سریال میسازند!
روزنامه اصفهان زیبا، صفحه سینما و تلویزیون، پنجشنبه 26اردیبهشت 1387
در نوشته پیش رو، نگاهی خواهیم داشت به دو سریال مشهور، تاثیرگذار و بحثبرانگیز «فرندز» محصول سالهای 1994 تا 2004 و «لاست» محصول سالهای 2004 تا 2008 که از شبکههای تلویزیونی معتبر دنیا پخش شده، میشوند و با استقبال مخاطبین نیز همراه بودهاند.

اولین فصل سریال، سال 1994 از شبکه NBC پخش شد و چنان مورد استقبال قرار گرفت که کارگردانان و تهیهکنندگاناش تصمیم گرفتند ساخت آن را ادامه دهند و اینگونه بود که 10 فصل(season) از سریال که هر فصل چندین قسمت 22دقیقهای بود (در کل 238 قسمت) طی 10 سال ساخته و هر پنجشنبه شب، پخش شد. سریال در بیش از 100 کشور به نمایش درآمد و تخمین زده میشود که قسمت آخر آن را بیش از 51.1 میلیون بیننده آمریکایی تماشا کردهاند. البته تعداد بیشمار دیگری نیز از سراسر دنیا این سریال محبوب را از اینترنت دانلود کردهاند یا نسخهی DVD (11 DVD) سریال را دیدهاند. یکی از بینندگان ایرانی سریال در وبلاگش درباره فرندز اینگونه مینویسد:« اولین نکتهای که درباره این سریال به نظرم آمد این بود که آدمها خیلی به هم شبیه هستند. عجیب است که اینقدر شباهت بین نیازهای آدمهای آن طرف دنیا که در شرایط فرهنگی و اجتماعی خیلی متفاوتی با ما زندگی میکنند با ما که در یک جامعه مذهبی سنتی رشد کردهایم، وجود دارد. دوم اینکه خیلی جالب است که شخصیتها فوقالعاده با خودشان روراست هستند. اگر چیزی را بخواهند برایش تلاش میکنند و اگر نخواهند آن را کنار میگذارند. چیزی به عنوان تحمل کردن را در این سریال ندیدم. آنها شدیداْ به احساسات خودشان اهمیت میدهند. و نکتهی سوم که از همه جالبتر بود اینکه چیزی به اسم فاجعه و شکست و به طور کلی دلیلی برای غصه خوردن طولانی وجود ندارد. مشکلات را میشود پشت سر گذاشت. میتوان حل کرد. میتوان فراموش کرد. خلاصه اینکه زندگی را خیلی راحت میبینند. فرندز واقعاْ آموزنده است. چقدر جای چنین برنامههایی که البته متناسب با فرهنگ خودمان باشند، در جامعه ما خالی است.»
فرندز تاثیرات زیادی در جامعه آمریکا داشت. مدل موی راشل به همین نام، در بین مردم متداول شدهبود. و تکیه کلام جوئی (How you doin'?) به یکی از تکیه کلامهای بسیار رایج غربیها تبدیل شد که موقع دیدن دوستان به عنوان سلام و احوالپرسی غیر رسمی و خیلی دوستانه، به کار بردند.
اما نکته جالب دیگری که در مورد تاثیرات این سریال میتوان گفت این است که عربهای تازه مهاجر به آمریکا گفتهاند با تماشای فرندز یاد گرفتند که چگونه انگلیسی را با لهجه آمریکایی صحبت کنند. مهاجران عراقی و صعودی هم گفتهاند که این سریال را به خاطر نمایش فرهنگ آمریکایی تماشا میکردند.
جالب آنکه سال 2006 یک تاجر ایرانی به نام مجتبی اسدیان حق استفاده از نام تجاری "Central Perk" را در 32 کشور برای کافیشاپهایش ثبت کرد. این نام، نام کافیشاپ کوچکی است که یکی از لوکیشنهای معروف سریال است و محل تجمع و بحث و گفتگوهای شخصیتهای داستان. دکور کافی شاپهای او شبیه چیزی است که در فرندز بود.
فرندز پس از آن، از شبکه تلویزیونی استرالیا هم پخش شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت تا آنجا که در برخی فصلها تا بیش از 2 و نیم میلیون بیننده داشت.
این هم دو نمونه از اظهار نظرهای مخاطبان فرندز:«یه چند وقتی حس میکنم که زندگی بین دو مفهوم تقسیم شده: دانشگاه و سریال فرندز»، « و دیروز سریال فرندز تمام شد و هشتاد ساعت خندیدن به خیر گذشت!»
اما جوایزی که این سریال کسب کرد. «دوستان» طی ده سال نمایش، 63 بار نامزد دریافت جایزه معتبر «امی» و 4 بار نامزد دریافت جایزه با ارزش «گلدن گلاب» در بخش بهترین سریال تلویزیونی، بهترین موسیقی و بهترین طنز شد که از این میان 6 جایزه امی و جایزه SAG را نصیب خود کرد. در سال اول نمایش، جایزه سریال منتخب تماشاگران را به دست آورد و بعد از آن سه مرتبه دیگر نیز به عنوان سریال طنز منتخب مردم انتخاب شد.
! مطالب داخل {} در نسخه روزنامه، حذف شده اند.
| | لینک به این مطلب گزارش نمایشگاه روزنامهنگاران غیر حرفهای
خبر، خبرنگار، ذوق، صمیمیت و سلیقه در نمایشگاه روزنامهنگاران موقت شخصی!
ویژهنامه سومین جشنواره مطبوعات استان اصفهان-ضمیمه فرهنگنامه- پاتوق کاغذی
سوم اردیبهشتماه 1387
روزنامهنگاری کار عجیبی است. تا زمانی که از بیرون نگاه میکنی و برایت به صورت یک شغل درنیامده، فقط جذابیتهایش را میبینی. اما وقتی واردش شدی، تنها چیزی که در آن نمیبینی، جذابیت است! وقتی قرار شد از ششمین نمایشگاه روزنامهنگاران غیر حرفهای گزارش تهیه کنم، فکر کردم گزارش گرفتن از این نمایشگاه در معیت یک ناخبرنگار عشق خبرنگاری(!) که اصولاً فقط همان جذابیتها را فعلاً میبیند، کار جالبی خواهد بود پس از یک دوست با این دو خصوصیت دعوت کردم و او هم با کمال میل و اشتیاق و بعد از دودر نمودن یکی از کلاسهایش، دعوتم را پذیرفت و با هم سری زدیم به ششمین نمایشگاه روزنامهنگاران غیرحرفهای.
اینکه بخواهی 74غرفه را ببینی، با مسئولینشان گپ بزنی، از نشریهشان بپرسی و سه ساعت هم بیشتر وقت نداشته باشی، واقعاً کار سختیست. قدم میزنیم. غرفهها را نگاه میکنیم. نشریهشان را ورق میزنیم. سوال میکنیم و... «بفرمایید. نشریه طنزمان را بدهم خدمتتان؟!... بفرمایید. مطمئن باشید وقتی خواندید میفهمید که ارزششان خیلی بیشتر از 200 تومان است!... پول خورد نداشتید؟!» دانشگاه پیام نور فریدونشهر اولین غرفهایست که میبینیم. چهار رنگ پارچه برای غرفهآرایی استفاده کردهاند و اصرار دارند که سه پارچه سبز کمرنگ، قرمز و سفیدی که به دیوار غرفهشان زدهاند، نماد لباسهای محلی شهرشان است نه پرچم ایران! بسیج دانشگاه آزاد خوراسگان(حوزه شهید چمران) نشریه بهلول را منتشر میکنند. در غرفهآراییشان از نماد کاهگل استفاده کردهاند. وقتی چرایش را میپرسیم، مسئول غرفه میگوید:«چرا امروز همه میخواهند بدانند «چرا»؟!». به غرفه خبرگزاری پانا که میرسیم. از ایشان درباره مصاحبهای که با استاد جعفری کردهاند، میپرسم. کلیپی که از مصاحبههایشان با پیشکسوتان مطبوعات اصفهان، درست کردهاند را نشانمان میدهند. بعد پیکسل(نشریه دانشگاه پیام نور سبزوار) و تبسم قلم(نشریه پیام نور رفسنجان) را میبینیم و از بچههای دانشگاه پیام نور فریمان میپرسیم:«فریمان کجاست؟!» توضیح میدهند که در 70کیلومتری مشهد است. و بعد از دو نشریهی شیمی و ریاضی دانشگاهشان میگویند. جمله «اتحادیه روزنامهنگاران موقت شخصی» بالای آرم شطرنجی مشابه آرم تاکسیهای شهری، هم طرح جالبی است که روی دیوار غرفهشان جلب توجه میکند. «ما خبر هستیم. خبرنگار نیستیم» این جملهی طلایی غرفهی «انجمن حمایت از توانخواهان فردا» است. مسئول غرفه مشغول صحبت با یک خبرنگار دیگر است. خوب و زیبا صحبت میکند. ما گوش میدهیم و آهسته وارد بحث میشویم.«فرخنده محمودی» مسئول انجمن است. تا به حال چندین انجمن حمایت از معلولین و بیماران تاسیس کرده و خودش میگوید:« حداقل اگر این دنیا را ندارم، انشاالله آن دنیا را دارم.» فیلم تاثیرگذار مراسمی که روز جهانی معلولین برگزار کردهاند را میبینیم. از فعالیتهایشان میگوید و ما خبرنگارها را محکوم میکند که قدرت داریم ولی بین این همه مطلبی که مینویسیم، به مسایل معلولان توجهی نمیکنیم. بعد غرفههای دانشگاه پیامنور سبزوار، پیامنور زرینشهر و پیامنور رفسنجان را میبینیم و میرسیم به غرفهی دانشگاه شهرکرد که نشریهشان در قطع روزنامه است. یک روزنامه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی. نکته جالب حضور پررنگ وبلاگهاست. هر غرفهای در کنار اسم نشریهشان، آدرس وبلاگشان را هم نوشتهاند. به بچههای نشریه «صلا» میگویم:« خیلی جالبه که وبلاگ وردپرسی دارید! اصولاً سیستم وردپرس بیشتر مخصوص وبلاگنویسان حرفهای و جدّیه و کمتر در بین عموم شناختهشده است.» غرفه انجمن مثنویپژوهان هم شلوغ است. یکی از اعضایشان دعوتمان میکند که در جلسات روزهای جمعهشان شرکت کنیم. غرفهی بعدی، غرفهی بچههای پیام نور گلپایگان است. غرفهآرایی سنتی-پاییزی با حوض آبی که داخلش یک هندوانه و چند سیب انداختهاند، حال و هوای دیگری دارد. بچههای «شاعر» دورتادور نشستهاند و یکی تعارف میکند که برویم داخل، بنشینیم و چای بخوریم. حیف که وقت نداریم!

اسم نشریه دانشگاه پیامنور تهران(حسنآباد) جالبه:«شوک»! میپرسم:«نشریهتون چه شوکی میده، مگه؟!» میگویند:«به دانشگاه شوک میده!» راستی به نظر شما «سَلتیتی» یعنی چه؟! این را از مسئول غرفهی دانشگاه پیامنور بندرانزلی که غرفهآرایی مردابگونه هم انجام دادهاند، میپرسم. میگوید:«یعنی شکوفههای مرداب» و کف غرفه را نشان میدهد. یک شکوفه مرداب هم درست کردهاند به رنگ تقریباً صورتی. بچههای دانشگاه پیامنور وزوان که در 90کیلومتری اصفهان است، گاهنامه «سرمد» را منتشر میکنند. اسم گاهنامه دانشجویان فیزیک دانشگاه پیامنور زرینشهر هم «نوترینو» است.«اسم یک ذره ناشناخته»! در مورد طرح غرفهشان میگویند:«تصاویر ما در آئینه زندانی میشوند. این آدمکها نماد تصاویر ما هستند که آئینه را شکستهاند و از درونش فرار میکنند.» به تکههای آئینه روی دیوار روبهرو نگاه میکنم. در غرفهی انجمن علمی روانشناسی دانشگاه پیامنور زاهدان، عکس انیشتین را زدهاند. بچهها دور یک میز نشستهاند و خبری از نمونه نشریهشان نیست! میگویم:« اولاً نشریهتون کو؟! ثانیاً انیشتین چه ربطی داره به نشریهی روانشناسی؟» تعریف میکنند که هرکدام به امید اینکه دیگری، چند نمونه از نشریه را آورده، دست خالی آمدهاند! عکس انیشتین هم به این خاطر است که او یک نابغه بوده و برای همه مردم دنیا سودمند به جز برای خانوادهاش! و آدمهای نابغه حتماً هم آدمهای خوبی نیستند. مثل جناب انیشتین که همیشه در رویا زندگی میکرده و خانوادهاش را بدبخت کردهاست.
اسمها و غرفهآراییهای جالب و ابتکاری چیزهایی هستند که نمیتوانی راحت از کنارشان بگذری. رمز(دانشگاه پیامنور مبارکه)، ردپا(دانشگاه پیامنور طبس)، رادیکال(دانشگاه پیامنور سبزوار)، خاوران(جهاد دانشگاهی-شعبه صنعتی اصفهان) و چشمها که نشریه دانشگاه پیامنور وزوان است. یکی از بچهها که دانشجوی روانشناسی است، برایم در مورد دارت و دکور چشمها و ارتباطشان با مشکلات روزنامهنگاری صحبت میکند. آدم باورش نمیشود اینهمه فلسفه پشت این طراحیهای ساده باشد! نشریه متخصصین مراقبت پرواز ایران را میبینیم. جمعیت هلال احمر و دانشگاه علوم پزشکی اصفهان هم غرفه دارند. بچههای دانشگاه پیامنور فردوس، وسط غرفه، مجلهی بزرگی آویزان کردهاند. به غرفهی «مات» که میرسم. کسی در غرفه نیست. یک دفعه میشنوم که میگویند:«ما اینجائیم. اومدیم. چیز بدی ننویسینها!» آدم حس پلیس در حال جریمه کردن، بهش دست میدهد! میگویم:« نشریه تخصصی مدیریت چه ربطی به شطرنج دارد که غرفهآراییتان شطرنجیست؟!» توضیح میدهند که «مات» مخفف «مدیریت اساس توسعه» است و بین این مات و مات در شطرنج رابطه برقرار کردهاند. NGOهای زیستمحیطی اصفهان هم یک غرفه دارند. با دبیر انجمن حمایت از حیوانات اصفهان کمی صحبت میکنم و بروشورهایشان را میبینم. بعد از مسئولین غرفهی دانشگاه پیامنور دولتآباد درباره غرفهآرایی با چوب، شعار « دو قدم مانده زگرمازدگی تا دریا» و نشریهی گلاسهشان میپرسم. میگویم:« انگار امکاناتتان زیاده؟!» جواب منفیست. در مورد کاغذهای گلاسه و آگهی گرفتنشان و معنای نام نشریهشان صحبت میکند. شما میدانستید که «آویژه» یعنی «خاص و برتر و پاکیزه»؟! غرفههای انجمن جوانه اصفهان، دانشگاه پیامنور صومعهسرا، دانشگاه آزاد خمینیشهر، دانشگاه پیامنور نجفآباد، انجمن اندیشه جوان، دانشگاه پیامنور سبزوار، انجمن حقوق پیامنور دزفول، دانشگاه پیامنور اصفهان، دوماهنامه میراث، دانشگاه هنر تهران، دانشگاه پیام نور زاهدان و منشور(نخستین نشریه عکس دانشجویی) هم خیلی جالباند. داریم قدم میزنیم، غرفهها را نگاه میکنیم و با مسئولینشان حرف میزنیم که در بلندگو اعلام میکنند نمایشگاه در حال تعطیل شدن است. باورمان نمیشود سه ساعت به این زودی گذشته! سریع چند غرفهی آخر از جمله نوای زندهرود(تشکل الغدیر- دانشگاه آزاد خوراسگان)، یاسین(نشریه دانشگاه پیامنور زرینشهر)، فراسو(نشریه علوم رضوی مشهد)، یاس، همراز( مذاهب اسلامی)، مهاجر(روابط عمومی سپاه) و ولایت را میبینیم و با مسئولین غرفهها از نمایشگاه خارج میشویم. کاش کسی فکری به حال سرویس «ذهاب» نمایشگاه میکرد، واقعاً!
| | لینک به این مطلب مصاحبه با برگزیده چهاردهمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاریها
روزنامهنگاران وبلاگنویس، روزنامهنگاران بهتری هستند. شاید!
ویژهنامه سومین جشنواره مطبوعات استان اصفهان-ضمیمه فرهنگنامه- پاتوق کاغذی
سوم اردیبهشتماه 1387
«سها صراف» لیسانس ادبیات از دانشگاه اصفهان و کارشناسی ارشد ارتباطات از دانشگاه علامهطباطبایی دارد. در چهاردهمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاریها دربخش زن و خانواده، رتبه سوم را کسب کردهاست و اکنون استاد حقوق ارتباط جمعی و تکنولوژیهای نوین ارتباطی در دانشگاه جامع علمی کاردبردی است. با او در دفتر اساتید دانشگاه قرار مصاحبه میگذاریم.
- کارتان را از کجا آغاز کردید، چه فعالیتهایی داشتهاید و آیا قبلاً در جشنواره دیگری شرکت کرده بودید؟
- در دوران دانشجویی با برخی از روزنامههای تهرانی مانند دنیای اقتصاد، پول و... همکاری میکردم. البته زمینه تخصصیام بیشتر فنآوریهای نوین اطلاعات و ارتباطات بود و به جنبههای حقوقی اینترنت میپرداختم. در اولین جشنواره مطبوعات اصفهان هم رتبه سوم کاریکاتور را دریافت کردم.
- پس کاریکاتور هم میکشید؟!
- کاریکاتور هم میکشیدم. قبلاً کاریکاتور و طراحی و صفحهآرایی هم میکردم. البته آن موقعها که جوان بودم!(خنده)
- مقالهای که برای جشنواره کار کردید، در مورد جامعه اطلاعاتی و جنسیت بود. درباره حقوق زنان در آستانه ورود به جامعه اطلاعاتی، سایبر فمینیسم، هویت زن و سوءاستفادههای جنسیتی از طریق فناوریهای نوین پژوهش کردهبودید. چه قدر روی این مقاله کار کردید؟ مربوط به پایاننامهتان بود؟
- [مکث] زمانش را نمیدانم. نه! قبل از پایاننامهام بود. میدانید که مقاله علمی خیلی بیشتر از یک مقاله مطبوعاتی کار میبرد. ابتدا قصدم این بود که این مقاله را برای یک همایش بفرستم ولی نشد و به همین خاطر برای «ماهنامه زمانه» فرستادم و در جریان هم نبودم که برای جشنواره فرستاده شده.
- به نظرتان چنین جوایزی چه تاثیری در روند کار روزنامهنگاران دارند؟
- بالاخره جایزه یک مشوق است ولی آنچه که باعث میشود اهل قلم پیش بروند مطمئناً جوایز و جشنوارهها نیستند بلکه آزادیهایی هستند که به آنها داده میشود و حمایتهایی که از ایشان صورت میگیرد. البته حمایت مادی خیلی مهم است ولی حمایت معنوی هم باید در کنارش باشد.
- باتوجه به اینکه با عرصه سایبرژورنالیسم آشنایی دارید، به نظرتان روزنامهنگاری دیجیتال چه مشکلات یا مواهبی دارد؟
- البته من روزنامهنگار دیجیتال نیستم. فقط بیشتر مطالعه کردهام یا پژوهشهایم در مورد نظریات آنها بودهاست. اما فکر میکنم در ایران، عدم وجود قانون کپیرایت در روزنامهنگاری دیجیتال بیشتر نمود پیدا میکند. مثلاً اگر مشکلی وجود داشته باشد، هیچ مرجع رسیدگیای وجود ندارد ولی روزنامهنگاری سنتی یک سری محدودیتهایی دارد که همین محدودیتها در برخی موارد حافظ حقوق نویسندهها هستند.
- نظرتان درباره تاثیر پدیدهی وبلاگنویسی در روزنامهنگاری چیست؟
- فکر میکنم با ورود پدیدهی وبلاگنویسی تحولی در روزنامهنگاری ایجاد شده است. وبلاگ یک فضای تقریباً باز و خوبی را به وجود آورده که روزنامهنگاران سنتی هم میتوانند حرفهایی که به هر دلیل نمیتوانستند در روزنامهشان بزنند در وبلاگشان بنویسند. یه نظرم روزنامه نگاران وبلاگنویس یک فضای بازتری را دیدهاند و شاید بهتر بنویسند. شاید!(خنده جمع) اما کلاً این تعامل، آزادی و سرعت انتقالی که به وجود آمده به نظرم خیلی زیباست.
| | لینک به این مطلب راهکوبهای مطبوعاتی
ویژهنامه سومین جشنواره مطبوعات استان اصفهان-ضمیمه فرهنگنامه- پاتوق کاغذی
سوم اردیبهشتماه 1387
تماس میگیریم و چهارشنبه، سه و نیم بعد از ظهر، زنگ در کهنه زیرزمین کنار خیابان طیب را میزنیم. دو ردیف پله است و بعد یک فضای کوچک پر از تابلوهای یک شکل که دور تا دور و روی زمین چیده شدهاند. سمت راست، اتاق کوچکیست. وارد که میشویم «عبدالحسین جعفری» از پشت میز قدیمیاش بلند میشود، شکلات تعارفمان میکند و برایمان از چهل سال خبرنگاریاش میگوید:«متولد 1323 هستم و کار مطبوعاتیام را از سال 1341 در روزنامه اطلاعات آغاز کردم. ثمره سالها فعالیت مطبوعاتیام به عنوان خبرنگار، نویسنده و گزارشگر، تا امروز 700 تابلوی 100×70 سانتیمتر است که در 37 موضوع به نشانه 37 سال کار مداوم مطبوعاتی، گردآوری شده.» از سختیهای کارش و این که نسل او «راهکوب» بودهاند میگوید و بعد دعوتمان میکند که تابلوها را ببینیم. برای هر سری توضیح میدهد. گاهی با خنده، گاهی خیلی جدی. از محاکمه مرد هزار چهره در دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان، وقایع انقلاب و مصاحبه با خانواده شهدای جنگ تا همسریابی برای مرد 80سانتی، مصاحبه با کودک نابغهی گلپایگانی و «علی جون اولین جشنواره مد آقایان را برگزار میکند» همه را یکییکی برایمان تعریف میکند. از عشق به کارش میگوید و اینکه در چند پروندهی قتل، در دستگیری قاتل به پلیس کمک کرده و حتی یکبار، قبل از ورود پلیس و دستگیری قاتل، با او مصاحبه نموده! از شروع کارش میپرسم. از 14سالگی، آشناییاش با مرحوم «امیرقلی امینی» و اولین نوشتهاش (درباره مشکلات اتوبوسهای شهری) که به تایید مرحوم امینی رسیده و در روزنامه اطلاعات منتشرشده و بعد، استخدامش در روزنامه اطلاعات میگوید. از نسل جدید شکوه میکند که:«حالا، خبر به دنبال خبرنگاره. آنموقع خبرنگار دنبال مشکلات مردم بود.» اما ما درمورد «امنیت شغلی» و مسایل مالی صحبت میکنیم و اینکه «تیترزدن جسورانه» او به پشتوانهی جسارت در چاپ بوده و... میپرسم:«خودتان وقتی به این تابلوها نگاه میکنید، چه حسی دارید؟» میخندند و میگوید:« احساس سربلندی و افتخار دارم. خیلی خوشحالم. اینها تاریخ 40سال گذشته ایرانند. میتوان روزنامهنگاری جدید و قدیم را مقایسه کرد. من هنوز تبلور عشق را در خودم میبینم چون هنوز دارم مینویسم.»
| | لینک به این مطلب جوایز دید بهتری به آدم میدهند
ویژهنامه سومین جشنواره مطبوعات استان اصفهان-ضمیمه فرهنگنامه- پاتوق کاغذی
سوم اردیبهشتماه 1387
------------------------------------------------------
«آزاده پناهی» سال گذشته، در جشنواره مطبوعات و خبرگزاریها رتبه دوم صفحهآرایی را به دست آورده است. به همین بهانه در دفتر روزنامه اصفهان امروز با او قرار میگذارم تا کمی درباره کارش و موفقیتی که کسب کرده با هم گپ بزنیم.
- لطفاً برای شروع کمی در مورد خودتان، تحصیلاتتان و فعالیتهایی که داشتید، توضیح دهید.
- متولد سال1361 و مهندس کامپیوتر هستم. سال 1384کارم را با هفتهنامه اصفهان امروز آغاز کردم. آن موقع کار طراحی میکردم و کارهای پشتیبانی و فنی سایت نشریه را انجام میدادم. بعد در محیط هفتهنامه با کار مطبوعاتی آشنا شدم و مسئولیت صفحهی آخر را هم به عهده گرفتم. سال 85 هفتهنامه، روزنامه شد و من هم کار صفحهآرایی را شروع کردم و به این کار علاقمند شدم چون نسبت به طراحی، کار جدیدتری بود. روزنامه هم امکاناتی در اختیارمان گذشت. چند سفر به تهران داشتیم تا از نزدیک با کار آشنا بشویم. سیدیهای آموزشی را دیدیم و این گونه صفحه آرایی را کمکم شروع کردم و توانستم در این زمینه پیشرفت کنم. سال گذشته من رتبه آوردم و سال قبلش هم همکارم که کار صفحهبندی هفتهنامه را هم انجام میدادند، رتبه آوردند.
- به نظرتان چه قدر تحصیلات و چهقدر تجربه در کارتان تاثیر داشته؟
- خب من کامپیوتر خواندم و کارم هم با کامپیوتر است. البته صفحهآرایی بیشتر به ذوق و سلیقه و دیدی که صفحهآرا نسبت به صفحه دارد، چینش مطالب و انتخاب عکسها بستگی دارد. من کارم را به صورت تجربی آغاز کردم. اوایل کار، سردبیرمان روزنامههای مختلف ایرانی و خارجی را برایمان میآوردند تا صفحهآراییشان را ببینیم و تجربه کسب کنیم. ما مدتها مینشستیم اینها را نگاه میکردیم اوایل خیلی سخت بود و پیش میآمد که از صبح تا 7 و 8 شب کارمان طول میکشید ولی خب مسئولین روزنامه خیلی حمایتمان کردند.
- شما به خاطر طراحی صفحات 3،4 و 5 رتبه دوم صفحهآرایی را گرفتید. کارتان چه ویژگیای داشت؟
- بله.صفحات 4 و 5 دو صفحهی وسط و سینمایی بودند که مربوط میشد به جشنواره فیلم و من عکسهای صفحه را به صورت کوچک در نوارهای فیلم، چیده بودم. صفحه بدی نشده بود. خودم خیلی دوست داشتم. صفحه 3 هم صفحه اقتصاد بود. که خب اصولاً صفحات اقتصادی خیلی خشک و رسمیاند.
- به نظرتان جوایزی از این دست، چه تاثیری در روند کار برگزیدگان میتوانند داشتهباشند؟
- من خودم خیلی تشویق شدم. زمانی که میخواستیم آثار را بفرستیم، اصلاً تمایلی برای شرکت کردن نداشتم. اصلاً در ذهنم نبود که شرکت کنم. ولی در روزنامه فراخوان دادند و تشویقمان کردند که حتماً شرکت کنیم. وقتی فهمیدم که رتبه آوردم خیلی خوشحال شدم. نه به خاطر جایزهاش. همین که اسم آدم جایی مطرح میشود خیلی خوب است و باعث میشود که با دید بهتری کار کنیم. رتبه اول را جامجم آوردهبود و روزنامه ما رتبه دوم شد و همین که اسم روزنامهمان بین این همه روزنامه سراسری که امکانات بیشتری دارند، مطرح شد، خیلی خوشحال شدم.
| | لینک به این مطلب 

