با اجرای آزمایشی طرح در اصفهان
دوچرخه دوباره وسیله نقلیه میشود
سایت خبرآنلاین-روزنامه خبر جامعه > شهری - هیچ کرایهای از شهروندان گرفته نمیشود. پیشبینی شده که هرکس سه ساعت از دوچرخه استفاده کند.
هر چند که زندهرود اصفهان، دیگر آبی نیست اما این روزها چهارباغ اصفهان سبزتر از گذشته است. بیش از دو هفته است که مردم اصفهان میتوانند در یکی از شلوغترین و پرترددترین مسیرهای این شهر با دوچرخههای سبز رفتوآمد کنند؛ تجربهای موفق که پیشتر در کشورهای اروپایی مانند هلند و فرانسه آزموده شده و میتواند به تسهیل رفتوآمد شهری کمک کند.
این مسیر در خیابان زیبای چهارباغ عباسی و بین میدان امامحسین (دروازه دولت) تا میدان انقلاب پیشبینی شده است. هرچند دوچرخهسواری برای سفرهای درونشهری، سنتی قدیمی بین اصفهانیهاست، اما یک دکه نارنجی و انبوه دوچرخههای سبزرنگ با آرم شهرداری اصفهان، عنصر تازهای در دکوراسیون شهری اصفهان است.
روز شنبه بیست و چهارم مرداد ماه، طرح ایستگاههای دوچرخه به صورت آزمایشی و با هدف توسعه حمل و نقل پاک در اصفهان، با حضور اعضای شورای اسلامی و مدیران شهری راهاندازی شد.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری اصفهان در مورد جزییات راهاندازی ایستگاههای دوچرخه سواری گفت: پس از پایان یافتن طرح مطالعاتی راهاندازی شبکه دوچرخهسواری به طول 6 کیلومتر در اصفهان، طرح راهاندازی 43 ایستگاه دوچرخه در نقاط پرتردد شهر به خصوص در هسته مرکزی این کلان شهر در دستور کار این معاونت قرار گرفت. دو ایستگاه آن در میادین انقلاب و امامحسین (ع) به صورت آزمایشی بهرهبرداری شد و در آینده نزدیک، ایستگاههای دوچرخه میدان امام و میدان شهدا نیز راهاندازی خواهند شد.
او اظهار امیدواری کرد که پس از راهاندازی رسمی این ایستگاهها، هر 6 ماه، 10 ایستگاه دوچرخه در این شهر راهاندازی شود و تا پایان سال جاری تعداد ایستگاهها به 10 مرکز برسد. مهندس مصطفی نوریان هزینه 1500 دستگاه دوچرخه را برابر با یک دستگاه اتوبوس دانست و ادامه داد: در برآورد اولیه طرح راهاندازی ایستگاههای دوچرخه در اصفهان، 300 میلیون تومان برای این امر اختصاص یافته است.
میرخانی، مدیر روابط عمومی سازمان حمل و نقل و ترافیک شهرداری، نیز تأکید میکند که این یک بهرهبرداری آزمایشی و به هدف فهمیدن مشکلات و مسایل پیرامون طرح بوده است. اما افتتاح رسمی این طرح به بعد از عید فطر موکول شده و در آن زمان مردم میتوانند با کارتهای اشتراک الکترونیکی که برایشان صادر خواهد شد، از دوچرخهها استفاده کنند.
اصفهان؛ شهر دوچرخهها
اگر کسی بخواهد دوچرخهای کرایه کند، فقط لازم است کارت ملیاش را به مسئول دکه بدهد. او در فهرستش نام، نام خانوادگی، نام پدر، شماره ملی، شماره تماس، نام معرف، شماره تماس معرف، شماره دوچرخه و ساعت تحویل را مینویسد و از مراجعهکننده میخواهد که خانه آخر سطر را امضا کند.
شهروندان میتوانند هر روز از ساعت 7 صبح تا 8 شب به یکی از دو ایستگاه فعلی، مراجعه کنند و دوچرخهای بگیرند. البته مسئول دکه انقلاب میگوید بعد از ساعت 6:30 عصر دیگر دوچرخه تحویل نمیدهد چرا که باید تمام دوچرخهها تا ساعت 8 بازگرداندهشوند. جمعهها هم ایستگاه تعطیل است.
بابت این خدمات، هیچ کرایهای از شهروندان گرفته نمیشود. پیشبینی شده که هرکس سه ساعت از دوچرخه استفاده کند ولی اگر هم بیش از این زمان دوچرخه را نگه داشت، با اینکه کسانی دیگر را از این امکان محروم کرده است، مشمول جریمهای نمیشود.
سرپرست واحد آموزش معاونت حمل و نقل و ترافیک شهرداری اصفهان، مهندس محمدرضا کلینی، میگوید: مدل و رنگ دوچرخههای خریداری شده برای ایستگاههای دوچرخه اصفهان، اختصاصی است. او توضیح میدهد: این دوچرخهها بومی شهر اصفهان است و به کشورهای سازنده، طراحی دوچرخههای مورد نظر اعلام شده است.
مسئول ایستگاه دوچرخه در میدان امام حسین اصفهان، در حالی که برگههایش را میشمرد، درباره استقبال مردم از این طرح میگوید: امروز 9 برگه پر شده. در هر کدام هم 18 اسم ثبت شده است. اگر بخواهیم حساب کنیم، در این هفته اول هر روز، کم و زیاد، همین تعداد برگه پر شده است.
بهاینترتیب میتوان برآورد کرد که هر روز نزدیک 160 نفر از 45 دوچرخه ایستگاه استفاده کردهاند. اما مسئول ایستگاه میگوید بعضی از اسمهای لیست تکراریاند چون بعد از سه ساعت دوباره مراجعه کرده و زمانشان را تمدید کردهاند.
مسئول ایستگاه انقلاب هم همین تعداد را ذکر میکند و نتیجه میگیرد که تقریباً هر روز بالای صد نفر از دوچرخهها استفاده کردهاند. او سپس اضافه میکند: کسبه محل از این طرح خیلی استقبال کردهاند. مثلاً بعضیها خانههایشان دو خیابان آن طرفتر است. ظهرها میآیند دوچرخه میگیرند میروند خانه و عصر دوباره برمیگردند. خیلیهایشان در همین حدود چهارباغ مدام تردد دارند. قبلاً با موتور یا ماشین یا پیاده میرفتند ولی حالا با دوچرخه میروند.
یکی از دوچرخهسواران که در حال بازگردادن دوچرخه در آخرین ساعات تحویل، یک مسافر است. او از این طرح خوشش آمده است. میگوید: دوست داشتم در این چند روز که اصفهان هستم، با دوچرخه شهر را بگردم. امروز هم در دو ساعتی که دوچرخه را گرفته بودم، این اطراف را گشتم ولی دوچرخهها زیاد قوی نیستند. بیشتر برای مردم عادی به درد میخورد تا جوانان پر انرژی.
البته نگهبان یکی از ایستگاهها میگوید: این طرح برای کاهش ترافیک است ولی بعضی از مردم میآیند برای بچههایشان دوچرخه میگیرند و میبرند در پارک بازی کنند. باید ایستگاهها را گسترش بدهند و فرهنگسازی کنند.
احیای فرهنگ دوچرخهسواری
طبق آمارها، در دهه 60، نزدیک به 16 درصد از سفرها در سطح شهر اصفهان با دوچرخه انجام میشده اما در حال حاضر این میزان به 5 درصد تقلیل پیدا کرده است.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهر اصفهان، از رشد سریع وسایل نقلیه موتوری در کشور و کاهش ایمنی لازم برای دوچرخه سواران از یکسو و بیتوجهی و عدم اهمیت طراحان فضاهای شهری و مدیریت شهرداریها در گذشته، به عنوان دلایل کاهش استقبال مردم از دوچرخه یاد میکند و میافزاید: وضعیت توپوگرافیک مناسب شهر اصفهان و کمبودن پستیبلندیهای این شهر، آب هوای معتدل، و سابقه فرهنگی شهروندان از عوامل مؤثر گسترش استفاده از دوچرخه در دهههای گذشته بوده است.
این مقام مسئول، سپس با تأکید بر تأثیر دوچرخهسواری بر سلامتی جامعه و کاهش معضلات ترافیک در خطوط پرتردد شهر، از نقش پررنگ نهادهای فرهنگی مانند صدا و سیما، تربیت بدنی و آموزش و پرورش در فرهنگسازی برای استفاده از دوچرخه میگوید.
مدیر روابط عمومی سازمان حمل و نقل و ترافیک شهرداری هم با تأکید بر این که برخی از خیابانهای جدید شهر با خط ویژه دوچرخه ساخته شدهاند، میگوید: ما سعی کردهایم که ایمنی لازم را برای دوچرخهسواران سطح شهر ایجاد کنیم تا مردم به استفاده از دوچرخه تشویق شوند. در چهارباغ هم علائم ویژه دوچرخه نصب کردهایم و از نیروی انتظامی هم خواستهایم که تردد موتورسیکلتها را در رفوژهای میانی ممنوع کند.
از مسئول دکه در مورد خسارات وارده به دوچرخهها و جریمه این خسارات سؤال میکنم. او میگوید که هر روز برخی از دوچرخهها خراب میشوند ولی این خرابیها خیلی عمده نیستند و بیشتر به افتادن مداوم زنجیر، خرابی پنجه رکاب و ترمز مربوط است. البته در صورت خسارت جدیتر هم، او مجاز نیست که از کسی خسارتی بگیرد.
پیرمرد تعمیرکار دوچرخهها که پشت دکه در حال تعمیر دو تا از دوچرخههاست، میگوید: خیلی پیش آمده که زنجیر دوچرخهها افتاده است. یک نفر هم آمد گفت تایر ترکیده است. اما این دوچرخهها تایوانی و خیلی خوب هستند. مردم باید بیشتر مراقبشان باشند.
جای خالی رکابزنان مونث روی دوچرخههای دخترانه
دو دختر جوان، کارت ملی به دست، به ایستگاه میدان امام حسین مراجعه کردهاند. آنها نمیدانند که استفاده دختران از دوچرخههای دو ایستگاه ممنوع شده است.
مسئول ایستگاه میگوید: تعداد دخترهای مراجعهکننده در روزهای اول حتی بیشتر از پسرها بود. روز اول به خانمها هم دوچرخه میدادیم ولی بعد ممنوع کردند. روز بعد آقایان برای خانمها دوچرخه میگرفتند ولی بعد ابلاغ شد که اگر دوچرخهها را دست خانمها دیدیم، بگیریم. الان هم هنوز خیلی خانمها که از این ممنوعیت اطلاع ندارند، مراجعه میکنند ولی ما اجازه تحویل دوچرخه به آنها نداریم.
از پیرمرد تعمیرکار در مورد دخترانه و پسرانه بودن دوچرخههای ایستگاه میپرسم. او توضیح میدهد دوچرخههایی که میله جلویی کاملاً افقی دارند، پسرانه و بقیه دخترانه هستند. پس اینطور که پیداست، از ابتدا بخشی از دوچرخهها مناسب برای بانوان تهیه شدهاند.
آغازی برای طرح ممنوعیت تردد خودروهای شخصی در چهارباغ
قدمزدن در خیابان چهارباغ، هنوز یکی از ماندگارترین خاطرههای گردشگرانی است که اصفهان را دیدهاند؛ خواه چند دهه پیش و خواه همین چند هفته پیش. این خیابان همواره زیبایی و جذابیت خود را برای گردشگران حفظ کرده است.
اما در دهه اخیر، با شلوغترشدن معابر این خیابان، دیگر چندان خبری از آرامش این خیابان نیست. اما آیا بعد از راهاندازی ایستگاههای دوچرخه تغییری در روند تردد موتورسیکلتها و یا حتی سواریها در این مسیر رخ خواهد داد؟
جانشین معاونت راهنمایی و رانندگی فرماندهی انتظامی استان اصفهان از ممنوعیت تردد موتور سیکلت در مسیر ایستگاههای دوچرخه در رفوژهای میانی چهار باغ عباسی به منظور ایمنسازی و روانسازی شهروندان خبر میدهد.
«سرهنگ علی نیکبخت» با بیان اینکه معاونت راهنمایی و رانندگی همزمان با اجرایی شدن این طرح تمام اقدامات لازم از جمله نصب تابلوهای راهنمایی در مسیر و محدودیتهای ترافیکی را انجام میدهد، گفت: با استقرار نیروی انسانی و ممنوعیت تردد موتور سیکلت سعی خواهیم کرد ایمنی رکابزنان را تأمین کنیم.
او اجرایی شدن این طرح را در چهارباغ راهکار مناسبی برای تحقق ممنوعیت تردد خودروهای شخصی در این محور دانست و اعلام کرد: امید است این طرح 5 ساله با راهاندازی ایستگاههای دوچرخه در چهارباغ به منصه ظهور برسد.
با این تجربه مسیر دوچرخهسوار در اصفهان، شهرهای دیگر میتوانند از این طرح الگو بگیرند و آن را متناسب با شرایط جغرافیایی و فرهنگی خود اجرا کنند. حتی تهران نیز میتواند در مسیرهای شرقی-غربی یا در مناطق جنوبیتر که شیب ناچیزی دارد، به همین تجربه رو بیاورد؛ تجربهای که پیشتر در شهرهای بزرگ اروپایی بهخوبی آزموده شده و جواب داده است.
| | لینک به این مطلب اگر در اینترنت به دنبال اصطلاح مردم شناسی علم (Anthropology of Science) بگردید، خواهید دید که منابع فارسی زیادی در در این حیطه وجود ندارد و تقریباً همه منابع یافت شده به جلسهای که حدود یک ماه پیش با حضور نهال نفیسی در سالن کنفرانس انجمن جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد، مربوط میشوند. اما حدود یک ماه پس از آن جلسه، نفیسی این بار در جلسهای کاملاً متفاوت در اصفهان میهمان شانزدهمین جلسه «کافه علم» که اولین گردهمایی از این نوع در خاورمیانه است و به ابتکار اعضای مجله اینترنتی توسعه علم ایران (ghaaf.ir) و با دعوت از چهرههای علمی ایران در یکی از کافیشاپهای اصفهان برگزار میشود، بود. خانم نهال نفیسی، فارغالتحصیل از دانشگاه رایس آمریکا، در این جلسه سه ساعته، با حدود سی نفر از دانشجویان و علاقمندان به علم، درباره رشته «مردم شناسی علم» صحبت کرد که در ادامه گزارش این جلسه از نظرتان میگذرد.
متن کامل این گزارش را در سایت خبرآنلاین بخوانید.
| | لینک به این مطلب گزارش خبر آنلاین از نشست تخصصی «تصویرگری مطبوعاتی» در حاشیه اختتامیه نمایشگاه هادی فراهانی در اصفهان
(+) سایت خبرآنلاین(روزنامه خبر)- سرویس فرهنگ،یکشنبه 8 دی 1387 13:19:13
بیست و دوم آذر ماه بود که در یکی از روزنامههای محلی اصفهان، خبر جالبی خواندم: «خانه کاریکاتور اصفهان و خانه تجسمی حوزه هنری استان اصفهان میزبان هادی فراهانی و آثارش است. این نمایشگاه از تاریخ ۲۳ آذر تا ۵ دی در محل نقشخانه حوزه هنری بر پا خواهد شد». من نه کاریکاتوریستم، نه تصویرگر، و نه حتی گرافیست! «هادی فراهانی» را هم نمیشناختم ولی خواندن بیوگرافی کوتاهش در همان خبر، آنقدر جذاب بود که ریمایندر موبایلم را برای ساعت 4 عصر پنجم دیماه که همزمان با اختتامیه نمایشگاه، نشست تخصصی با حضور این تصویرگر معروف ساکن کانادا برگزار میشود، تنظیم کنم.
فراهانی در این نشست تخصصی از حدود بیست سال کار حرفهای تصویرگری و سیزده سال تجربه تصویرگری مطبوعاتیاش در مطبوعات مطرحی چون نیویورک تایمز، لسآنجلس تایمز، نیویورک سان و... صحبت کرد و به سؤالات علاقهمندان این حرفه در مورد چگونگی و چرایی مهاجرتش، تجربه کار در مطبوعات مطرح دنیا و سیستم کاری متفاوت مطبوعات غربی پاسخ داد؛ پاسخهایی جالب و آموزنده که نه تنها برای تصویرگران جوان جویای نام، که برای تمام کسانی که به کار در مطبوعات غربی علاقهمندند، جذاب و مفید بود.
در ابتدای جلسه از «هادی فراهانی» خواسته شد که درباره خودش صحبت کند. فراهانی گفت که بیست و چند سال است کار تصویرگری مطبوعاتی انجام میدهد. در ایران بزرگ شده، کار را یاد گرفته و زمانی که حس کرده دوست دارد برای رشد بیشتر در فضایی به غیر از ایران کار کند، بار و بندیل را بسته، ریسک روبهرو شدن با محیط کاری جدید را پذیرفته و روانه آمریکای شمالی شده است.
فراهانی در مورد سفر اخیرش به ایران و برپایی نمایشگاه آثارش در تهران و اصفهان گفت: «این ماجرا از دو ماه پیش در تهران شروع شد و برایم تجربه جدیدی بود. درست است که من با مطبوعات زیادی کار میکنم ولی نوع کارم به شدت منزوی است و این که الآن این بالا نشستهام، دارم برای شما صحبت میکنم و سکته ناقص نزدم به خاطر این است که خیلی دارم روی خودم کار میکنم که با آرامش بنشینم و با شما گپ بزنم!»
این تصویرگر مطبوعاتی مطرح ایرانی سپس به وضعیت تصویرگری مطبوعاتی در زمان کارش در ایران، اشاره میکند و میگوید: «تصویرسازی مطبوعاتی عمر کوتاهی دارد و آرشیو تاریخیاش آن قدر زیاد نیست که وقتی تصمیم میگیرید به کار کردن، بتوانید روی پلههایی قدم بگذارید که قبلاً چندین نسل ساختند. اما برای من در آن زمان، دو نفر بودند که ساختار انگیزه و علاقه من به این حرفه را به وجود آوردند؛ آقای «کامبیز درمبخش» و آقای «اردشیر محصص». با دیدن کارهای این دو نفر بود که من احساس کردم دوست دارم این حرفه را دنبال کنم. در آن زمان که من کار مطبوعاتی را شروع کردم، چیزی به نام اینترنت وجود نداشت و ارتباطات فوقالعاده بسته بود. اطلاعاتی درباره اینکه آن طرف دنیا چه خبر است، نداشتیم. تنها منابعم کتابهایی بودند که خیلی هم جدید نبودند؛ مثلاً من یک کتاب قدیمی پیدا کردم که مجموعه کاریکاتورهایی از کاریکاتوریستهای فرانسوی بود با ترجمه خانم ایراندخت محصص و چاپ دهه 50 میلادی! و خب 50 سال خیلی زمان زیادی است برای به روز کردن اطلاعات در زمینه یک هنر و حرفه، ولی با همه این احوال هیچ کدام از این موانع نمیتوانند جلوی انگیزه و ایده را بگیرند و در نهایت من تصویرگر مطبوعاتی شدم».
هادی فراهانی از عدم وجود فضای رقابتی و معیار و استاندارد برای حرفهای که دوست داشت، به عنوان معضل فکریاش در آن سالها و دلیلش برای مهاجرت یاد میکند: «هیچ معیار و ملاکی نبود. همه همان لحظه داشتند حرکت میکردند. این همیشه برای من معضل فکری بود. مخصوصاً که تصویرگری مطبوعاتی که الآن هم کار پولسازی نیست، آن موقع اصلاً کار پولسازی نبود. مثلاً اولین کاری که فروختم 50 تومان بود! و این همیشه برای من مسأله بود که حالا دارم این کار را انجام میدهم، اما جای من همینجاست؟ همین کار را باید برای زندگیام انجام بدهم؟ خیلی کنجکاو و مشتاق بودم که این را بفهمم تا اگر این طور نیست بروم دنبال کاری که هم پول داشته باشد، هم شهرت بهتر و هم امنیت شغلی که اینها هیچ کدامشان در کار تصویرگری مطبوعاتی نبود. به همین دلیل در دورانی که از شهرت و ثبات نسبتاً خوبی در ایران برخوردار شده بودم، یک دفعه هوس هجرت به سرم زد و خب هجرت هم از آن چیزهایی است که آدم تجربهاش میکند ولی بعضی وقتها حتی برای دشمنش هم آرزو نمیکند. خیلی کار سختی است. به خصوص اگر دنبال چیز خاصی باشی و من فقط با این توهم واهی که چون کارم خوبه پس حتماً آنجا هم میتوانم کار کنم، شال و کلاه کردم و از ایران رفتم».
تا اینجا، داستان جالبی بود. نه؟ شما هم هوایی شدید که فردا شال و کلاه به سر، روانه ینگه دنیا شوید! لطفاً کمی دست نگه دارید! بد نیست قبل از رفتن نگاهی به قابلیتهای فراهانی و مهارتهایی که قبل از مهاجرت کسب کرده، بیندازید: «ترکیب چند قابلیت و انگیزه به من خیلی کمک کرد. اول اینکه به زبان انگلیسی خیلی علاقه داشتم و خیلی برایم جالب بود که بتوانم با فرهنگی که در دنیا غالب است، مؤانست پیدا کنم و این پل خوبی بود برای رسیدن به هدفم. مجموعه کنجکاوی، علاقه به زبان، بلندپروازی و این که آدم دلش میخواهد رشد کند، بدون این که بفهمم خیلی به من کمک کردند. از طرف دیگر، آثارم این اجازه را به من میدادند که در دفتر روزنامهای را بزنم و ازشان بخواهم کارهایم را ببیند. این قضیهها بر میگردند به 13 سال پیش و من در این 13 سال و دو سال قبل از آن، به دلایلی که آن زمان برای خودم خیلی مهم بود به طور کامل خودم را از فضای فرهنگی و هنری ایران بیرون کشیدم. به اصطلاح میخواستم پلهای پشت سر خودم را آتش بزنم که دیگر راهی برای بازگشت نداشته باشم چون نمیدانستم که چه قدر مسیر سختی در پیش خواهم داشت به همین دلیل هر گونه عنصری را که امکان داشت مرا برای برگشتن و کار در ایران وسوسه کند، به طور ظالمانه و خشنی از خودم گرفتم. البته خوشبختانه تبعات این کار خوب بود ولی میتوانست بد باشد! چون برای خودم راه دومی نگذاشته بودم».
اما بعد از این دوران فطرت چه شد که هادی فراهانی به فکر برپایی نمایشگاه آثارش در ایران افتاد؟ «در تمام این سالها این فکر که کسانی که در ایران هستند و با من کار را شروع کردند، درباره کارهایم چه نظری دارند، در پس زمینه ذهنم بود. تا اینکه این اواخر احساس کردم به یک آرامش عاطفی و حرفهای رسیدهام و این قدر به خودم اطمنیان پیدا کردهام که نگران خطهایی که میکشم، نباشم و تعداد کارها هم به اندازه قابل توجهی رسیده بود. وقتی سال پیش به تهران سفر کردم، گالریهای خانه هنرمندان تهران را که دیدم، به خودم گفتم اگر من روزی بخواهم در ایران نمایشگاه بگذارم، اینجا همان جا خواهد بود! و همین اتفاق هم افتاد ولی از آنجا به بعد، برای من سورپریز بود یعنی هیچ ملاک و معیاری نداشتم که از این کارها چه طور استقبال میشود. یعنی اگر گروهی از جوانها مثل شما، میآمدند و حالشان از کارهام به هم میخورد به هیچ وجه تعجب نمیکردم چون هیچ ذهنیتی نداشتم. و بر خلاف تصوراتم، خیلی استقبال خوب بود، آن قدر خوب که حس کردم حیف است که چنین حس خوبی را به همین زودی از دست بدهم و تصمیم گرفتم اگر بشود کارها را در شهرهای دیگر هم نمایش بدهم. خوشبختانه، جند تا آدم مثبت آنجا بودند از جمله آقای تمیزی که باعث شدند این کار خیلی سریع اتفاق بیفتد و من الآن اینجا هستم».
اما شاید جالبترین و آموزندهترین قسمت این نشست، صحبتهای فراهانی درباره پروسه انتخاب تکنیک بود. این تصویرگر مطبوعاتی معروف درباره روند انتخاب سبک کاریاش گفت: «تکنیک بخش جالبی است. آن زمان که به آن میرسی باید از آن رد شوی. من زمانی که ایران بودم اول سبک کاریام به شدت تحت تأثیر کارهای آقای درمبخش بود؛ خطهای خیلی صاف و هندسی و نازک و دورگیری و طراحی ساده. بعد خودم شروع کردم به تجربه شخصی با ابزارهای مختلف. یکی از آن ابزارها که خیلی هیجانزدهام میکرد، قلم فلزی و مرکب بود. اما حین آشنا شدن با این ابزار، با کارهای یک تصویرگر بسیار زبده انگلیسی به نام «رانولد سیرل» که قلمش وحشی و خیلی قوی است، آشنا شدم و به این ترتیب در قدم بعدی کارهایم کاملاً تحت تأثیر او قرار گرفت و به قدری کارهایم شبیه کارهای او بود که وقتی رفتم کانادا، هرجا کارهایم را میبردم، همه اول به عنوان تعریف در مورد این شباهت صحبت میکردند. دفعه اول و دوم خوشم میآمد ولی بعد به این نتیجه رسیدم که من اگر خیلی هنر کنم، نسخه دوم او میشوم و چیزی به نام هویت شخصی و استقلال کاری وجود نخواهد داشت. اینجا بود که تلاش کردم برای تغییر شرایط ولی آنقدر آن ابزار با سبک کاری آقای سیرل به هم گره خورده بودند که فکر کردم تا زمانی که با قلم فلزی و مرکب کار میکنم نمیتوانم از زیر سایه این آدم بیرون بیایم. به همین دلیل ابزار اسکرچبورد را که یک تکنیک ساده و خیلی قدیمی است، انتخاب کردم. روش کار اینگونه است که یک سطح سفید را به طور کامل با چیزی مثل مرکب سیاه اندود میکنیم و بعد با یک شی فلزی نوک تیز سطح را میتراشیم و طرح به وجود میآید. من این ابزار را انتخاب کردم چون متفاوتترین سبکی بود که با مرکب و قلم میشد کار کرد و این نه تنها باعث شد که من به طور کامل از وابستگی به شیوه آن آقا آزاد بشوم، بلکه توانستم نحوه بیان خودم را پیدا کنم. در کانادا این تکنیک را انجام میدادم تا اینکه با دو تصویرگر آمریکایی و کانادایی که اسکرچبورد کار میکردند و بینهایت ماهر بودند، آشنا شدم و به این نتیجه رسیدم که راهی که من دارم میروم، عاقبتش به اینجا که الآن این دو نفر رسیدهاند، ختم میشود. اما این کار، در کمال زیبایی، کاری نیست که من برای خودم آرزو دارم. شیوهاش خیلی ملایم و خالی از جوشش بود. حس کردم به خاطر پیچیدگی فنی که دارد، کارهایم خالی از انرژی میشوند. در این زمان بود که از کامپیوتر در گرافیک خیلی استفاده می شد ولی در بخش تصویرسازی یا استفاده نشده بود یا من ندیده بودم. در مرحله بعد، هوشیارانه تصمیم گرفتم به این سمت بروم. به خودم گفتم در قرن 17 این قلم فلزی و مرکب و این ابزار تجلی پیشرفت مردم بوده پس من که الآن خودم را فرزند زمان میدانم باید از کامپیوتر که به اصطلاح، آخرین دستاورد فنی زمان است، استفاده کنم. بدین ترتیب کامپیوتر را با کارم ترکیب کردم. وقتی اسکرچبورد کار میکنی، طرحها را میکشی، خطهای دوریاش را هم میکشی، بعد اینها را با تیغ میتراشی ولی بکگراندت سیاه است. باید با قیچی یا تیغ پسزمینه را کامل سفید کنی. من این کار را با کامپیوتر میکردم. بعد یواش یواش حس کردم خیلی کارهای بیشتری میتوان با کامپیوتر انجام داد. سبکم را تغییر دادم؛ با یک طراحی دستی شروع میکردم و با کامپیوتر تمام میشد. بدون اینکه هیچ جا آدم دودستگی در کار ببیند. در اصل شیوه طراحی خودم را توی کامپیوتر بازسازی میکردم. کارهایی که در نمایشگاه دیدید هم همه با این شیوه کار شدهاند. طراحی دستی را انجام دادهام و بعد اینکه از کدام مرحله وارد کامپیوتر شود، بستگی به این داشت که خودم در چه مرحلهای باشم و کی احساس نیاز کنم. بعضی مواقع یک کار اسکرچبورد را تمام میکردم بعد در کامپیوتر مثلاً تونالیته خاکستری به آن اضافه میکردم یا اینکه حتی یک بخشی را به طور کامل در کامپیوتر اجرا میکردم بهخصوص بخشهایی که خطهای ریاضی و هندسی و تکرارشونده داشتند. اما وقتی به قسمت رنگگذاری رسید، دوباره یک معضل تکنیکی در کار اسکرچ بورد وجود داشت. نمیدانم هیچ کدام از شما تا حالا کار اسکرچ بورد رنگی دیدهاید؟ نیست. اگر هم هست به یک شیوه خیلی بدوی است. این طوری که کار اسکرچ بورد را تمام میکنی، بعد از رویش کپی میگیری و روی آن رنگ میگذارید. در واقع رنگینش میکنید. رنگش نمیکنید! خطهای سیاه آن زیر هست، خطهای سفید هم رنگ پیدا میکنند. که این هم به نظر من خیلی یکنواخت و بسته بود. من وقتی تصمیم گرفتم کار اسکرچ بوردم را رنگی کنم بهترین چیز به نظرم این بود که همان خطها را در کامپیوتر رنگ کنم و باز این کار سکوی پرش خوبی شد برای پیدا کردن سیاست یا نگرش رنگی در کارم. فقط اینجا من دو ریسک را باید قبول کنم. اول اینکه کار نهاییام چیزی به نام اورژینال نیست. کار من قابل تکثیر است و این در عالم هنر، در ارزش هنری کار و نه ارزش فنیاش، یک مقدار کاستی ایجاد میکند. ولی من زمانی که کارها را انجام میدادم به هیچ وجه دنبال جایگاه هنری نبودم. کار مطبوعاتی بود و وقت طلا! به همین خاطر از هر چیزی که کمک میکرد بتوانم زمان کار را کم کنم، استقبال میکردم. حسن دیگر کار با کامپیوتر این بود که با اتفاقات پیشبینی نشده که در کار مطبوعاتی خیلی زیاد وجود دارد، میتوانیم کنار بیاییم».
هادی فراهانی همچنین در این نشست، درباره تفاوت کاریکاتوریست حرفهای و غیر حرفهای، رشد خوب تصویرگری کتاب کودک در ایران، سیستم کاری مطبوعات غربی، استفاده از فرهنگ شرقی در کارهایش و خواستگاه کاریکاتور در ایران صحبت کرد. بعد از این نشست نیز علاقهمندان در کنار فراهانی از نمایشگاه آثارش دیدن کردند و با او به گفتوگو پرداختند.
| | لینک به این مطلب 

