آدرس: اصفهان، خیابان چهارباغ عباسی، خیابان عباسآباد
مصاحبهشونده: آقای فرودستان
تاریخ مصاحبه: سیام آذرماه 1387
درباره مصاحبه: کمتر کسی است که نام رستوران شهرزاد را نشنیده باشد؛ یکی از قدیمیترین و با سابقهترین رستورانهای اصفهان که طی بیش از چهل سال فعالیت، طرفداران خاص خودش را پیدا کردهاست. اما سه عامل باعث شد که این مورد را برای مصاحبه انتخاب کنم. اول خاطرات کودکی خودم از این رستوران بود، دوم اینکه شنیدهبودم نامش در کتاب معروفMy Planet ثبت شده و در یکی دو سفرنامه آمریکا هم در مورد شعبهی لسآنجلس شهرزاد خواندهبودم و سوم اینکه سکانسهایی از فیلم معروف «پری» داریوش مهرجویی در این رستوران فیلمبرداری شده بود.
شنبه و نزدیک ظهر بود که برای مصاحبه رفتیم. رستوران نسبتاً شلوغ بود و پانزده دقیقهای منتظر شدیم تا خانم فرودستان، که شنیده بودیم بعد از فوت همسرش با پسرانش رستوران را اداره میکند، برسد. خانمی بسیار متین و خوشبرخورد که در برابر درخواست ما برای صحبت درباره رستوران، گفت:«من فقط یک مادرم. بفرمایید با پسر ارشدم صحبت کنید.» با پسر ارشد خانم فرودستان، عروس و نوهی ایشان به دفتر رستوران رفتیم و بیست دقیقهای صحبت کردیم. مصاحبهی خوبی بود اما فکر میکنم صحبت کردن با خود خانم فرودستان بسیار جذابتر و مفیدتر میشد چون این طور که به نظر میرسد، پدر خانواده تا حدود زیادی کارآفرین بوده و بعد از او، مادر خانواده نقش اساسی در تاسیس و مهمتر از آن، «ماندگاری» این رستوران داشتهاست.
- لطفاً کمی در مورد چگونگی شروع به کار «شهرزاد» صحبت کنید.
- سال 1346 مرحوم پدرم، عبدالرحیم فرودستان، اینجا را تاسیس کردهاند.
- چه طوری بوده؟ از چه مرحلهای شروع شده؟ در مورد شعبههای دیگر رستوران...
- ما هیچ شعبهی دیگری نداریم.
- آخه من چند وقت پیش یک سفرنامه امریکا خواندم که توی آن از شعبهی لسآنجلس شهرزاد اصفهان هم نوشته بود. اینها شایعه است؟!
- ما هیچ شعبهای نداریم. نخیر! اگر اشتباه نکنم دو تا رستوران شهرزاد هست. یکی در آمریکا و یکی هم در دبی ولی هیچ کدام شعبه شهرزاد نیستند.
- جالبه!... شهرزاد ابتدا چه شکلی بوده؟ از اول به همین سبک و سیاق بوده؟
- سال 46، چیزی که تحویل گرفته شده به این صورت نبوده. همه کارها به سفارش بابا انجام شده توسط اساتیدی مثل مرحوم رشتیان که کارهای نقاشی اینجا را انجام دادهاند و مرحوم مرآتیان که آینهکاریها را انجام دادهاند و مرحوم چایچی که کارهای چوبی اینجا را انجام دادهاند. یک سری از پنجرهها و ارسیها هم که قدیمی هستند و از جای دیگه آورده شده و کار شده.
- در شروع کار چند نفر پرسنل داشتهاید و حالا چه تعداد؟ میخواهیم رشد کار را بفهمیم.
- خب من همان سال به دنیا آمدم و نمیدانم ولی فکر میکنم حدود بیست نفر.
شهرزاد فقط همین رستوران هست دیگه؟ شعبه دیگری که ندارید کار دیگری هم انجام نمیدهید؟
اینجا هست و یک سالن کوچکتر هم روبهروی رستوران است که برای مراسمها ازش استفاده میکنیم.
- چه نوآوریهایی داشتهاید؟ بازه زمانی طولانی هم هست.
- نوآوری در چی؟
- منظورم این است که شهرزاد از اول همین طوری بوده؟ به همین سبک و سیاق یا تغییراتی را در نوع پذیرایی، نوع غذاها و...
- در آن سالها رستوران به این سبک در اصفهان نبوده برای همین سعی شده از ابتدا آن چیزی که باید برای یک رستوران چهار ستاره رعایت شود، انجام شود. در طول این سالها وسایل تجهیزات تغییر کرده، به روز شده ولی سبک حفظ شده. مثلاً در ورودی که شما میبینید، ساخت سوییس است و اتوماتیک هم هست ولی چیزی که در ابتدا میبینید پنجره اسلیمی ایرانی است. در اتوماتیک برقی نمیبینید چون مسئله اول حفظ سبک و کیفیت بوده برایمان و به روزرسانی تجهیزات و وسایل.
- حالا جالبه که بگویم شام عروسی پدر و مادرم را از شهرزاد گرفته بودهاند و خودم هم زمان کودکی، خیلی آمدهام اینجا اما همیشه به نظرم همینطور بوده. خیلی فرقی نکرده. فقط مثلاً من آن زمانها که کوچک بودم به نظرم این پلههای ورودی خیلی طولانی و بلند بودن و حالا انگار کوتاهتر شدن! میخواهم بگویم با این همه، شهرزاد چه نوآوریهایی داشته که توانسته ادامه پیدا کند؟
- ببینید مثلاً در نقاشی سبکهای مختلفی داریم. مثل سبک قاجار که خصوصیات خاص خودش را دارد و اگر در آن تغییر بدهید، یک سبک دیگر میشود دیگر سبک قاجار نیست. میدانید چه میخواهم بگویم؟! چرا! نوآوری در تجهیزات و وسایل و اینها بوده ولی... مثلاً در مورد نحوه پذیرایی یا چیدمان میز دو نو سبک آمریکایی و فرانسوی هست که در تمام دنیا استفاده میشوند. باید یکی از این سبکها انتخاب بشه و از آن پیروی بشود در تمام این سالها هم ما همین کار را کردهایم.
- یعنی شما بیشتر روی سنتها تاکید دارید. یعنی میخواهید شهرزاد همیشه یک طور باشه. مثلاً یک خانم و آقای جوان که اول زندگیشان آمدند اینجا شام خوردند، بعد از پنجاه،شصت سال هم بتوانند در همان محیط با نوهشان شام بخورند؟!
- بله. دقیقاً چون اگر غیر از این باشد و این سبک تغییر کند، دیگر «شهرزاد» نیست.
- ولی مثلاً در مورد برگزاری مراسمها، در این سالها تغییراتی بوده...
- یک موقعی در اوایل تاسیس، چیزی که یادم هست ما هم در آن سالن و هم در این سالن مراسم عروسی میگرفتیم به طور کامل ولی الان یک کم تغییراتی دادهایم مثلاً سالن را به صورت کامل به یک مراسم اختصاص نمیدهیم چون ما رستوران هستیم نه تالار! سعی کردیم آن سالن روبهرو را به طور کامل و قسمتی از این سالن را به مراسمها اختصاص بدهیم تا مشتری که رجوع میکند، پشت در بسته نماند.
- آن سالن از اول بوده؟
- نه! آن سالن قرار بوده سلف سرویس شود ولی بنا به مقتضیات زمانی نشده.
- حالا شما مدیر شهرزاد هستید دیگه؟! خودتان را یک آدم موفق میدانید؟ دلیلش چیست؟
- بله! سعی کردیم در کارمان موفق باشیم. و دلیل موفقیتمان هم حفظ کیفیت بوده.
-
- خود شما در شروع کارتان تجربه مدیریتی داشتید؟
- ما از ابتدای کودکی اینجا بودیم. هر سال که بزرگتر شدیم به نوعی با اینجا ارتباط داشتیم. اما من رشته اصلیام کشاورزی است. بعد از فوت بابا به نوعی اینجا درگیر شدم.
- یعنی از کاری که بلاخره با علاقه دنبالش رفته بودید، دور شدید؟
- خب آن کار هم به نوعی مواد غذایی است یه جوری میشود به این کار مرتبطش کرد.
-
- اینجا همه اعضای خانواده درگیر هستند دیگر؟!
- بله! مدیریت اینجا خانوادگی است. میشود گفت 5 نفر از خانواده اینجا به طور مستقیم فعالیت میکنند و خب پرسنل هم هستند که هر دو تاثیرگذارند.
- تحصیلاتتان در کارتان موثر بوده؟
- صددرصد. یکی از گرایشهای رشته کشاورزی اصول مواد غذایی هست. در همین رابطه، از اطلاعاتی که داشتم استفاده کردهام.
- ولی شما بیشتر مدیریت اینجا را به عهده دارید که؟!
- بله! ولی این طور هم نیست که از صبح تا شب در دفتر نشسته باشیم.
- از نظر مالی چه قدر حمایت شدید؟ مثلاً وامهای مختلف...
- هیچی. سرمایه خانوادگی بود.
- شکست هم خوردهاید؟
- هر واحد کسبی طی دوران فعالیتش بالاخره فراز و نشیبهایی دارد. مثلاً ما سال 57 به خاطر انقلاب و حکومت نظامیهایی که بوده خب وضعیتمان متفاوت بوده. کلاً اتفاقات مقطعی به خاطر شرایط روز جامعه روی کار ما تاثیر گذاشته و فراز و نشیبهایی بوده ولی شکست نخوردیم.
- چه موانع و مشکلاتی دارید؟
- خانم! در هر کاری بالاخره مشکلاتی هست.
- میخواهم ببینم رستورانی مثل شهرزاد که جایگاه خودش را پیدا کرده و خیلی از مشکلات عادی رستورانهای دیگر را ندارد، به طور خاص با چه مشکلاتی روبهرو است؟
- یک سری مشکلات طبیعی این صنف هست که برای همه وجود دارد و آن هم باز برمیگردد به شرایط اجتماعی. مثلاً یک موقع بحران در وضعیت مرغ پیش میآید که این برای همه هست که شهرزاد با توجه به امکاناتش این مشکلات برایش کمتر است. کلاً مشکلات روتین برای همه هست.
- ریاضیات در کار شما چه نقشی دارد؟
- یک بخشی از کار ما حسابداری است.
- اصلاً جایگاه ریاضیات به نظر شما در بازار کار کجاست؟
- در هر کاری، یک قسمت ریاضیات وجود دارد. ممکن است در بعضی جاها مثل کسی که با کامپیوتر کار میکند، ریاضیات بیشتری وجود داشته باشد اما کسی که با چرتکه کار میکند هم از ریاضی استفاده میکند بدون ریاضیات نمیشود.
- حالا شاید به نوعی، «پدر» شما یک کارآفرین بودهاند ولی شما هم توانستهاید اینجا را حفظ کنید. این کار هم خیلی باارزش است. برای کسانی که میخواهند کارآفرین باشند یا کسانی که میخواهند یک کار جدید را حفظ کنند، چه توصیههایی دارید؟
- پیشنهادم این است که نخواهند راه چهل ساله را یک شبه بروند. چون راه چهل ساله را یک شبه رفتن، خیلی مشکلات دارد. خیلی از کسانی که رستوران باز میکنند، میخواهند از همان اول حساب و کتابی که یک رستوران چهل، پنجاه سال دارد را داشته باشند و این امکانپذیر نیست.
| | لینک به این مطلب آدرس: اصفهان، چهارباغ بالا، کنار باشگاه کارگران، شماره ۶۶.
مصاحبهشونده: آقای میلاد محمدی
تاریخ مصاحبه: صبح سیام آذرماه 1387
درباره مصاحبه: قبلاً از دوستی چیزهایی دربارهی کافه ماندگار شنیده بودم. یک بار هم خودم برای شرکت در یک نشست علمی به این کافه دعوت شدم و «تفاوت» را در فضایش حس کردم. این دو عامل باعث شدند حس کنم «میلاد محمدی» مدیر و موسس کافه ماندگار میتواند مورد خوبی برای پروژهی مصاحبه با کارآفرینان باشد. اما باید اعتراف کنم که مصاحبه با او مرا غافلگیر کرد چون بیشتر از حد انتظارم برای این پروژه مناسب بود! به نظرم این شخص یک کارآفرین است؛ «ایدههای نو»یی داشته که «به بازار عرضهشان کرده» و «ریسکشان را پذیرفته» و این همان مفهوم کارآفرینی است.
این اولین مصاحبهی پروژه بود. تصمیم گرفتیم برای تمرکز بیشتر بر مصاحبه، صدا را ضبط کنیم و فقط گاهی کلیدواژههایی را یادداشت نماییم. این مصاحبه حدود یک ساعت به طول انجامید. بعداً هنگام پیادهسازی، متوجه شدم که حدود یک ربع، بیست دقیقه آخر ضبط نشده! دقیقاً همان قسمتها که فضا راحتتر و بحثها جالبتر شده بود و شاید تا حدودی نقطه فراز مصاحبه به حساب میآمد! به هر حال تنها کاری که میشد کرد این بود که به حافظهام رجوع کنم و تا آنجا که میشود جواب سوالها را بنویسم. همین کار را انجام دادم و دو هفته بعد که برای جلسهای به کافه رفته بودم، متن تایپشده و مرتب مصاحبه را به مصاحبه شونده دادم و خواهش کردم که اگر دوست داشت نگاهی به کل مصاحبه و مخصوصاً سوالات پایانی بیندازد و جواب آن سوالات را دوباره بنویسد. آخر جلسه متن مصاحبه را تحویل گرفتم در حالی که کلمات و جملاتی با خودکار آبی تصحیح و جواب سوالات پایانی نوشته شده بودند؛ هر چند که جوابهای این بار، کوتاهتر بودند و جذابیت جوابهای قبلی را نداشتند اما مصاحبه دیگر ناقص نبود و یک تجربهی مهم هم به دست آورده بودیم!
- از کجا شروع کردید؟
- ببینید! شاخه «رستوران داری» و «هتلداری» دو شاخهی مجزا از هم هستند ولی در ایران به صورت آکادمیک، فقط رشته هتلداری ارائه میشود و رشته «تولیدات غذایی» برای رستوران ها و صنوفی که در ارتباط با کار تولید غذا همراه خدمات هستند وجود ندارد. و چون رشته دانشگاهی نیست که علاقمندان بتوانند در آن تحصیل کنند و به صورت آکادمیک وارد این حرفه شوند، پس تجربیات کسب شده باید اکتسابی باشد و فقط باید شخص علاقه داشته باشد و خودش به دنبال کسب مهارت و دانش این حرفه برود.
من به دلیل علاقهای که داشتم، یک سری دوره های مختلف راجع به رشته رستورانداری در چند سفارتخانه و موسسه در تهران گذراندم که تعداد افرادی که در ایران در این دورهها شرکت کردند، خیلی محدود بود. بعد در اصفهان یک موسسه راهاندازی کردم که کارش تامین نیروهای انسانی برای رستورانها و هتلها و تجهیز و راه اندازی رستورانها، هتلها، کافی شاپها و فستفودها بود. مدتی در قالب این موسسه کار کردیم و بعد به این نتیجه رسیدیم که خودمان بر اساس علوم و استاندارهای روز، یک رستوران تاسیس کنیم. چند برنامه و هدف برای افتتاح اینجا داشتیم: هدف اولمان ترویج و گسترش فرهنگ رستوران داری و آداب پذیرایی میهمان در رستورانهایی که بتوان اسم 4 ستاره رویشان گذاشت، بود. در این برحه، یک سری مخالفتها و موافقتها داشتیم . مثلاً از سفارت فرانسه برای گسترش فرهنگ این کار، کمک گرفتیم اسم رستوران و سبک کارمان هم فرانسوی بود.بعد از یک مدت، به خاطر مخالفتها، رستوران ایرانی شد. این رستوران هم در سه مرحله رشد داشته: ابتدا این مجموعه، کافی شاپ بود. بعد کافی شاپ به اضافهی غذاهای فرنگی شد و حالا هم کافی شاپ به همراه غذاهای فرنگی و غذاهای ایرانی است. ساعت کاری مجموعه هم تمام وقت است یعنی هر ساعت از روز که بیایید، سرویس در دسترس است. البته در آینده نزدیک هم فست فودش ارائه میشود.
- این خیلی جالب و تحسینبرانگیز است که مدام در کارتان تحول ایجاد کردهاید و هرجا مشکلی برایتان پیش آمده(یا پیش آوردهاند!) به نحوی، مانع را دور زدهاید... من در ابتدا قصد داشتم دربارهی این کافه با شما صحبت کنم ولی الان فکر میکنم صحبت درباره موسسهتان، جالبتر باشد! این موسسه دقیقاً چه خدماتی انجام میدهد؟
- اسم موسسه NTS است. یعتی نوآوری تغذیه سالم!
- اسم فینگیلیش انتخاب کردید؟!
- بله!... در موسسه بیشتر، کار مشاوره انجام میدهیم، هتلها، کافی شاپها و فست فودهایی که در هر موردی از دیزاین ابتدایی گرفته تا تامین نیروهای خدماتی، مشاوره بخواهند به ما مراجعه میکنند.
- اما چرا هتلهای اصفهان به نظر زیاد خوب نیستند. از نظر مدیریت و رعایت اصول هتلداری من شخصاً هتل خوب و استانداردی ندیدم. حتی بهترین و معروفترین هتلهای اصفهان هم از نظر برخورد با مشتری و ارائه خدمات مشکلات اساسی دارند!
- خب این مسئله را از دو وجه میشود بررسی کرد. یکی جو و شرایط محیطی از جمله سرویسها و خدمات و میهمانان و کسانی که از این سرویسها و خدمات در هتلها یا رستورانها استفاده میکنند. (که البته هتلها هم باید خدماتشان یک یا دو پله بالاتر از خدمات رستورانها باشد.) مثل برخورد با مشتری که خیلی عامل تاثیرگذاری است و جنبه دیگرش اتحادیهها هستند که هتلها زیرپوشش آنها فعالیت میکنند. و مشکل اینجاست که اتحادیهها آنقدر مبادی آداب و تحصیلکرده علم و فن این کار نیستند که بتوانند زیرمجموعهها و واحدهای تحت پوشششان را هدایت و حمایت کنند. به همین علت کاستیهایی مشاهده میشود. انشاال... در آینده هم فرهنگ مردم عوض شود و هم مدیریتها حرفهای شوند!
- این مجموعه و موسسهتان چه سالی افتتاح شدند؟
- اینجا یک سال و نیم پیش تاسیس شد و موسسه هم 4 سال پیش تاسیس شد.
- موسس هم خودتان بودید؟
- بله NTS را خودم تاسیس کردم ولی چون خدماتی که ارائه میکردیم تحت پوشش مجمع خاصی نبود، پروانه کسب یا پروانه آموزشگاه یا صنف خدماتی هم نمیتوانستیم داشته باشیم. این طوری شروع کردیم.
- یعنی شبیه یک NGO؟!
- بله تقریباً. ابتدا کارمان، همکاری با مرکز تحقیقات قلب و عروق و مرکز تحقیقات دیابت و اداره شیلات و ارگانهای خاص، برای توسعهی فرهنگ تغذیه سالم، بود. در حدود یکسال و نیم به این سبک کار کردیم. دوره های آموزشی رایگان برای مردم برگزار میکردیم که البته سازمانهای دولتی(مثل شیلات) حمایتمان میکردند. این قدم ابتدایی موسسه بود. بعد شروع کردیم موسسه را گسترش دادیم و خدمات مشاوره شغلی و آموزش حرفهای آشپزی و خدمات هتلداری ارائه دادیم. البته به کسی مدرک نمیدادیم ولی با این وجود متقاضیان زیادی داشتیم و توانستیم کارمان را گسترش دهیم.
- متقاضیان دورهها بیشتر از چه قشری بودند؟
- از همه قشری بودند. از علاقمند بدون سابقه تا علاقمندی که سابقهی 20،25 ساله داشت! هم آقایان میآمدند و هم خانمها و جالب اینجاست که در حالی که ما فکر میکردیم بیشتر خانمها بیایند، آقایان بیشتر استقبال کردند شاید چون بازار کار بیشتر برایشان فراهم است. این دورهها ادامه داشت و بعد هم برای خانمها جدا و برای آقایان هم جدا کلاسها را برگزار میکردیم.
- در شروع کار چند نفر در رستوران با شما همکاری میکردند و حالا چه تعداد؟
- قبلاً 5 نفر نیروی اصلی بودیم و حالا هرکدام سه نفر نیروی کمکی دارد.
- در موسسه چند نفر بودید و حالا چند نفر هستید؟
- در ابتدا 2 نفر بودیم و حالا سه نفر. من تدریس کنندهام و بقیه کارهای اداری انجام میدهند. ولی در کار تجهیز منابع و مشاوره شغلی تعدادمان بیشتر است. شاید حدود 20 تا 25 نفر!
- چه نوآوریهایی در کسب و کارتان داشتهاید؟
- نوآوری را من نمیتوانم بگویم چه بوده. چون به نظرم هر ذهنی برای خود فعال و پویاست و هر آدمی کارش را به شیوهی خاص خودش انجام میدهد. هیچ انسانی مثل آدم دیگر کار نمیکند پس همهی آدمها نوآوری دارند.
- منظورم آن نوآوریهایی است که در برابر مشکلات و برای دور زدن آنها انجام دادید و بعضیهایشان را اول صحبتمان گفتید.- اصولاً مشکلات به وسیله دولت ایجاد میشود.(خنده) چون مدیران دولتی هم مدام در حال تغییر هستند و با عوض شدن یک مدیر ما هم باید خط و مشی سازمانی خودمان را عوض کنیم وگرنه این که مشتریها اعتراض کنند و به خاطر حرفهای آنها بخواهیم تغییر روش بدهیم، نه! موردی نبوده چون هر سبک کار بالاخره متقاضیان خاص خودش را دارد.
- از تغییر سبک صحبت کردید، برایم جالب است بپرسم اول که اینجا سبک فرانسوی داشت، چه طوری بود؟
- ببینید در فرانسه سبک سرویس پذیرایی خیلی قانونمند است و میهمانان خودشان آداب استفاده از آن را میدانند. نوع چنگالها، بشقابها، گیلاسها، نوع چیدمانشان و کلاً سرویس چیدمان میز از قبل برای مردم آشناست ولی ایجا چون رستوران فرانسوی نبود، کسی آشنا به این آداب نبود. ابتدا سعی کردیم کمی مردم را با این سبک آشنا کنیم، سر بعضی میزها میرفتیم نوع قاشقها، چنگالها، استفادههایشان و این که چه غذایی باید با چه سالاد و نوشیدنی صرف شود، را توضیح میدادیم. در ضمن پذیرایی فرانسوی و پختهای انتهایی غذا جلوی چشم میهمان انجام میگیرد. در ابتدای کار هم ما برای سالن، هواکشهای متعددی تعبیه کردیم که با تئوری پخت این سبک، هماهنگ میشد و بوی غذا در سالن حس نمیشد ولی خب چون از دید مدیریت دولتی این کار خلاف عرف اجتماعی بود، ما مجبور شدیم تغییر روش بدهیم و کارمان را به سبک متداول رستوران های ایرانی با تغییرات خیلی کوچک ادامه بدهیم. در زمینه رستوران فرانسوی نتوانستیم ولی داریم سعی میکنیم رستوران ایرانیمان را تغییر بدهیم. اینکه چه غذایی، چه ساعتهایی و چگونه باید سرو شود را برای یک سری از مشترکین خاصمان که روزانه یا هفتگی بر اساس برنامه غذایی مشخص از سرویس های مخصوصمان استفاده میکنند، توضیح دادهایم. یک سری از ارگانهای دولتی هستند که ما غذای کارکنانشان را بر اساس میزان فعالیت خاص جسمی یا فکریشان برنامهریزی و سرو میکنیم. یک سری موسسات آموزشی هم هستند که از دانشجویانشان برای میانوعدهها، در اینجا پذیرایی میکنند. خلاصه اینکه سعی و تلاش میکنیم که حداقل کار متفاوتی انجام داده باشیم و مشتریهایمان از خدمات علمیتری بهره بگیرند.
- آیا خودتان را یک فرد موفق میدانید؟
- از نظر من، موفقیت در ثانیه و ساعت و روز است. من موفقیت را در لحظه میبینم. از گذشته و حالم راضیم ولی نمیدانم در آینده هم موفق خواهم بود یا نه.
- چه عواملی مولد این احساس موفقیت هستند؟
- شرایط محیطی برایم مناسب بوده و توانستهام در آن رشد کنم و این به خاطر خانواده و موقعیت اجتماعی (که بقیه اسمش را شانس میگذارند و من میگویم: «موقعیتهای اجتماعی فراهم شده») و البته مشخصاً علاقه و بعد پشتکارم بوده و اینکه دلسرد نشدهام.
- در زمان شروع به کار چند سال داشتید؟ و حالا چند سال است که به این حرفه اشتغال دارید؟
- وقتی کار را شروع کردم 17 سالم بود و حالا 24 سالهام.
- آیا تحصیلاتتان در کارتان موثر بوده؟
- بله خیلی. من ابتدا مکانیک خواندم، بعد تغییر رشته دادم به متالوژی و حالا هم مدیریت بازرگانی میخوانم. و خب مدیریت در زندگی آدم هم خیلی تاثیر دارد. و در اینجا هم برای «نقطه سربهسر» درآوردن و ... کاربرد دارد.
- شرایط کودکیتان چگونه بوده است؟ آیا ریشههایی از علاقه به این شغل را در کودکیتان سراغ دارید؟
- بله. چون من در شرایط کاملاً طبیعی بزرگ شدم. ما در جایی زندگی میکردیم که همسایه نداشتیم. تمام نیازهایمان را هم خودمان برآورده میکردیم.
- قبل از شروع این کار، تجربه مرتبطی داشتید؟
- بله. یک رستوران سنتی داشتیم که البته کاملاً متفاوت بود با اینجا. یک باغ بود و همه باید از قبل رزرو میکردند و بدون وقت قبلی مشتری پذیرفته نمیشد.
- چرا این شغل را انتخاب کردید؟ عدم رضایت از شغل قبلی بوده؟
- تلاش برای رسیدن به این علایق، زمینهساز انتخاب این شغل بود.
- چه قدر اطرافیان (خانواده، دوستان) در پیشبرد کارتان موثر بودهاند؟
- نقش افراد در پیشرفت و پسرفت کار متفاوت بوده.
- آیا نیاز به موفقیت شما را به این کار سوق داده است؟ در کل چه عواملی باعث شد به این کار جذب شوید؟
- به نظرم نیاز کلمهی خوبی نیست. خواسته برای من مهم بوده و علاقه من را جذب این کار نموده است.
- چه قدر از نظر مالی حمایت شدهاید؟ و به نظرتان در کار شما، حمایتهای مالی چه قدر میتوانند موثر باشند؟
- از نظر اینکه وام یا کمکهای مالی دریافت کنیم اصلاً. خودم شروع کردم.
- آیا در کارتان شکست خوردهاید؟ به نظرتان دلایل شکست چه مواردی بوده است؟
- من اصلاً به این گفته که «شکست مقدمه پیروزی است» اعتقاد ندارم. به نظرم شکست آدم را از موفقیت دور میکند. دلایل شکست خوردنم کمتجربه بودن و عدم رشد کافی در زمینه کارم بوده است.
- ریاضیات در حرفهی شما چه نقشی دارد؟
- اگر منظورتان این است که کسی که در رشته ریاضی تحصیل کرده چه کاری میتواند در این حرفه انجام دهد، باید بگویم که خب اینجا فقط بخشی از ریاضی که به حساب و حسابداری مربوط است، کاربرد دارد و آن قدر کار خاصی نیست که یک دانش آموختهی ریاضی بخواهد انجام دهد.
- چه پیشنهاداتی برای افراد تازهکاری که دوست دارند به عنوان یک کارآفرین مطرح شوند، دارید؟
- به نظرم باید با وجود سختیهای زیاد، دلسرد نشوند و بداند معنی اجتماع و زندگی در جامعه معنی کلیتر و فراتر از خودبینی است.
| | لینک به این مطلب «دو تا تونل دیگه را که رد کنیم، میرسیم. تا جمعه شمالم. میخوام یه نفسی بکشم.»، « در حال حاضر مشغول تست امکان جدید وردپرس هستم.»، «کسی برنامهنویسی سیشارپ بلده؟ یه مشکلی دارم»، «الان کانال سه داره یه گزارش پخش میکنه. خیلی بامزه است! ً:))»
به هجدهمین قسمت ستون اینترچت خوشآمدید! این هفته بالاخره به موضوعی که بارها قولش را دادهبودم، یعنی «میکروبلاگینگ» میپردازیم.جملاتی که در ابتدای مطلب خواندید، «توییت»هایی هستند که افراد مختلفی در زمانهای مختلف به «میکروبلاگ»های بر پایهی «توییتر»شان فرستادهاند و من همان موقع از طریق «توییترفاکس» خواندمشان! اگر از شنیدن 4 اصطلاحی که در این پاراگراف به کار بردهام تعجب کردهاید، کمی صبر کنید امروز دربارهی همهی این اصطلاحات صحبت خواهیم کرد.
«میکروبلاگینگ» چیست؟
«Micro-blogging» اصطلاحی است که توسط Wikipedia (دایرهالمعارفی که چند هفته پیش دربارهاش نوشتم.) بدین صورت تعریف شده: «نوعی از وبلاگنویسی که به کاربران امکان نوشتن بروز رسانیهای کوتاه (معمولاً کمتر از 200 حرف) را میدهد، تا توسط یک نفر یا تعدادی محدود یا همه مشاهده شوند.»
میکروبلاگینگ اینروزها به یکی از جذابترین و پرطرفدارترین ارمغانهای وب 2 تبدیل شده و به سرعت نیز در حال گسترش است تا آنجا که سایتهای مهمی چون فیسبوک و میبو هم سرویسهای مشابهی (برای بیان وضع کنونی افراد) راه انداختهاند .
«توییتر» چیست؟
اما شاید مهمترین کلمهای که حتی به عنوان مترادف «میکروبلاگینگ» به کار میرود، «توییتر» است. سایت توییتر (Twitter.com) در سال 2006 با اصطلاح میکروبلاگینگ متولد شد. بعد از توییتر سایتهای مشابه زیادی بر مبنای ایدهی اولیه توییتر متولد شدند اما هیچ کدام به محبوبیت و فراگیری آن نرسیدند. این سایت میکروبلاگینگ با رشدی معادل ۶۰۰ درصد در سال گذشته یک رشد افسانهای داشته است و کمپانیهای بزرگی مانند گوگل، یاهو، مایکروسافت، شرکت بزرگ مخابراتی وریزون (Verizon) و شبکه اجتماعی محبوب فیسبوک سعی در خریدن این سایت رو به رشد دارند ولی صاحبان توییتر به هیچ کدام روی خوش نشان ندادهاند و قیمت پنج میلیارد دلار را برای سایتشان اعلام کردهاند!
جالب است که خود کلمه «توييتر» به معنای «چهچهه يا آواهايی متناوب» است.
اما توییتر ما یک سرویس میکروبلاگینگ است که با شعار «چه کار میکنید؟» (What are you doing) پا به عرصه وجود گذاشت. یکی دیگر از شاخصههای توییتر محدود بودن به تایپ تنها ۱۴۰ کاراکتر است! این دو مشخصه به قدری بدیع و نو بود که به سرعت در بین کاربران اینترنت به محبوبیت رسید.
چه گونه یک میکروبلاگر شوم؟
خیلی ساده، اول باید بر حسب علاقه و نیازتان یکی از سرویسهای میکروبلاگینگ موجود را انتخاب کنید. این انتخاب میتواند «تویتر»، «تامبلر» و یا حتی سرویسهای وطنی مانند «ویویو»، «پیغامک» و «جکسبلاگ» باشند. بعد از آن در سایت ثبتنام میکنید و در باکسی که در اختیارتان قرار دادهشده، یک متن کوتاه مینویسید. اگر متنتان از حد مجاز بیشتر بود، فرستاده نمیشود و سایت، پیغام خطا میدهد.
اگر دوست دارید میکروبلاگر توییتری شوید، بعد از ثبت نام و نوشتن متنهای کمتر از 140کاراکتری که میتوانند پاسخ شما به سوال «در حال حاضر چه کار میکنید؟» باشد یا یک بیت شعر یا حتی یک مینیمال، باید به فکر تعامل با دنیای میکروبلاگرها باشید. در این موقع دو کار واجب است! اول فالو (Follow) کردن آنهایی که دوست دارید «توییت«هایشان را بخوانید و دوم پاسخ(Reply) دادن به توییتهای دیگران برای تعامل بیشتر! بعد از این کار شما تمام توییتهای دوستانتان رو خواهید دید و میتوانید به آنها پاسخ بدهید و به همین ترتیب کمکم در دنیای توییتر شناخته میشوید و تویتریستهای دیگر هم شما را «دنبال» میکنند.
اما راههای مختلفی برای فرستادن پستهای میکروبلاگتان وجود دارد. شما تقریبا میتوانید از هر جایی که بخواهید توییت کنید! از کلاینتها(توییتر دارای تعداد زیادی کلاینت برای توییت کردن است)، توییترفاکس( معروفترین و محبوبترین روش توییت کردن. وقتی این افزونه را به فایرفاکستان اضافه کنید، یک آیکن t شکل در پایین، سمت راست مرورگر ظاهر میشود که با کلیک روی آن میتوانید توییتهایتان را نوشته، بفرستید، جوابها یا پیغامهایتان را بخوانید و وقتی دوستانتان توییتی فرستادند، یک باکس کوچک ظاهر میشود و میتوانید توییتها را داغ داغ بخوانید!)، مسنجرها(فقط کافیست توییتر را به جیتاک یا یاهو مسنجرتان اضافه کنید و توییتهایتان را به آنها بفرستید.) اما شاید جذابترین روش همانا SMSکردن باشد(میتوانید به توییترتان پیامک بفرستید تا در صفحهی میکروبلاگتان نمایش داده شود. البته این روش برای ما زیاد صرفه اقتصادی ندارد ولی اگر میخواهید با این روش میکروبلاگر شوید، میتوانید از سرویسهای وطنی استفاده کنید.)
توییتر آنقدر جذاب است که مشاهیر زیادی از جمله: نیکول کیدمن، پاریس هیلتون، بریتنی اسپیرز، آنجلینا جولی، کوین رز و... جذب این دنیای متفاوت شدهاند. توییتر امکانات جالب و سرگرم کنندهی بسیاری دارد و سایتهای زیادی هم وجود دارند که فقط برای تکمیل کاستیها یا اضافهکردن جذابیتهایی به توییتر متولد شدهاند.
اما اصلاً چرا میکروبلاگینگ؟!
خبرگزاری ایسنا در این مورد مینویسد:« به اعتقاد یک کارشناس ارتباطات، میکروبلاگها با محدودیت های خاص خود کاربر را به سمت ایجاز و مختصرنویسی سوق میدهند که این امر خود باعث افزایش کیفیت پستهای وبلاگی و خالی شدن وبلاگ ها از مسائل بی اهمیت روزمره می شود. شبکه های میکروبلاگ به نوعی یک خبرگزاری شخصی محسوب می شوند که در آنها کاربر به گزارش لحظه به لحظه فعالیتهای روزانه خود میپردازد و باعث شناخت بیشتر دوستان و سایر کاربران این فضا از خصوصیات و فعالیتهای خود در طی روز میشود.»
در ضمن سرعت بالای نوشتن مطالب و سهل الوصول بودن میکروبلاگها میتواند در خیلی جاها مفید باشد. مثلا شما میتوانید اتفاقات یک کنفرانس بین المللی یا یک جلسه کاری را به صورت زنده منتشر کنید تا یک گروه دیگر در یک جای دیگر دقیقا در موقعیت و حال و هوای شما قرار بگیرند. جالب است بدانید که باراک اوباما رئیسجمهور منتخب آمریکا، از سال پیش به وسیله توییتر به جمعآوری رای میپرداخت. شرکتها، سايتها و خبرگزاریهای مشهوری هم عضو اين سایت هستند و سرخط اخبار خود را در صفحه توييتر خودشان منتشر میکنند از جمله سیانان، بیبیسی، سینت و باشگاه منچستر یونایتد که کاربران توييتر با افزودن آنها به فهرست دوستان خود، میتوانند در هر لحظه اخبار و مقالات را دنبال کنند. سرعت بازتاب اخبار هم در توییتر بسیار بالا است، طوری که بعضی از اخبار در توییتر زودتر از خبرگزاریها منتشر میشوند.
اما دکتر مزیدی در وبلاگ «وب 2» دلیل جالبی برای میکروبلاگرشدن آورده:« توییتر به شما کمک می کند تا به جملاتی که در ذهنتان خلق می شود نظم و قدرت کوبنده بدهید. مهم نیست این جملات چه هستند: خنده دارند یا سیاسی یا ادبی یا هنری یا حتی غر زدن ساده. مهم آن است که تفکر شما را منظم و فشرده می کند. در طولانی مدت ناخوداگاه گزینگو خواهید شد. توصیه می کنم از توییتر استفاده کنید حتی اگر شده به عنوان یک تمرین ذهنی-زبانی صرف.»
راستش را بخواهید، خود من هم اولین بار که «توییتر» را دیدم، به نظرم خیلی مسخره آمد! با خودم گفتم خب که چی؟! چه استفادهی مفیدی دارند؟! اما حالا باید بگویم بعد از چند ماه میکروبلاگینگ، حس میکنم با دنیای جدید، جذاب و ارزشمندی آشنا شدهام و حالا که میخواهم این مطلب را برای شما بنویسم مطمئنم که حداقل بیش از دو برابر این حجم میتوانم در مورد این ارمغان جذاب دنیای وب 2 مطلب بنویسم!
پس بشتابید به سوی میکروبلاگینگ ولی یادتان باشد که این شمایید که میتوانید ارزش این پدیده را تعیین کنید. اگر درست استفاده کنید، پدیدهایست ارزشمند، جذاب، کاربردی و مفید. در غیر این صورت این ارمغان وب 2 به پدیدهای بیارزش، وقتگیر و اعتیادآور تبدیل میشود.
| | لینک به این مطلب روزنامه اصفهان زیبا- شماره 501،صفحه 6، صفحه فناوری اطلاعات، ستون اینترچت(۱۷)،پنجشنبه ۱۴آذر 1387
تصمیم داشتم ستون این هفته را به بحث درباره میکروبلاگینگ و مهمترین نماد آن، سایت توییتر، اختصاص دهم ولی بعد از آپدیت کردن فیدخوانم(قبلاً در همین ستون درباره خوراک، فید و فیدخوان مطالبی منتشر شده است.) و خواندن مطلب جذابی درباره اولین برنامهنویس کامپیوتری که زن هم بوده، برآن شدم که نوشتن درباره توییتر را به هفتههای آتی موکول کنم و اینترچت این هفته را به طور ویژه به «آدا بایرن» اختصاص دهم.
حتماً یادتان هست دو هفته پیش هم اینترچت را به معرفی 10 زن تاثیرگذار دنیای وب 2 اختصاص دادهبودم. در مقدمهی آن مقاله آمده بود:«طبق آمار فقط یک چهارم شاغلان حرفههای مربوط به کامپیوتر و ریاضیات زن هستند.» با این وجود دنیای آیتی زنان تاثیرگذار زیادی به خود دیده که این هفته میخواهیم درباره یکی از مهمترینشان، یعنی اوگوستا آدا بایرون (لاولیس) Ada Lovelace، نخستین برنامهنویس کامپیوتری تاریخ و دختر «لرد بایرون» شاعر معروف انگلیسی صحبت کنیم. اجازه بدهید در مقدمه عرض کنم که این نوشته نیز تقدیم میشود به همهی خانمهای علاقمند دنیای صفر و یک، با امید به آن که همانطور که رکورد ورود به دانشگاهها را شکستیم، رکورد اشتغال در حرفههای مرتبط با دنیای دوستداشتنی کامپیوتر و البته ریاضیات را هم تغییر دهیم!
وبلاگ «1pezeshk.com» در پست جالبی به معرفی آدا بایرون پرداخته، مینویسد:« اوگوستا آدا بایرون در ۱۰ دسامبر سال ۱۸۱۵ در لندن به دنیا آمد. عمده شهرت آدا لاولیس، به خاطر نوشتن توضیحاتی در مورد ماشین محاسباتی مکانیکی «چارلز بابیج» است. امروزه او را نخستین برنامهنویس کامپیوتری میدانند. در شرایطی که هیچ کس حتی بابیج، پیشبینی نمیکرد که روزی کامپیوترها، کارهایی به جز محاسبات عددی انجام دهند، او در همان زمان، قابلیتهای کامپیوترها در زندگی آینده بشر را مثلا در زمینه هوش مصنوعی، بهکارگیری نرمافزارها و ساختن موسیقی پیشبینی میکرد.»
اما زندگی آدا، خیلی ساده و دلپذیر شروع نشد. آدا، در شرایطی به دنیا آمد که پدرش انتظار داشت، صاحب یک فرزند پسر شود. یک ماه بعد از به دنیا آمدن ادا، آنابلا -همسر بایرون- از او جدا شد و گرچه طبق قوانین بایرون حق داشت که سرپرستی آدا را به مادرش ندهد، اجازه داد آنابلا، آدا را با خود به خانه پدرش ببرد.
در سال ۱۸۲۴ لرد بایرون(پدر آدا) درگدشت و تا زمان مرگش هیچ ارتباطی با دخترش برقرار نکرد و مادر آدا، تنها شخص در زندگی او به شمار میرفت.
آدا در سال ۱۸۲۹، در ۱۴ سالگی بیمار شد و بعد از یک دوره فلج یک ماهه، یک سال خانهنشین شد، اما در همین زمان از تحصیل دست برنداشت. وقتی که ۱۷ ساله شد، استعدادش در ریاضیات، نمود پیدا کرد. مادر آدا علاقه داشت که او، علایق کاملا متفاوتی را نسبت به پدر شاعرش دنبال کند، و اصلاً شاید به همین خاطر هم بود که آدا جذب ریاضیات شد.
در سال ۱۸۳۵ آدا بایرون با ویلیام کینگ ازدواج کرد، ازدواجی که حاصل آن سه فرزند بود. (جالب اینکه تنها دختر آدا، لیدی آنه بلانت، زن مشهوری در زمینه تربیت اسبهای عربی شد.) و بعد از آن، رفتهرفته با بزرگانی مثل چالز بابیج، چارلز دیکنز و مایکل فارادی آشنا شد. اما مهمترین دوره زندگی آدا را میتوان یک بازه زمانی ۹ ماهه در فاصله سالهای ۱۸۴۲ تا ۱۸۴۳ دانست:
در سال ۱۸۴۲، چارلز بابیج برای ایراد یک سخنرانی در مورد «ماشین تحلیلی» به دانشگاه تورین دعوت شده بود. متن سخنرانی او را یک ریاضیدان جوان ایتالیایی به نام «لوییجی منابرا» به زبان فرانسوی نوشته بود. آدا از سوی بابیج مأمور شد که این یادداشتها را از زبان فرانسوی به انگلیسی ترجمه کند. این کار ۹ ماه طول کشید.
چون آدا به ترجمه اکتفا نکرده بود بلکه چیزهایی هم بر این نوشتهها افزوده بود. کل متنی که آدا، به بابیج داد، ۶ قسمت داشت که از A تا G علامتگذاری شده بودند. قسمت G یادداشت که نوشتههای اضافه بر ترجمه خود آدا بود، طولانیترین قسمت متن را تشکیل میداد. آدا بایرون در این قسمت الگوریتمی برای بهکارگیری در ماشین تحلیلی نوشته بود که با آن میشد «اعداد برنولی»(در ریاضیات، اعداد برنولی، دنبالهای از اعداد گوبا هستند که ارتباط عمیقی با نظریه اعداد دارند.) را محاسبه کرد. به خاطر نوشتن همین الگوریتم، که قابلیت به کارگیری در یک رایانه مکانیکی اولیه را داشت، آدا نخستین برنامهنویس کامپیوتری تاریخ محسوب میشود. گرچه برخیها خود بابیج را نویسنده این الگوریتم میدانند، اما یادداشتی از بابیج که در سال ۱۸۴۶ نوشته شده است، شکی باقی نمیگذارد که آدا نقش اصلی را در نوشتن الگوریتم داشته است.
بابیج در این یادداشت مینویسد:«من پیشنهاد کردم که خودش(آدا) توضیحاتی به یادداشتهای منابرا اضافه کند و او هم فوراً پذیرفت. ما در مورد مثالها و توضیحات مختلفی که باید داده میشد با هم بحث و تبادل نظر کردیم. من پیشنهادات زیادی دادم ولی انتخابها کاملاً متعلق به او بود. سپس حل جبری مسایل مختلف که به مبحث اعداد برنولی مربوط میشد مانده بود که به آدا پیشنهاد دادم برای جلوگیری ا ز خطا، خودم انجامشان دهم. بعد از این مرحله، او یادداشتهایم را به همراه ضمیمهای به من برگرداند که در آن اشتباه بزرگی که من در روند حل مسئله انجام داده بودم را کشف کرده بود.»
جالب این که بابیج آن قدر تحت تاثیر استعداد و تواناییهای آدا قرار گرفته بود که به او لقب «ساحرهی اعداد» داده و دربارهاش نوشته بود:«این دنیا و تمام مشکلاتش را و اگر ممکنه تمام انبوه شارلاتانها را فراموش کن. ای ساحرهی اعداد!»
اما آدا بایرون زندگی طولانی نداشت. آدا درحالی که فقط ۳۶ سال داشت، به خاطر ابتلا به سرطان رحم درگذشت و در کلیسای سنت ماری ماگدالن در جوار پدری که هیچگاه نمیشناختش، به خاک سپرده شد. در حالی که مرگ پایان آدا بایرون نبود.
- یکصد سال بعد از فوتش در سال ۱۹۵۳، یادداشتهای فراموششده او، دوباره منتشر شد.
- وزارت دفاع آمریکا به پاس قدردانی از او، نام یک زبان برنامهنویسی ایجاد شده توسط این دپارتمان، را «زبان برنامهنوسی آدا» نامید.
- تصویری از آیدا روی برچسبهای هولوگرام محصولات مختلف مایکروسافت، دیده میشود.
- از سال ۱۹۹۸، جامعه کامپیوتر انگلیس، جایزهای به نام آدا، به طور سالانه اهدا میکند و از سال ۲۰۰۸، یک مسابقه سالانه بین دانشجویان دختر رشتههای کامپیوتر به نام آدا برگزار میکند.
- در سال ۱۹۹۷ فیلمی با عنوان Conceiving Ada با محوریت داستانی آدا لاولیس ساخته شد. در این فیلم «تیلدا سوئینتون»، هنرپیشه مشهوری که این اواخر او را در فیلمهایی همچون «بعد از خواندن، بسوزان»، «جولیا» و «مایکل کلایتون» دیدهایم، نقش آدا لاولیس را بازی میکند. داستان فیلم درباره یک نابغه کامپیوتر است که راهی برای ارتباط با گذشتگان پیدا میکند، او با آدا ارتباط برقرا میکند و تصمیم میگیرد او را به زمان حال بیاورد.
- ویلیام گیبسون در سال ۱۹۹۰ کتابی با عنوان «ماشین تفریقی» نوشت که یک رمان تاریخی در مورد زندگی آدا است.
اگر به صفحهی «Women_in_computing» در دایرهالمعارف ویکیپدیا مراجعه کنید، لیست بلندی از زنان مشهور دنیای صفر و یک میبینید که اولینشان آدا لاولیس(سال 1815-1852) و آخرینشان فرانسیس ایی آلن «Frances E. Allen» است که در سال 2006 جایزه «ACM's Turing Award» را که به نوبل کامپیوتر مشهور است به دست آورد و اولین زنی است که تا به حال توانسته این جایزه را کسب کند.
| | لینک به این مطلب 
