تبليغاتX
روزنامه نگار اصفهانی
یکشنبه سی و یکم تیر 1386
دلخوشی‌های کوچک زندگی(5)

روزنامه اصفهان زيبا « اكسير » در شماره یکشنبه سی و یکم تیر 1386

-------------------------------------------------------------------

شماره پنجم - المپياد فيزيك

----------------------------------------------------------------------

 یکی از بچه های تیم من اومده یک دونه از این شکلات پاستیل ها به من داده، می گوید: اینها خیلی خوشمزه‌است بخور که تو ایران از اینا گیرت نمی‌یاد!!

- اما  من، همون اول به بچه‌های تیمم گفتم: همه‌ی تصوراتی که از ایران دارید را بندازین دور!...

«اَه، دوباره این خبرنگارای شبکه‌ی [...] اومدن! این را یکی دیگر از راهنماها می‌گوید. دلیل این حرفش را می‌پرسم. می‌گوید:بچه‌ها خسته‌اند. تازه از امتحان اومدن اینا هی میان سوالهای مسخره می‌پرسن، بعد بچه‌ها غرش را به ما می‌زنند...

شبکه‌ی جام‌جم درحال مصاحبه با تیم چین است. یکی از نیروهای اجرایی(Staff) به ما می‌گوید:« اینها مدعی جدی طلایند، اگر می‌خواهید برین باهاشون مصاحبه کنید.» ...

تیم غنا، دو دختر دارد که هر دو طوری روسری های سفید را سرشان کرده‌اند که آدم، فکر می‌کند مسلمانند. با یکی‌شان صحبت می‌کنیم. می‌گوید:« مسلمان نیستم ولی خیلی از این روسری‌ها خوشم می‌آید!» یکی از بچه‌هایی که در سالن امتحانات هم بود می‌گفت:« خیلی جالب بود، سر امتحان بچه‌های دیگه روسری‌هاشون را برداشته‌بودند که راحت باشند فقط همین دو تا با روسری بودند، حسابی جوگیر شده‌اند!»...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نفیسه حاجاتی در 8:48 | Balatarin | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386
دلخوشیهای کوچک زندگی(4)

روزنامه اصفهان زيبا « اكسير » در شماره یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386

-------------------------------------------------------------------

شماره چهارم - خرافات

----------------------------------------------------------------------

آگاه گشتیم که اتفاق مهمی در شهر رخ خواهد‌داد که بعد از المپیاد جهانی فیزیک، مهمترین و درخور توجه‌ترین اتفاق این چند روز اصفهان است! پاشنه‌ها را ورکشیدیم و بدان سو روان گشتیم. طنز‌نویس شناخته‌شده‌ی مطبوعاتی، در شرف ورود به این خطه بود. کسی که نوشته‌هایش، گاه به آدم شوک وارد می‌کند، حتی! طنز نویس طنز نویسان: ابراهیم رها، وارد می‌شود! این جا: کارگاه طنز نویسی. لازم به ذکر است، برای این که تبلیغ نشود از بردن نام مکان کارگاه خودداری می‌کنیم ولی همین‌جا از بچه‌های جوان آن‌جا که این برنامه‌ را ترتیب دادند و پذیرایی خوبشان کمال تشکر را دارا می‌باشیم. به امید شرکت در کارگاههای خفن دیگری از این دست.و حالا، سرویس جوان روزنامه اصفهان زیبا، تقدیم می‌کند: گزارشی هرچند کوتاه از کارگاه طنز‌سیاسی...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نفیسه حاجاتی در 9:5 | Balatarin | | لینک به این مطلب
یکشنبه سوم تیر 1386
ویژه‌نامه جوان- شماره اول

یکشنبه، سوم تیرماه1386، شماره صدوهفتادوپنجم، ویژه‌نامه جوان(اکسیر) شماره اول,صفحه 2

------------------------------------------------------  

صفحه‌ی اول ویژه‌نامه جوان روزنامه اصفهان زیبا- نیم‌صفحه‌ی بالا:جلد-نیم‌صفحه پایین: ستون بی‌خیالی 

------------------------------------------------------

پاره‌هایی از متن:

 هرکی اعتراض داره، وایسه دم در، لطفاً!!

قرار است مانیسفت «دلخوشی‌های کوچک زندگی» رابنویسم. بگویم که در این نیم صفحه، چه خواهید خواند، به چه هدفی و چگونه... اما نمی‌شود! نمی‌گذارد. این بیزاری درونی از همه‌ی خطوط و محدودیتها، نمی گذارد. اصلاً اگر می‌شد هیچ وقت خط نمی کشیدم، خطوط را نقطه‌چین می‌گذاشتم تا هروقت کسی هوای تازه خواست، بتواند از بین نقاط بگذرد و نفس بکشد!

اما، چه حسی نسبت به این اسم «دلخوشی‌های کوچک زندگی» دارید؟... این اسم برای من به یک دلیل، دوست‌داشتنی است: به خاطر مبهم بودنش. وقتی می‌خواهیم سطح مایع داخل ظرف را اندازه بگیریم، می‌گویند نباید از بالا یا پایین به آن نگاه کنیم. چشم باید در سطح آن باشد، تا ارتفاع دقیق مشخص شود. من اما، گاهی وقتها ترجیح می دهم از پایین نگاه کنم و دیگران را هم به زاویه‌ی دید خودم بیاورم، تا خط بالاتر به نظر برسد!... به طور کلی، مهمترین اصولی که سعی خواهم کرد در این صفحه،« شدید توی چشم بزنند» عبارتند از: غافلگیری، جذابیت، ضد کلیشه، نو و متفاوت بودن. همچنین تلاش مضاعف می‌نماییم برای جذب آرا، نظرات و دل‌نوشته‌های مخاطبین‌مان....  

دل‌نوشته‌ها

مانتوی مشکی بلند با یکی از آن یقه‌های عجیب و غریب که آدم را در این هوای داغ، دیوانه می‌کند، مغنعه‌ی تیره، یک روز آفتابی  از آن روزهایی که حس آب‌پزشدن به آدم دست می‌دهد، حس گیر‌کردن در سونای بخار!، راه‌پیمایی‌های از این ساختمان به آن ساختمان، از این قسمت به آن قسمت، از اتاق آقای فلان تا اتاق خانم بهمان!... 2ساعت پیاده‌روی اجباری با اعمال شاقه و انتظار... انتظار... انتظار... « انسان امروز، انسان انتظارهای بی‌پایان است، گویی زندگی خود را هر روز صبح به روزی دیگر به تعویق می‌اندازد. آرزوهای او زنجیره پوچی است که تا بی‌پایان جهان ادامه می‌یابد و این است که به زندگی او معنا می‌دهد.»... معنا؟!... و بالاخره می‌رسی درب خانه... کلید را در قفل می‌چرخانی، در که باز می‌شود... خنکی لذت بخش در جا میخکوبت می‌کند، بعد بوی خوش و سرخی دلنشین هندوانه و ... و حس می‌کنی زندگی چه قدر زیباست!... این است « دلخوشی‌های کوچک زندگی»... اتفاقات، چیزها و کارهایی که بودنشان حس زندگی می‌دهد به تن و روح خسته‌مان... و نبودنشان، امید، شادی، سرزندگی و همه‌ی حس‌های قشنگ زندگی را در دل می‌پژمرد...

                     


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نفیسه حاجاتی در 8:4 | Balatarin | | لینک به این مطلب