اگر در اینترنت به دنبال اصطلاح مردم شناسی علم (Anthropology of Science) بگردید، خواهید دید که منابع فارسی زیادی در در این حیطه وجود ندارد و تقریباً همه منابع یافت شده به جلسهای که حدود یک ماه پیش با حضور نهال نفیسی در سالن کنفرانس انجمن جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد، مربوط میشوند. اما حدود یک ماه پس از آن جلسه، نفیسی این بار در جلسهای کاملاً متفاوت در اصفهان میهمان شانزدهمین جلسه «کافه علم» که اولین گردهمایی از این نوع در خاورمیانه است و به ابتکار اعضای مجله اینترنتی توسعه علم ایران (ghaaf.ir) و با دعوت از چهرههای علمی ایران در یکی از کافیشاپهای اصفهان برگزار میشود، بود. خانم نهال نفیسی، فارغالتحصیل از دانشگاه رایس آمریکا، در این جلسه سه ساعته، با حدود سی نفر از دانشجویان و علاقمندان به علم، درباره رشته «مردم شناسی علم» صحبت کرد که در ادامه گزارش این جلسه از نظرتان میگذرد.
متن کامل این گزارش را در سایت خبرآنلاین بخوانید.
| | لینک به این مطلب متن کامل را در سایت کافه علم بخوانید.
| | لینک به این مطلب در باب ایجاد تعادل میان آفلاین و آنلاین بودن!
روزنامه اصفهان زیبا-شماره 626،صفحه 5، صفحه فناوری اطلاعات، ستون اینترچت(25)،دوشنبه 21بهمن1387
بیست و پنج عدد جالبی است! به همین دلیل میخواهیم بیست و پنجمین شماره این ستون را به یک موضوع کاملاً متفاوت اختصاص دهیم. همانطور که حتماً میدانید در بیست و چهار شماره پیش درباره زیباییها، موهبتها و امکانات خوب دنیای اینترنت و مخصوصاً وب 2.0 صحبت کردیم و تمام سعیمان این بود که خواننده این ستون را با امکانات جذابی که دنیای وب اشتراکی در اختیار او قرار داده، آشنا کنیم. اما امروز قصد داریم در اقدامی متفاوت، از یک تحقیق و پیشبینی جالب بگوییم؛ از فروکش کردن تب آنلاین بودن!
وبلاگ فارستک به نقل از earthtimes.org مینویسد:«تب اینترنت و آنلاین بودن هم بتدریج در حال سرد شدن است و تعداد فزایندهای از مردم به این نتیجه رسیدهاند که دنیای مجازی نمیتواند جایگزین مناسبی برای دوستان و محیط واقعی در زندگی باشد. به همین دلیل باید مدت زمان استفاده از اینترنت را کم کرده و بیشتر به کار و زندگی عادی خود و گذراندن اوقات با دوستان و آشنایان بپردازند. » این جملات، نتایجی است که آقای ماتیاس هورکس (Matthias Horx) موسس انستیتوی آینده (Future Institute) در فرانکفورت آلمان به دست آورده و در وبسایتش (www.horx.com) منتشر کرده است. این محقق آلمانی میگوید:«رستورانها و کافه ها بتدریج از ورود موبایل و لپ تاپ به سالنهایشان جلوگیری میکنند. بیزینسهای زیادی این روزها حداقل یک روز کاری در هفته را (جمعهها) بعنوان روز بدون ایمیل (eMail-free-day) نامگذاری کرده، سیستم ایمیل شرکت را مسدود کرده و کارکنان را تشویق به گردهمایی دوستانه و صرف چای یا قهوه و گپ زدن با یکدیگر میکنند تا فضا و روابط اجتماعی و دوستانه واقعی حفظ شود.» آقای هورکس پیشبینی کرده که آفلاین بودن از سال 2009 میلادی به بعد بر آنلاین بودن ترجیح داده خواهد شد. بر این اساس بسیاری از بانکها بتدریح جوایز و مشوقهای مالی برای جلب مشتری را کنار گذاشته و هدایای هنری، ادبی و فرهنگی را به مشتریان ثروتمندشان ارایه میدهند.
این روند رو به توسعه باعث ایجاد کلوپهای اجتماعی فراوانی خواهد شد. در صنعت توریسم مسافران با خاموش کردن لپ تاپ و کامپیوترهایشان در هتلها گردهم میآیند و درباره مسایل مورد علاقه شان بحث می کنند. البته قبلا هم چنین کلوپ ها و گرایشهای اجتماعی در فرهنگ غذاخوری (گرایش به خوراکیهای ارگانیک) و علاقه به حفظ محیط زیست و حنبش سبزگرایی ایحاد شدند و بسیار مورد توحه قرار گرفته اند. مردم دیگر نمیخواهند فقط یک کد یا شماره یا chat name باشند بلکه ترحیج میدهند که یک کاراکتر و شخصیت واقعی و با استایل ویژه آن هم در اجتماع حقیقی باشند. والدین مشارکت بیشتری در امور مدارس و امور خیریه دارند و کلوپهای مردمی واقعی (در مقایسه با حضور مجازی در اینترنت) بتدریج بیشتر میشوند. خلاقیت و اجتماع گرایی و کاهش زمان استفاده از اینترنت و افزایش زمان آفلاین بودن بتدریچ بیشتر خواهد شد. البته این یک پروسه آهسته اما رو به افزایش است.
اگر شماره هفته پیش این ستون را خوانده باشید، حتماً الان با خواندن نظرات آقای هورکس به یاد نوشته «مایکل آرینگتون» وبلاگنویس معروف وبلاگ تککرانچ که در شماره پیش، به آن اشاره کردیم، افتادهاید. داستان از این قرار بود که ارینگتون بعد از آنکه در حاشیه یک کنفرانس مربوط به کارآفرینی، مردی به صورتش تف انداخته بود، در پستی، از مصائب وبلاگنویسی حرفهای و تجربیات عجیبش گفت و اعلام کرد که:« فکر میکنم بهترین کاری که میتوانم انجام بدهم این است که مدتی به مرخصی بروم تا دیدگاه بهتری نسبت به کاری که عمرم را صرفش کردهام، پیدا کنم. بیشتر فوریه را نخواهم نوشت و در این مدت، در ساحل دریا، دور از آیفون و لپتاپم به این مسئله فکر خواهم کرد که چه کاری در آینده برایم بهتر خواهم بود... ما در مورد فناوری و کارآفرینها مینویسیم، این چیزها مهم هستند، اما نه آن قدر مهم که ما را نگران امنیت خود و خانوادهمان کنند.» البته واکنش مخاطبین فقط قسمتی از مصائبی بود که این چهره معروف دنیای آیتی با آن مواجه بوده است. بر اساس مقاله روزنامه نیویورک تایمز، وبلاگنویسان حرفهای با مشکلات جسمانی مختلف مانند چاقی و کمخوابی و حتی سکتههای قلبی روبهرو هستند و به خاطر سرعت بالای دنیای جدید، فشار کاری زیادی را متحمل میشوند.
موهبت سرعت بالای انتقال اطلاعات که به کمک ابزارهای وب اشتراکی پدید آمده، در موارد مختلف به زندگی انسان قرن بیست و یکم رنگ و لعاب جدیدی داده است. این دنیای جدید، شغلها، مفاهیم نو و حتی روشهای مختلف زندگی را برای ما به ارمغان آورده ولی همیشه این خود ما هستیم که باید به فکر ایجاد تعادل و استفاده هوشیارانه از ابزارهای جدید باشیم. نکته مهم اینجاست که همیشه سعی کنیم هر دو دنیای مجازی و حقیقی را با هم داشته باشیم. به عبارت دیگر باید از ابزارهای دنیای مجازی در راستای بهبود بخشیدن به زندگی حقیقی و از ابزارهای دنیای حقیقی برای بهینهسازی کاراکتر مجازیمان استفاده کنیم.
ما باید به «اینترنت» دسترسی داشته باشیم. چرا که اینترنت جواب خیلی از سوالات ما را در سریعترین زمان ممکن میدهد. فقط از طریق اینترنت است که میتوانید (تقریباً) جواب هر سوالتان را از گستردهترین منابع ممکن، دریافت کنید. امروزه دیگر احتیاجی نیست که یک کتاب دایرهالمعارف و یک لغتنامه در گوشه کتابخانهتان جا بدهید. فقط سوالتان را به طریق صحیح از موتورهای جستجوی اینترنتی بپرسید. آنها نظرات مردم را از سراسر جهان برای شما جمعآوری میکنند! و این دیگر به خود شما بستگی دارد که نظر آن خانم خانهدار وبلاگنویس را قبول کنید یا نظر کارشناس فلان سایت اینترنتی یا حتی ترکیبی از این دو را!
ما باید در «شبکههای اجتماعی» عضو باشیم. استفاده از این ابزار باعث میشود «آدمهای بیشتری » و «آدمها را بیشتر» بشناسیم. به عبارت دیگر صرف نظر از جنبه سرگرمکننده این ابزار جذاب، بدین وسیله روابط کاری و اجتماعی گستردهتری نیز برایمان فراهم خواهد شد. ما باید «وبلاگنویس» باشیم. وبلاگنویسی اصولی، موهبتها و نتایج فوقالعادهای دارد که از آن جمله میتوان به آشناییهای جدید، کشف هر چه بیشتر استعدادها و تواناییهای خود و ریفرش ذهنی اشاره کرد. ما باید یک «ایمیل» داشته باشیم. این سریعترین، راحتترین و کمخرجترین راه برای ارتباط با آدمهای مختلف است. به عبارت بهتر، فقط به کمک ایمیل است که میتوانید با خیلی از آدمها که در دنیای حقیقی هیچ وقت فرصت دیدنشان را پیدا نخواهید کرد، ارتباط داشته باشید.
ما باید یک «فیدخوان» داشته باشیم. این ابزار باعث میشود که همیشه به روز باشیم. با فیدخوان میتوانید هر وقت اراده کردید، به طور منظم و در سریعترین زمان و به راحتترین طریق ممکن از جدیدترین اخبار روز گرفته تا نوشتههای وبلاگهای دوستانتان و مطالب مرتبط با علایق و حیطه کاریتان مطلع شوید.
خلاصه این که از تمام این حرفها میخواهیم به این نتیجه مهم برسیم که نمیتوانیم صفات «بد» یا «خوب» را برای «اینترنت» به کار ببریم چرا که این مفهوم جدید فقط یک وسیله است که به ما کمک میکند تا زندگیمان را بهینهسازی کنیم البته اگر تعادل را فراموش نکنیم!
| | لینک به این مطلب نقدی بر دنیای وبلاگنویسی حرفهای
روزنامه اصفهان زیبا-شماره۶۳۲،صفحه 5، صفحه فناوری اطلاعات، ستون اینترچت(۲۴)،دوشنبه ۱۴بهمن1388
اگر وبلاگها را خانههای دنیای مجازی در نظر بگیریم؛ خانههایی برای شخصیت مجازی آدمهای دنیای حقیقی، در این صورت میشود اجتماع تعدادی از این خانههای مجازی که خصوصیتهای مشترکی دارندرا یک «محله» فرض کرد. میشود در یک مقیاس بزرگ، تمام وبلاگهایی که به زبان فارسی نوشته میشوند را «وبلاگستان فارسی» خواند. میشود مقیاسهای دیگری را در نظر گرفت و درباره «وبلاگستان آیتی»، «وبلاگستان مینیمال» و حتی «وبلاگستان تصویری» صحبت کرد. اصلاً میشود مرزها را کاملاً محو کرد و فقط گفت:« وبلاگستان». بله! در دنیای مجازی خیلی کارها میشود کرد! اما ما در بیست چهارمین قسمت ستون اینترچت قصد داریم درباره یک پدیدهی جالب و تامل برانگیز یعنی «وبلاگنویسی حرفهای» و مخصوصاً وبلاگنویسان حرفهای وبلاگستان آیتی صحبت کنیم.
حالا دیگر کلمه «وبلاگ» در ایران نام چندان ناآشنایی نیست. چند سالی است که به بهانههای فراوان این نام را در رسانههای مختلف وطنی میشنویم و میخوانیم. در این سالها خیلیها با اهداف متفاوت به جمع وبلاگنویسان پیوستهاند. اما اگر نگاهی به مبحث وبلاگنویسی در کشورهای پیشرفته بیندازیم، متوجه میشویم که آنها مفاهیم جدیدی به مفهوم کوچکی که ما از این پدیده در ذهن داریم، الصاق کردهاند! وبلاگنویسی حرفهای مفهومی است که ما در ایران کمتر نمونهای برایش سراغ داریم. البته لازم به توضیح است که منظور از «حرفه»ای ترجمه کلمه «professional» است. یعنی وبلاگنویسی که از این راه «درآمد» کسب میکند و به این فعالیت به دیدهی یک «شغل» که «مسئولیت» آن را قبول کرده، مینگرد. یادتان هست در شمارههای اول این ستون خبری داشتیم از یک پزشک خارجی که طبابت را رها کردهبود تا بتواند به وبلاگنویسیاش برسد؟! این اتفاق برای ما که پربینندهترین و حرفهایترین وبلاگهایمان، تک نویسندهای هستند، به نسبت محبوبیتشان چندان درآمدی ندارند و در عین حال، منبع خوبی برای کپی-پیستکاری روزنامهها و مجلات و رسانههای دیگر هستند، عجیب و باورنکردنی است. اما وبلاگنویسی در آن طرف دنیا، یک «شغل» محسوب میشود. وبلاگهای بزرگی هستند با چندین نویسنده. این وبلاگها در رقابت شدید با وبلاگهای مشابه، چندین بار در روز آپدیت میشوند و نویسندگان همیشه آنلاین آنها در حالی که از جدیدترین ابزارهای دنیای وب 2 بهره میبرند، سعی میکنند خبرها را زودتر از رقیبانشان منعکس کنند، درست شبیه یک خبرگزاری تخصصی کوچک! مهمترین منبع درآمدی این وبلاگها، قبول آگهی و تبلیغات است و سالانه درآمد زیادی از این راه به دست میآورند. چندی پیش روزنامه نیویورک تایمز مقاله جالبی درباره وبلاگنویسی حرفهای منتشر کرد. در این مقاله، که دکتر علیرضا مجیدی آن را ترجمه کرده، آمده:« به درستی مشخص نیست که چه تعداد از وبلاگنویسها به صورت حرفهای و برای پول مینویسند، ولی تعداد آنها حدود چند هزار نفر تخمین زده میشود و شاید به 10 هزار نفر برسد. گرچه اینترنت توانسته ماهیت کار را عوض کند و دفترهای مجازی واقع در خانهها را جانشین دفاتر روزنامهها و بنگاههای خبری کند، ولی در عین حال جنبه بدی هم دارد: هر کدام از این کارمندان تنها چند کلیک با دفترشان فاصله دارند و این موضوع برای «کارگرهای اطلاعاتی وسواسی» به معنی کار مستمر 24 ساعته است. وبلاگنویسی برای برخی از وبلاگنویسان بسیار درآمدزا بوده ولی در مقابل برخی فقط 10 دلار بابت هر پست درآمد دارند. بعضیها فقط برای تفریح مینویسند و در مورد همه چیز از ورزش و سیاست گرفته تا تجارت و زندگی مشاهیر اظهار نظر میکنند، ولی برخی به صورت حرفهای برای ناشران آنلاین مینویسند و یا برای خودشان رسانه معتبری دست و پا کردهاند. بعضی سایتهای تحت مالکیت Gawker Media به وبلاگنویسها بابت نوشتههایشان پول میپردازند و اگر این نوشتهها، خواننده زیادی مثلا بالای 100 هزار پیدا کند، پاداش هم میدهند، چنین چیزی باعث میشود وبلاگنویسان برای کسب پول بیشتر، به نوشتن بیشتر تشویق شوند. بعضی سایتهای بزرگتر پول بیشتری به وبلاگنویسها میدهند، مثلا یک وبلاگنویس در سال آغازین کارش میتواند 30 هزار دلار درآمد داشته باشد و بعضیها هم می توانند درآمد 70 هزار دلاری کسب کنند. البته بعضی از وبلاگنویسهای خستگی ناپذیر هم هستند که شبه امپراتوریهای کوچکی در وب تأسیس کردهاند و صدها هزار دلار در ماه دارند، ولی درآمد بسیاری تنها 1000 دلار در ماه است.» اصلاً اجازه بدهید مصداقیتر صحبت کنیم. وبلاگهای حرفهای انگلیسی زبان زیادی در وبلاگستان آیتی وجود دارند. یکی از مهمترین آنها وبلاگ معروف تک کرانچ (TechCrunch) است که اگر یادتان باشد، دو هفته پیش دربارهاش صحبت کردیم. مایکل ارینگتون (Michael Arrington) مدیر و موسس این وبلاگ است. تک کرانچ در سال 2005 تاسیس شد و حالا یکی از بزرگترین و پرخوانندهترین وبلاگهای حوزه فناوری اطلاعات به شمار میرود، فستیوال کرانچیز که به «اسکار سرویسهای اینترنتی» معروف است را برگزار میکند و میلیونها دلار از محل جذب آگهیها درآمد دارد. اما وبلاگنویسی حرفهای دردسرهای خاص خودش را هم دارد. مایکل ارینگتون در مصاحبه با نیویورک تایمز میگوید:« وبلاگنویسها حتی شبهنگام و زمان خواب نگران اخبار داغ هستند، بسیار خوب میشد اگر به روزنامهنگارها و وبلاگنویسها گفته میشد که حق ندارند بین ساعت 8 شب تا صبح، مطلب پست کنند، اینگونه همه می توانستند استراحت کنند، ولی چنین چیزی هیچ وقت رخ نمیدهد!» ارینگتون یک وبلاگنویس مشهور و یکی از چهرههای معروف حوزه آیتی است که وبلاگنویسی دردسرهای خاصی برای او داشته است و آخرین اتفاق آنقدر او را ناراحت کرده که چند روز پیش در پستی، اعلام کرد که میخواهد وبلاگنویسی را کنار گذاشته و مدتی استراحت کند! ارینگتون در این پست از فشارهای کاری، برخورد رقیبان و حسودان و تهدید به مرگ شدن خود، خانواده و کارمندانش که باعث شده یک تیم حفاظتی با هزینههای زیاد استخدام کند، میگوید و تعریف میکند که مردی در حاشیه کنفرانس DLD در آلمان، به صورت او تف انداخته و در میان جمعیت ناپدید شده! ارینگتون مشهور در آخر این پست مینویسد:« فکر میکنم بهترین کاری که میتوانم انجام بدهم این است که مدتی به مرخصی بروم تا دیدگاه بهتری نسبت به کاری که عمرم را صرفش کردهام، پیدا کنم. بیشتر فوریه را نخواهم نوشت و در این مدت، در ساحل دریا، دور از آیفون و لپتاپم به این مسئله فکر خواهم کرد که چه کاری در آینده برایم بهتر خواهد بود. این هفته به نوشتن ادامه خواهم داد و اخبار همایش جهانی اقتصاد را در داوس پوشش خواهم داد، در آغاز هفته بعد، کار را متوقف خواهم کرد. امیدوارم همکارانم درک کنند که فشار رقابتی که با آن مواجه هستیم، مجوزی برای آن نیست که ما و دیگران را به هر آنچه در ذهنشان میگذرد، متهم کنند. ما در مورد فناوری و کارآفرینها مینویسیم، این چیزها مهم هستند، اما نه آن قدر مهم که ما را نگران امنیت خود و خانوادهمان کنند.» اما خالی از لطف نیست که در پایان این مطلب به وبلاگ «یک پزشک» که یکی از وبلاگهای حرفهای دنیای وبلاگهای فارسی زبان به شمار میرود نیز اشاره کنم. دکتر مجیدی در کنار ترجمهی این پست وبلاگ تککرانچ، درباره مشکلات و دردسرهای خودش مینویسد:« همیشه به دوستان گفتهام که معلوم نیست اگر در ایران هم وبلاگنویسی حرفهای میبود، باید متحمل چه حملات و ضربات ناجوانمردانهای میشدیم و گرچه بعضی اوقات از حرفهای نبودن وبلاگنویسیمان و نداشتن اسپانسرهای مالی خوب نالیدهام، اما بسیاری اوقات هم از نبودن این امکانات، احساس آرامش کردهام.»
به بیست و سومین شماره ستون اینترچت خوش آمدید! اگر یادتان باشد، قرار بود در این ستون، گاهی در حد یک تغییر ذائقه کوچک، به اخبار دنیای وب 2 بپردازیم. بر همین اساس امروز میخواهیم به دو خبر جالب مرتبط به دنیای وسیع، جالب و هیجانانگیز نسخه دوم وب اشاره کنیم.
انتقال بحث برانگیز فیدبرنر به گوگل
یکی از بحثبرانگیز ترین اخبار چند روز اخیر دنیای وب 2، انتقال سرویس محبوب فیدبرنر به گوگل بود. (چند شماره پیش درباره فید، خوراک و فیدبرنر در این ستون، صحبت کردهایم.) داستان از این قرار است که شرکت گوگل در اول ژوئن 2007 سرویس محبوب ساخت خوراک فیدبرنر(Feedburner) را به قیمت 500 میلیون دلار خریداری کرده و در این مدت مشغول انتقال این سرویس به سرورهای خودش بودهاست. یعنی از این پس، feedburner.com به آدرس feedburner.google.com انتقال مییابد. این انتقال حالا در مراحل پایانی است و در این مرحله، گوگل از تمام کاربران این سرویس محبوب، که تعدادشان هم بسیار زیاد است و وبلاگهای بزرگ و محبوبی چون «تک کرانچ» هم در این میان هستند، درخواست کرده که فیدهای خودشان را به گوگل منتقل کنند. تا اینجا مسئله عجیب و مشکلی نیست. اما ماجرا از اینجا شروع میشود که این نقل و انتقال چند مشکل اساسی برای وبلاگنویسان به وجود آورده است. اول اینکه تعداد مشترکین فیدی هر وبلاگ درست نشان داده نمیشود. یا اگر کسی نام فید کاربر دیگری را طی مراحل انتقال انتخاب کند، میتواند فید وبلاگ خودش را به آن آدرس منتقل کند و این یک مشکل اساسی است چون خیلی امکان دارد که وبلاگهای کوچک، برای معروف شدن، آدرس فید وبلاگهای پرخواننده را انتخاب کنند! اشکال بعدی این است که فید برای مشترکین بعضی از وبلاگها به روز نمیشود و این برای وبلاگهای بزرگ و جدی که بشترین تعداد خوانندگانشان از طریق فید هستند، یک فاجعه است. مثلاً وبلاگ بزرگ تک کرانج که حدود دو میلیون نفر (دقت کنید که بزرگترین وبلاگهای فارسی هم بیش از دو، سه هزار نفر مشترک فید ندارند!) نوشتههایش را از طریق فیدش دنبال میکنند با مشکل عدم ارائه درست آمار و محتوای خوراکش روبهرو شده است. به این موارد، کار نکردن کوکیهای فیدبرنر و از کار افتادن فیدهای مربوط به بعضی سرویسها مثل دلیشس(سرویس محبوبی که خیلی از وبلاگنویسان لینکهای برگزیدهشان را در آن به نمایش میگذارند.) را هم اضافه کنید. این مشکلات باعث اعتراض زیاد کاربران و خدشهدار شدن وجه شرکت بزرگ و محبوب گوگل شدهاست.
گزارش زندهی یک جراحی از طریق توییتر
اگر خوانندهی جدی این ستون باشید، میدانید که یکی از مهمترین موضوعاتی که در این ستون در کنار مقالات کوتاه آموزشی درباره سرویسها و امکانات جالب دنیای وب 2، به آن میپردازیم، نقش یا به عبارت بهتر، ردپای وب 2 در بخشهای مختلف زندگی روزمرهی ما انسانهای قرن بیست و یکم است چرا که امروزه استفادههای عجیب، جالب و مفیدی از سرویسها و امکانات جدید دنیای وب میشود.
امروزه خیلیها «فلیکر» را به عنوان یک سرویس فتوبلاگینگ که فقط برای عکاسان حرفهای و غیرحرفهای کاربرد دارد، میشناسند و فکر نمیکنند که مثلاً میشود از محبوبیت این سرویس استفاده کرد و عکس نسخهها و داروهای مورد نیاز مردم غزه در جنگ را در این سرویس گذاشت تا کسانی که میتوانند، کمک کنند.(اشاره به مطلب دو هفته پیش ستون اینترچت) یا خیلیها «توییتر» را فقط به عنوان یک سرویس میکروبلاگینگ مناسب برای سرگرمی و یا انتقال سریع اخبار روز و تبلیغات میشناسند در حالی که مثلاً میشود از طریق این سرویس محبوب یک عمل جراحی را به صورت زنده گزارش کرد! بله! این تیتر خبری است که در وبلاگ «یک پزشک» منتشر شده است.
برای نخستین بار، پزشکان جراح بیمارستان «هنری فورد» در دیترویت آمریکا، یک عمل جراحی را به صورت زنده از طریق سرویس محبوب میکروبلاگینگ توییتر(که 5 هفته پیش در همین ستون دربارهاش صحبت کردیم) گزارش کردند. عمل جراحی که «توییت» شد، عمل جراحی کوچکی نبود و مربوط میشود به برداشتن یک توده سرطانی به یاری یک روبوت جراح (robotic cystectomy and lymph node dissection) در این عمل مثانه و پروستات بیمار به همراه گرههای لنفاوی اطراف آنها برداشته شد و به کمک بافت روده کوچک مثانه جدیدی برای بیماری ساخته شد. عمل به وسیله یک روبوت انجام شد و یک پزشک جراح بر اعمال ربوت نظارت میکرد.
یک وبلاگنویس فعال در زمینه رسانههای اجتماعی در این زمینه با مدیر سرویسهای اینترنتی این بیمارستان -بیل فریس- مصاحبهای ترتیب داده و اطلاعاتی از او گرفت.
اگر یک هوادار و کاربر مشتاق توییتر و سایر سرویسهای کوتاهنوشت باشید، این خبر باید برایتان جالب باشد.
چنین چیزی نشان می دهد که ظرفیتهای توییتر در رشتهها و تخصصهای مختلف بسیار بالاست و تنها منحصر به گزارش رویدادهای ورزشی، حوادث و رویدادهای طبیعی، سیاسی و یا کارهای عادی که یک کاربر انجام میدهد، نیست.
دو پزشکی که جریان عمل را توییت میکردند، دکتر لانگانی (Laungani) و دکتر پیبوی (Peabody) بودند. آنها از یک لپ تاپ که روی آن نرمافزار توییتدک(Tweetdeck) نصب شده بود برای توییت کردن استفاده کردند.
توییتها در کنفرانس جراحی روبوتیک که با شرکت ۴۵۰ متخصص پزشکی در هتل Bellagio لاس وگاس برگزار میشود، مطرح شدند و مورد بررسی قرار گرفتند.
این پزشکان به دو دلیل این گزارش زنده را ترتیب دادند. اول اینکه میخواستند برای اولین بار استفاده از رسانههای جدید اجتماعی در پزشکی را تجربه کنند و دوم اینکه قصد داشتند از این طریق، تبلیغ موثری برای نشست عملهای اورلوژیک انجامشده به وسیله روبوت صورت دهند.
جالب است بدانید که بیمارستان «هنری فورد» مدتهاست که از «توییتر»، «یوتیوب» و «پادکست» با اهداف مختلف استفاده میکند. مسئولان بیمارستان معتقدند که توییتر میتواند به منزله راه ارتباطی سهلالوصول و ارزان بین بیمارستان، پزشک و بیمار باشید.
شما فکر میکنید چند سال باید بگذرد که در کشور ما نیز چنین نگاههای جدی و کاربردی به موهبتهای دنیای جدید صورت گیرد؟
| | لینک به این مطلب 

