید نگاه بازار کار سنتی به ریاضیات صرفا نگاه دخل و خرج باشد اما امروزه آنهایی که اهل مدل سازی، پارامتر بندی و به طور کلی تفکر ریاضی هستند موفقند.
- چه پیشنهادهایی برای افراد تازهکاری که دوست دارند به عنوان یک کارآفرین مطرح شوند، دارید؟
- نکته مهم بعد از توکل به خدا داشتن اعتماد به نفس، قدرت ریسک پذیری البته با محاسبه دقیق خطر، رعایت اصول کار تیمی و مهمتر از همه نداشتن هیچ گونه انتظاری از سیستم دولتی است.
| | لینک به این مطلب 

