روزنامه اصفهان زيبا « اكسير » در شماره یکشنبه سی و یکم تیر 1386
-------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------
یکی از بچه های تیم من اومده یک دونه از این شکلات پاستیل ها به من داده، می گوید: اینها خیلی خوشمزهاست بخور که تو ایران از اینا گیرت نمییاد!!
- اما من، همون اول به بچههای تیمم گفتم: همهی تصوراتی که از ایران دارید را بندازین دور!...
ادامه مطلب
| | لینک به این مطلب روزنامه اصفهان زيبا « اكسير » در شماره یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386
-------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------
آگاه گشتیم که اتفاق مهمی در شهر رخ خواهدداد که بعد از المپیاد جهانی فیزیک، مهمترین و درخور توجهترین اتفاق این چند روز اصفهان است! پاشنهها را ورکشیدیم و بدان سو روان گشتیم. طنزنویس شناختهشدهی مطبوعاتی، در شرف ورود به این خطه بود. کسی که نوشتههایش، گاه به آدم شوک وارد میکند، حتی! طنز نویس طنز نویسان: ابراهیم رها، وارد میشود! این جا: کارگاه طنز نویسی. لازم به ذکر است، برای این که تبلیغ نشود از بردن نام مکان کارگاه خودداری میکنیم ولی همینجا از بچههای جوان آنجا که این برنامه را ترتیب دادند و پذیرایی خوبشان کمال تشکر را دارا میباشیم. به امید شرکت در کارگاههای خفن دیگری از این دست.و حالا، سرویس جوان روزنامه اصفهان زیبا، تقدیم میکند: گزارشی هرچند کوتاه از کارگاه طنزسیاسی...
ادامه مطلب
| | لینک به این مطلب یکشنبه، سوم تیرماه1386، شماره صدوهفتادوپنجم، ویژهنامه جوان(اکسیر) شماره اول,صفحه 2
------------------------------------------------------
------------------------------------------------------
پارههایی از متن:
اما، چه حسی نسبت به این اسم «دلخوشیهای کوچک زندگی» دارید؟... این اسم برای من به یک دلیل، دوستداشتنی است: به خاطر مبهم بودنش. وقتی میخواهیم سطح مایع داخل ظرف را اندازه بگیریم، میگویند نباید از بالا یا پایین به آن نگاه کنیم. چشم باید در سطح آن باشد، تا ارتفاع دقیق مشخص شود. من اما، گاهی وقتها ترجیح می دهم از پایین نگاه کنم و دیگران را هم به زاویهی دید خودم بیاورم، تا خط بالاتر به نظر برسد!... به طور کلی، مهمترین اصولی که سعی خواهم کرد در این صفحه،« شدید توی چشم بزنند» عبارتند از: غافلگیری، جذابیت، ضد کلیشه، نو و متفاوت بودن. همچنین تلاش مضاعف مینماییم برای جذب آرا، نظرات و دلنوشتههای مخاطبینمان....
دلنوشتهها
مانتوی مشکی بلند با یکی از آن یقههای عجیب و غریب که آدم را در این هوای داغ، دیوانه میکند، مغنعهی تیره، یک روز آفتابی از آن روزهایی که حس آبپزشدن به آدم دست میدهد، حس گیرکردن در سونای بخار!، راهپیماییهای از این ساختمان به آن ساختمان، از این قسمت به آن قسمت، از اتاق آقای فلان تا اتاق خانم بهمان!... 2ساعت پیادهروی اجباری با اعمال شاقه و انتظار... انتظار... انتظار... « انسان امروز، انسان انتظارهای بیپایان است، گویی زندگی خود را هر روز صبح به روزی دیگر به تعویق میاندازد. آرزوهای او زنجیره پوچی است که تا بیپایان جهان ادامه مییابد و این است که به زندگی او معنا میدهد.»... معنا؟!... و بالاخره میرسی درب خانه... کلید را در قفل میچرخانی، در که باز میشود... خنکی لذت بخش در جا میخکوبت میکند، بعد بوی خوش و سرخی دلنشین هندوانه و ... و حس میکنی زندگی چه قدر زیباست!... این است « دلخوشیهای کوچک زندگی»... اتفاقات، چیزها و کارهایی که بودنشان حس زندگی میدهد به تن و روح خستهمان... و نبودنشان، امید، شادی، سرزندگی و همهی حسهای قشنگ زندگی را در دل میپژمرد...
ادامه مطلب
| | لینک به این مطلب 




